دلنوشته غمگین برای سالگرد پدر

مهم نیست که از مرگ پدر چقدر میگذرد، چه یک سال و چه ده سال، تو به هر حال در هر سالگرد او وجودت سرشار از غم و اندوه می شود و هزاران چرا به ذهنت می آید. چراهایی مثل اینکه چرا او؟ چرا اینقدر زود؟ چرا در آن زمان که اینقدر نیازش داشتم یا هر چرای دیگر.

اگر به دنبال متن ها و دلنوشته های غمگین و زیبا برای سالگرد پدر هستید می توانید در ادامه این مطلب همراه ما باشید.

جملات برای سالگرد پدر

پدر عزیزم، یک سال دیگر هم گذشت و من روی ماه تو را ندیده ام. سخت است و تلخ اما چه کنم که مجبورم با این غم بسوزم و بسازم. گویی جز ساختن و سوختن کار دیگری از دست من بر نمی آید. پدر، من چه کاری می توانم بکنم؟ از دنیا قوی ترم یا از خدا؟ از هیچکدام،! فقط مجبورم به سازی که آنها می زنند برقصم و دم نزنم. اکنون آنها ساز مرگ تو را نواخته اند و من مثل همیشه محکوم هستم تا برقصم و خودم را با ساز دنیا کوک کنم. تلخ است، دردناک است، ناگوار است و هیچوقت این اتفاق برایم طبیعی نمی شود اما دنیا چنین چیزهایی را نمی فهمد، او تو را از من گرفت بدون آنکه ذره ای به اینکه به من چه می گذرد فکر کند. اشکالی ندارد، ما به این عذاب و درد محکومیم و چاره ای نداریم پس من تا ابد غم تو را در سینه حبس میکنم و با غم تو زندگی میگذرانم چرا که درست است دنیا اتفاقات جهان بیرون از مرا تغییر داد و تو را از من گرفت اما نمی تواند فکر و یاد تو را از من بگیرد و من تا جان در بدن دارم با غم دوری تو زندگی خواهم گذراند.

*****************

پدرم، تلخ است و ناگوار، اینکه پدرت را از دست بدهی، سایه سرت را از دست بدهی، آن که تمام زندگی ات بود را از دست بدهی واقعا دردناک است. بعد از اینکه پدرت از زندگی ات می رود درد یکی از بدیهی ترین اتفاقات زندگی ات می شود، دردی که میگویم جسمی نیست بلکه روحی است و درست است که حتی ممکن است لبخند بزنی و از لحاظ جسمی خودت را سالم نشان دهی اما از لحاظ روحی درد خواهی کشید و این درد تا جان در بدن داری ادامه خواهد داشت. پدر عزیزم، این را منی می گویم که یک سال دیگر هم از وفاتت می گذرد و من هنوز نتوانسته ام این اتفاق ناگوار را هضم کنم و دردش تمام وجودم را در بر گرفته و عذابم می دهد. من لبخند میزنم و همه فکر میکنند که با قضیه تو کنار آمده ام اما نمی دانند این لبخند فقط وضعیت سالم جسم مرا نشان میدهد و هیچ کس از حال خرابی که دارم و دردهایی که روحم تحمل میکند باخبر نیست. کاش از پیش من نمی رفتی تا من هم هیچوقت به چنین دردی دچار نشوم اما رفتی و مرا با این درد تنها گذاشتی.

*****************

پدر، گله و شکایت های بسیاری در سینه دارم و به من حق بده که در این سالگردت دیگر طاقتم سر بیاید و تمام این گله و شکایت ها از کاسه ذهنم لبریز شوند و من آنها را به زبان آورم. پدر، اولین گلایه ام این است که چرا مرا تنها گذاشتی؟ مگر نمی دانستی که دوستت دارم و به تو وابسته هستم؟ چرا رفتی و پشت سرت را هم نگاه نکردی و به این فرزند سینه سوخته ات توجهی نکردی؟ می دانی بعد از رفتن تو چه بر سر او گذشت؟ می دانی نداشتن پدر چقدر برایش تلخ و طاقت فرسا بود؟ پدر، تو اینها را نمیدانی وگرنه اگر میدانستی نمی رفتی. گلایه دیگری هم دارم و آن هم از تو نیست بلکه از خداست. خدایا، شاید پدر من دوست نداشت برود، شاید او این دنیا را دوست داشت و برای فرزندش هم که شده دوست داشت بماند، چرا او را بردی؟ چرا او را از من گرفتی؟ یعنی تو به این بنده ات که قرار بود سایه پدر از سرش برداشته شود و نابود شود فکر نکردی؟ اکنون تو فکر میکنی که من زنده ام؟ تو از درونم خبر داری پس خوب میدانی که دیگر روحی ندارم و روحم با رفتن پدرم پر کشید و از جسمم رفت. گلایه دیگری هم دارم و آن هم از این آدمهاست که توقع دارند هر سال که میگذرد توقع دارند با درد تو بیشتر کنار بیایم، مگر می شود؟ مگر این اتفاق رخ می دهد؟ هرگز چنین اتفاقی نمی افتد و هرگز من نمی توانم با نبودن تو کنار بیایم اما نمی دانم چرا اینها این مسئله را درک نمیکنند و توقع دارند که هر لحظه که می گذرد تو بیشتر از ذهن و خاطرم پاک شوی و برای همیشه فراموشت کنم. برایشان غمی مشابه را نمی خواهم ولی از خدا میخواهم که کمی درک به آنها بدهد تا متوجه شوند غم پدر غمی نیست که به این سادگی ها فراموش شود.

*****************

پدر، میان مان فاصله ای به اندازه دو دنیا افتاده و امروز سالگرد جدایی تو از من است. هیچ وقت فکر نمیکردم که اینقدر از تو دور شوم و تو از من فاصله بگیری. درست است، جسم تو زیر خروارها خاک نهفته است و من می توانم بر سر مزارت بیایم اما مهم روح توست که دیگر خیلی از من فاصله گرفته و پیش من نیست. نمی دانم جای این فاصله را با چه چیزی پر کنم، هر کاری کردم، به هر دری زدم موفق نشدم و می دانم هم که موفقیتی در کار نبود چون تو در زندگی من انسانی معمولی و ساده نبودی بلکه من به تو وابستگی بسیاری داشتم و تو تمام جان و وجود من شده بودی. پدر، اکنون فقط جای خالی تو مانده و می دانم هم که تا عمر دارم این جای خالی مرا عذاب خواهد داد. من به این عذاب عادت کرده ام و همانطور که هر روز نفس میکشم، غذا میخورم و آب میخورم می دانم هم که باید عذاب دوری از تو را هم به جان بخرم و چند قطره ای برای دوری تو اشک بریزم.

*****************

پدر عزیزم، امروز سالگرد توست پس به پیش تو آمده ام تا بر سر مزارت بگیرم و اندکی هم که شده خاطره هایمان را مرور کنم. به یاد داری چقدر کانر هم میخندیدیم و شاد بودیم؟ به یاد داری وقتی که با هم بودیم هیچ کس و هیچ چیز برایمان مهم نبود و فقط از در کنار هم بودن لذت میبردیم پدر، تو برای من بیشتر از یک پدر نقش دوست را داشتی، دوستی که واقعا به او عادت کرده بودم و تمام زندگی ام شده بود. اکنون که خدا تو را از من گرفته من فقط پدرم را از دست نداده ام بلکه بهترین دوست و همراه زندگی ام را هم از دست داده و مطمئنم که غم دوری اش تا ابد با من خواهد بود. پدر، امروز بر سر مزارت آمدم تا هم اندکی هم که شده این غم را تسکین دهم و خودم را آرام کنم و هم دوباره به خود یادآوری کنم که روزی من هم به پیش تو خواهم آمد و روزی پیکر بی جان من هم در زیر خروارها خاک مثل تو دفن خواهد شد پس این دوری همیشگی نیست و من روزی به تو خواهم رسید.

*****************

پدر عزیزتر از جانم، سالها یکی پس از دیگری میگذرند و آن روز تلخ و غم انگیز هم روز به روز بیشتر به خاطره ها می پیوندد. آن روز تلخ را هرگز فراموش نمی کنم. آن روز قرار بود به مانند همه روزها برایم عادی تمام شود و تکراری باشد اما نمی دانم چرا خدا چنین غمی را در کاسه ام گذاشت. آن روز خدا تو را از من گرفت. باورت میشود؟ روزی که قرار بود عادی باشد تبدیل به تلخ ترین و بدترین روز زندگی ام شد. از آن موقع به بعد این روز برای من نحس شد و هر چه زمان میگذرد نمی توانم نحسی این روز را فراموش کنم. اکنون سالگرد توست و اکنون در همان روزی هستم که تو رفتی. کاش این روز نباشد و کاش به کل نابود شوم، این روز را دوست ندارم، کاش که از صفحات تاریخ محو شود و من دیگر در این روز قرار نگیرم. پدر، غم نبودنت در این روز مرا شدید عذاب می دهد، مدام به خود می گویم که اگر این روز نبود پدرم در کنارم می ماند و در کنار من زندگی میکرد اما این روز نحس سر رسید و او را ازمن گرفت.

*****************

سالگرد پدرم است و لبخند بر روی لبهایم خشکیده شده. خودم را در چند سال پیش قرار می دهم، در همان روزی که پدرم را از دست دادم و تمام وجودم به لرزه در می آید. با اینکه چند سال گذشته هنوز هم نمی توانم غمی که آن لحظه تمام وجودش را در بر گرفت فراموش کنم. این غم را تا آن موقع تجربه نکرده بودم، این غم گویی قلبم را در دست گرفت و به آن تازیانه های محکم زد، این غم گویی دلم را شکست و آن را تکه تکه کرد. از خدا میخواهم که هیچکسی به مانند من دچار چنین غمی نشود چرا که سخت است و عذاب می دهد. پدر جان، با رفتن تو من چنین غمی را تجربه کردم و خوب است بدانی که هر بار که سالگردت سر میرسد و من دور روز وفات تو قرار میگیرم آن غمی که تا آن زمان بی تکرار بود را به یاد می آوردم و تمام وجودم دوباره به لرزه در می آید.

*****************

خدا غم از دست دادن پدر را به هیچ کدام از بندگانش ندهد چرا که بسیار عذاب می دهد و بسیار وجود آدمی را شکنجه میکند. این غم، غم ساده ای نیست که بگویی با کمی درد و دل کردن و با کمی همراهی اطرافیان از بین می رود و دیگر باز نمی گردد، این غم تا عمق قلب انسان می رود و تا آخر عمرش هم با اوست. منی که پدر از دست داده ام این را درک میکنم و تمام آن کسانی هم که پدر از دست داده اند حر، مرا درک میکنند. پدر موجود بی نظیریست پس وقتی هم که خدا او را از تو می گیرد غمی بی نظیر به جانت می اندازد که تا به آن موقع نظیر آن را ندیده بودی. دستانم را به سوی آسمان می برم و در این روز که سالگرد وفات پدرم است باز هم از خدا میخواهم که این درد را به جان هیچکسی نیندازد.

*****************

خدایا، پدر برای هر کسی حکم فرشته زندگی او را دارد و ممکن است که مرگ برای تو امری بدیهی باشد اما برای ما بندگانی که ضعیف و پر از نقص هستیم نمیتواند بدیهی باشد و وقتی که تو پدر را از ما میگیری ما تمام وجودمان در هم میشکند و به سمت نابودی قدم برمیدارم. خود من که احساس میکردم قوی ترین انسانم و در برابر هیچ غمی زانو نمیزنم وقتی که پدرم را از دست دادم نه تنها زانو زدم بلکه در زندگی به زمین خوردم و دیگر نتوانستم حرکت کنم. حتم دارم که هر کس دیگری که پدرش را از دست بدهد به مانند من می شود. خدایا، در امروز که سالگرد وفات پدرم است از تو میخواهم که مراقب و مواظب تمام پدران باشی و سایه ات را از سر آنها کم نکنی. آنها فرشتگانی برای اعضای خانواده شان هستند و اگر از دست بروند یک خانواده داغدار می شود.

*****************

خدای من، درد از دست دادن پدر با هیچ مرهمی خوب نمی شود و می سوزاند و می سوزاند تا وقتی که تو را از پا بیندازد. من احساس میکردم هر چه زمان بگذرد مرگ پدرم برایم عادی تر می شود و می توانم دیگر به زندگی عادی خود برگردم اما کانون که در سالگرد او هستم متوجه شدم که خبری از این اتفاق نیست و من تا عمر دارم باید با غم نبودن پدرم زندگی بگذرانم و ذره ذره آب شوم. خدای من، خودت علاجی بده، خودت معجزه کن، غم پدرم مرا به زانو در آورده و زندگی ام را از من ستانده! زندگی من چیزی جز عذاب و درد نیست و تو خود که ناظر به هر زندگی من هستی شاهید این ماجرایی.

از شما متشکریم که تا انتهای مطلب همراه ما بودید. اگر نظر، پیشنهاد یا انتقادی دارید از بخش نظرات برای ما به اشتراک بذارید.


مطالب پیشنهادی:

متن درباره سالگرد پدر فوت شده

متن طولانی در مورد پدر فوت شده

کلیپ سالگرد فوت پدر عزیزم برای وضعیت واتساپ و استوری

دلنوشته غمگین برای تولد پدر فوت شده

متن و شعر روز سوم درگذشت پدر

متن برای دختری که پدرش فوت شده

کلیپ سوزناک پدر فوت شده برای وضعیت واتساپ (2)

عکس نوشته در مورد پدر فوت شده



هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...