انشا در مورد کلاغ با مقدمه و نتیجه گیری

کلاغ موجودی به ظاهر چندش آور است. اما همین موجود چندش اور، زیبایی هایی به همراه دارد. زاغ را با نام های دزد و خبرنگار هم می شناسند. کلاغ ها با هر بار قارقار کردن، ممکن است منظور خاصی را به هم برسانند. اگر به جای منفور دانستن این حیوان، به زیبایی های او توجه کنیم، دیگر او را منفور نخواهیم دانست.

مقدمه انشا: زاغها حیوانات باهوشی هستند که زندگی جالب و جذابی دارند. از ذکاوت و هوش زاغ ها تا به حال زیاد ویدیو دیده ایم که چه قدر جالب اقدام به انجام کارهایی می کنند که واقعا نیاز به عقل و اندیشیدن دارد. در اینکه آیا این جانوران دارای این قدرت خدادادی هستند، چیزی مشخص نیست و بسته به نظر دانشمندان و تحقیقات آنها می توان به این موضوع پی برد! اما اینکه این حیوان زیرک و چابک است را نمی توان انکار کرد.

بدنه انشا: در این انشان هر بار که اسم زاغ آمد، منظور همان کلاغ است. اگر بخواهیم در مورد زیرکی کلاغ ها صحبت کنیم، می توانیم به انیمیشن ها و حتی کلیپ های واقعی اشاره کنیم که اگر یک زاغ یک چیز ارزشمند را ببینید، فوری به سراغ آن رفته و آن را برداشته و به لانه اش می برد. کدام حیوان است که اینقدر به اندازه ی کلاغ باهوش باشد که به سراغ اشیایی برود که برای انسان ها هم ارزشمند است؟

اگر بخواهیم زاغ را به چیزی تشبیه کنیم، بهترین گزینه می تواند دزد باشد. زاغ، علاقه ی خاصی به اشیاء مختلف داشته و به همین دلیل آن را برای خود برمی دارد. از بد روزگار، خدا نکند که کسی بخواهد اشیایی مانند طلا یا جواهرات را در معرض دید زاغ قرار دهد! در اینصورت کلاغ اشیایش را به غارت می برد و دیگر نمی تواند به هیچ جایی شکایت کند! چون زاغ دزدی است که نیاز به هیچ دادگاهی ندارد و فقط با گرفتن و کندن بال و پرهایش می توانیم تلافی دزدی هایش را به سرش در آوریم.

ماجرا به همین جا ختم نمی شود. کلاغ موجودی همه چیز خوار است! پس باید مراقب خوراکی هایمان باشیم. به صورت کلی این موجود هم دزد اموال مان است و هم دزد خوراکی ها مان. جدای از این موضوع، حتما به یاد می آورید روزهایی را که با ذوق و اشتیاق به خرید جوجه های ماشینی مرغ و خروس می رفتید و تا سر بر می گردانید، می دیدید که کلاغ جوجه های شما را برداشته و می رود. این آقای زاغ در خوردن بسیار مصر است و به کسی رحم نمی کند!

کلاغ ها به 120 گونه تسیم می شوند که به جز قطب جنوب می توان در همه جا آنها را دید. یک گونه ی کلاغ که بیشتر ما با آن آشنایی داریم و معمولا در همه جا هم یافت می شود، همان کلاغ سیاه است. هنوز یادمان نرفته بگوییم که زاغ را به زشتی هم تشبیه می کنند. زمانی که میخواهند از زشتی بگویند، مثالی از زاغ به میان می آورند.

پر و بال سیاه کلاغ را حتی می توان به بخت برخی افراد تشبیه کرد که به عنوان مثال می گویند که بخت فلانی مانند پر زاغ سیاه است و روشنایی و نور در آن دیده نمی شود.

راستی آیا می دانستید که صدای قارقار زاغ ها با هم متفاوت است و معانی مختلفی دارد؟ برخی از دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که زبان زاغ ها پیچیده بوده و معانی متعددی را می تواند در بر داشته باشد. به عنوان مثال گاهی می تواند به این معنی باشد که کلاغ در حال هشدار دادن است؛ گاهی این حیوان، بازیگوشی اش گل کرده و در حال تقلید صدای دیگر جانوران است و در جایی دیگر هم در صورت بروز اتفاقی خاص، قارقار می کند.

صفت دیگری هم به جز دزد به زاغ می دهند. کلاغ را به عنوان خبرنگار هم می شناسند. حتما شما هم حکایت یک کلاغ، چهل کلاغ را شنیده اید. این داستان از همین موضوع سرچشمه می گیرد که زاغ ها حتی گاهی با قار قار کردنشان و پیدا شدن سر و کله شان می خواهند قضیه ای را برسانند و خبری را به شما بدهند.

گرچه که زاغ حیوان باهوشی است، اما نمی توان درک کرد که چرا در کتاب های درسی، این حیوان را به عنوان حیوانی ساده لوح تشبیه کرده اند. به عنوان مثال حتما داستان زاغ و روباه را شنیده اید که زاغ پنیری در دهان داشت که روباه او را گول زده و پنیر را از او می دزدد. شاید زاغ در برابر هوش و ذکاوت روباه کم بیاورد! اما با این حال باز هم جزو یکی از باهوش ترین حیواناتی است که می توان آن را دید.

داستانی جالب وجود دارد که شاید اکثر شما از آن آگاهی داشته باشید! آیا می دانستید که همین کلاغ که هر روز به خاطر صدای ناهنجارش فحشش می دهیم، به ما نحوه دفن کردن اجساد را آموخت؟ اگر به حکایات دینی برگردیم، در زمان حضرت آدم، زمانی که قابیل، هابیل را کشت، خواست که به نوعی جسد او را پنهان کند! اما نمی دانست که چطور کارش را بکند که یک کلاغی را دید که کلاغ دیگری را کشته و آن را در زیر خاک پنهان می کند و به همین جهت او هم جسد برادرش را در زیر خاک پنهان نمود.

نقش آقای کلاغ در داستان های دینی در همین جا به اتمام نمی رسد! ببینید که این زاغ چه بوده که حتی حضرت نوح هم او را نفرین کرده است. زمانی که طوفان و بلایی که بر سر قوم نوح نازل شده بود، آرام شد، حضرت نوح یک زاغ را فرستاد تا به زمین نشسته و عمق آب را مشخص نماید. اما کلاغ داستان ما به جای اینکه به خشکی بنشیند و نزد حضرت نوح بازگردد، روی جسد و مرداری نشسته و دیگر بازنگشت و حضرت نوح او را چنین نفرین کرد که پروردگارا او را در زمان درماندگی اش فرو گذار.

از من بخواهید بپرسید، دلیل زشتی الان زاغ را به همین نفرین ربط می دهم! آخر مگر می شود که یک حیوان اینقدر منفور باشد؟ البته گاهی ممکن است از شنیدن داستان هایش لبخند به لبتان بیاید که خدا نکند که به سر راهتان بر بخورد، آن موقع است که می فهمید چه می گویم. اگر یک بار هم جوجه ماشینی هایتان را برده و بر دل درمانده تان زخم زده باشد، این حرف را درک می کنید.

از همه ی این ها که بخواهیم بگذریم، داخل داستان های مختلف هم حضور زاغ را می توان احساس کرد. انگار همه جا می خواهد نقشی داشته باشد و مثل بازیگران در همه جا بازی کند. آنقدر کلاغ در داستان ها نقش خود را خوب بازی کرد، که جزو دائمی داستان های ما ایرانیان شد. در پایان تمام قصه هایمان حتما همه این جمله را ناخودآگاه به زبان می آورند که "قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید".

اما بیاییم کمی متفاوت تر به قضیه نگاه کنیم. این حیوان آفریده ای از خداوند است! پس مگر می شود که فقط نفرت از او به جای بماند و ما او را فقط منفور بدانیم. شاید به خاطر احساسی بودنمان باشد که این حیوان بیچاره را آنقدر از خود میرانیم و به مانند حیوانات دیگر به او ترحم نمی کنیم یا به قول معروف نازش را نمی کشیم.

بیاییم به شیوه ای دیگر بنگریم! لحظه ای را بیندیشیم که صبحگاه در پارک قدم میزنیم و صدای ناز زاغ وجود ندارد که گوش ما را خراش دهد! آیا این موجود چندش دوست داشتی اگر وجود نداشت، واقعا صبح ها میل قدم زدن در پارک ها را داشتیم؟ آن هم با وجود سکوت طبیعت و فضای سبزی که در آنجا وجود دارد؟ بیایید به گونه ای دیگر قضیه نگاه کنیم! همانطور که گفتیم، زاغ همه چیز خوار است؛ پس نصف یا بیشتر زباله های غذا که روی زمین ها هستند و از چشم انسان به دورند، اما باعث به وجود آمدن آفت می شوند را همین کلاغ می خورد و این منبع به وجود آمدن آفت را از بین می برد. پس می بینید؟! این سیاه روی آن قدر ها هم که فکر می کنیم، منفور نیست. این نگاه ماست که او را منفور می کند.

ما انسان ها یاد گرفته ایم که هر چیزی را بر اساس ظاهر قضاوت کنیم! هر چیزی را همانطور می بینیم که ظاهرش نشان می دهد و به باطن ماجرا کاری نداریم که این بسیار اشتباه است. حال این یک کلاغ بیچاره است که زیاد هم تاثیری روی زندگی ما نمی گذارد. اما ماجرا از جایی بیخ پیدا می کند که ما این نگاه نادرست را نسبت به زندگی هم داریم و انسان های اطرافمان را بر اساس همین نگاه اشتباه قضاوت می کنیم.

خدا خیر زاغ را بدهد که از این انشا درس زندگی هم آموختیم و تنها زندگی او را زیر ذره بین قرار ندادیم. زاغ با همه ی به ظاهر زشتی هایش، اگر یک روز نباشد، جای خالیش را احساس خواهیم کرد. زاغ به ما درس می دهد که با وجود ظاهری زشت، چقدر می توان تاثیر گذار بود. حال اگر کسی از ابتدای انشاء با ما همراه نباشد، فکر می کند که از کسی صحبت می کنیم که نامش زاغ است و در کنگره های بین المللی و بحث های سیاسی شرکت می کند که اکنون اینقدر جدی در مورد تاثیر گذاری اش صحبت می کنیم.

نتیجه انشا: کلاغ با چهره ای به ظاهر زشت، رنگ و رویی سیاه و با وجود زیان هایی که ممکن است گاهی به ما برساند، باز هم آفریده ای از خداست و این خداوند است که برای هر چیزی دلیلی دارد و برای آفریدن زاغ هم قطعا دلایل مخصوص خود را داشته. بیاییم با حیوانات حتی همین زاغ بیچاره هم مهربان باشیم و گاهی اگر می بینیم که غذا یا چیزی ندارد، برایش اندکی غذا مهیا کرده و در گوشه ای از پارک، بدون اینکه محیط را آلوده کنیم، قرار دهیم تا نوش جان کند.

تهیه کننده : توپ تاپ

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...