تعبیر خواب ترسیدن از شخصی

شاید برای یکبار هم که شده باشد در خواب یا حتی در حالت نیمه هوشیار احساس کرده باشید از کسی یا شخصی می ترسید و شدت ترس در حدی است که تصویر میکنید در حالت مرگ یا خفگی هستید در این زمینه بهتر است بدانید اشخاص زیادی بوده اند که نزد پزشکان مختلف این مشکل خود را مطرح کرده باشند و از آن گلایات بسیاری داشته اند اما واقعا تعبیر چنین رویایی چیست؟ ایا دیدن چنین خواب های ترسناک و دلهره آوری میتواند در زندگی واقعی تاثیراتی منفی داشته باشد خالد اصفهانی معبر توانای ایرانی پاسخ داده اند چنان چه شخصی خواب ببیند از شخصی می ترسد که او را نمی شناسد بیانگر این است که بصورت تدریجی دردها و غم هایش برطرف می شود ایشان نوشته اند حدود 60 درصد از کسانی که این رویا را تجربه میکنند انسان های تقریبا بی انگیزه و یا افسرده هستند و حتما مشکلاتی را در زمینه های روحی و مادی دارند اما جای نگرانی ندارد چرا که با دیدن این خواب میتوانند به این موضوع امیدوار باشند که ایام خوشحال کننده و همراه با امیدی در انتظار آن هاست مشروط بر آنکه عجول نباشند از خداوند فاصله نگیرند و در دین و ایمانشان سستی نباشد، همچنین علی مدنی میگوید تعبیر خواب ترسیدن از شخصی که آن را بشناسینم و بدانیم یکی از بستگان ماست بیانگر رسیدن ضرر و یا خسارت از طرف دوستان و اشنایان است ضررها و خساراتی که البته در روحیه ما تاثیر منفی میگذارند و باعث می شوند تا در ادامه ی زندگی بی امید بی انگیزه و بی هدف باشیم و مدام در گذشته ی خود و در رفتار و اعمالی که قبلا به اشتباه انجام داده ایم غرق شویم و به سبب آن نتوانیم برای دراز مدت و آینده تصمیم گیری درست داشته باشیم
تعبیر خواب ترسیدن از کسی به روایت علامه طباطبایی: چنان چه برای ما آن فرد بیگانه باشد خیر و خوب است و به معنای رسیدن به مراد دل و زدوده شدن غم ها و رنج ها در ادامه ی زندگی است و اگر از بستگان ما باشد به علامت این است که در کارهای خود موفق  می شویم اما این خوشحالی و این لذت را دیگران که اکثرا آشنا هستند از ما سلب میکنند و با زدن صحبت های مهمل و بیهوده این شادی را به غم تبدیل میکنند
سوال : من در حالت خواب و بیدار بودم که دیدم یه نفر رو سرش انگار یه پارچه ی سفید کشیده بود از رو به روی من در حال رد شدن بود بعد من دستانم به همدیگر قفل شد دهانم بسته شده بود و قدرت فریاد زدن نداشتم و فکر میکردم تا لحظاتی دیگر قرار است بمیرم و بدنم حسابی عرق کرده بود تعبیرش چی میشه؟
پاسخ: چون شما این شخص را فقط به صورت یک جسم دیده اید و چهره ای را مشاهده نکرده اید خوب است و به علامت براروده شدن برخی از حاجات شماست

مطالب مرتبط...

19 نظر

  1. درسادرساsays:

    سلام من خواب دیدم که بادوستان برای تفریح درجنگلی رفته ایم توی رودخونه کم ابی راه میرفتیم سنمون مال الان نبودبزرگ شده بودیم دیدم ادمای دورواطرافم به شکل زامبی شده اندودارن به سمت من ودوستانم میان یکی ازدوستام زودترفرارکردومن ودوست دیگم پشت سرش شروع به دویدن کردیم دوستم که جلوبودروی یک تنه درخت بزرگی که خشک بودویک سرش پایین وسردیگش بالای تپه افتاده بود وایستادودستشوبه سمتم درازکردومنم دستمودادم بهش ورفتیم سردرخت وایستادیم بعدیک زامبی خیلی بزرگ اندازه غول افتاددنبالمون من ویکی ازدوستانم به سمت رودخانه حرکت کردیم امادوست دیگرم نیومدمن ودوستم روی یک تیکه ازپوست کلفت همون درخت وایستادیم وجریان اب ماروبردواون غول هم دنبالمون میومد عمق رودخونه زیادشده بود چشمم افتادبه یک خونه کوچک که توخشکی بود حواس غول وپرت کردیم وسمت اون خونه رفتیم ودرشوبازکردیم ورفتیم تو اونجا هیچکس نبوداما اون موقع که من تواب بودم دیدم که یک دخترجوون که برام اشنابود وعموم وبابام اون توبودن یک قالی تواتاق پهن بودویک دوش هم به دیواروصل بود من ودوستم بالباس رفتیم زیردوش وبازش کردیم من ازپجره کوچیک همش بیرونونگاه میکردم که ببینم اون قول برگشته یانه دیدم که اون غول داره دنبال مامیگرده سریع من ودوستم خم شدیم که مارونبینه رفتم دروببندم که قفلش خراب بودودستگیره هم که نداشت تعبیرش چی میشه؟

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      موفقیت و شانس - گاهی خوشحالی کوتاه مدت - پول- سعادت

  2. سایان کمریسایان کمریsays:

    سلام و ظهر قشنگتون بخیر,من دیشب خواب دیدم که به نامزد قبلیم زنگ میزنم و بعد یه خانومی جواب میده که متوجه میشم خواهر بزرگترِشع و میگه اشتباه گرفتین در حالی که صدای نامزدم میاد و میگه گوشی رو بده میخوام باهاش حرف بزنم ولی ایشون گوشی رو بهش نمیده و خواهرش به من میگه ادامه نده دیگه رابطه تو با داداشم و تمومش کن,منم گوشی رو قطع میکنم و در حالی که تو تاریکی اتاقم کنار پنجره ایستادم یه بغض و گریه خیلی بدی دارم و بعد تو همون خوابم میگم کاش خواب بوده باشم و این اتفاق نیافتاده باشه,و بعد تو خواب متوجه شدم خواب بودم و مدام میگفتم خدارو شکر که خواب بود...تعبیرش چیه؟من و نامزدم بخاطر مخالفتا و دخالتایِ خانواده هامون نامزدی مون به هم خورد

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      نشانه ای از عدالت و انصاف. در رفتار و کارهای خود باید عدل و انصاف را رعایت کنید تا به نتیجه برسید.

  3. نازنیننازنینsays:

    سلام.خواب دیدم ی آقا که بازیگر هست از ترسش همه ی اقوام ک دور هم بودیم فرار کردیم وبه ی امام زاده ناشناس پناه بردیم درامام زاده مثل ی خوابگاه بود وبعضی از افراد مثل اینکه مرده بودن ولباس سفید پوشیده بودن وی آرامشی در امام زاده برقراربود .گفتن آقای داره میاد داخل امام زاده همه پاشدیم اونایی ک مثل مرده ها بودن مثل رباط پاشدن و همه از پله های امام زاده پایین امدیم.تو پله یادم اومد گوشیمو جا گذاشتم خواستم برگردم ک گوشیمو بردارم اقای را تو در امام زاده با ی اسلحه دیدم منصرف شدم.وبا ی هیجانی از خواب بیدارشدم.

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      به کسی که دوستش داری اعتماد کن تا شیرینی این دوست داشتن چند برابر شود. نگاه‌های شکاک و مرموز، بی‌اعتمادی را زیاد می‌کند و تو را از او دور خواهد کرد.

  4. محمدمحمدsays:

    خواب دیدم هوا تاریکه و شبه بعد دیدم در پنجره اتاق همون دختر که قرار باهاش ازدواج کنم بازه رفتم از ساختمونشون بالا و وارد اتاق اش شدم دیدم مادرش خوابیده دخترم پشت اش خوابیده یه سفره ای باز بود شروع به خوردن کردم بعد یهو دیدم چشم های مادره داره باز میشه سریع در باز کردم فرار کردم رفتم پشت چند تا بوته قایم شدم پدرش اومد داشت دنبال من میگشت گوشیم رو ویبره بود زنگ میخورد پدرش دنبال صدا میگشت تا منو پیدا کنه خاموشش کردم بعد فرار کردم دویدم شهر رو دور زدم دوباره اومدم جلوی در خونشون توی خواب خیلی ترسیده بودم خیلی . ازدست مادره فرار کردم ندید منو وداشت از بالا پشت پنجره بیرون نگاه میکرد بعد از خواب بیدار شدم الان هشت صبح روز سه شنبه سیزده رمضان دیدم

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      در کار حساس و دقیقی شرکت می کنید و به خوبی از عهده انجام آن بر می آیید. به همین خاطر نیز مورد تشویق و ستایش دیگران قرار می گیرید.

  5. حدیثحدیثsays:

    سلام اگه دو نفر توی یه شب خواب هم دیگه رو ببینن میتونه دلیلی داشته باشه ممنون میشم جواب بدید

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      بله علت آن ملاقات دو روح با یکدیگر در یک زمان مشخص و یا همزمان است

  6. زهرازهراsays:

    سلام.در خواب شب تاریک تواتاقم کنار پنجره ایستاده بودم و بیرون را تماشا می کردم وی آقا ک می شناسمش وعلاقه واحساسم بینمون بود ولی ارتباطی نداریم سردیم حس می کردم میخواد بیاد تو خونه.تو خونمونم خانواده نبودن تنها بود تو خونه وشب تاریک.ی ترس تو وجودم بود ک تنها تو خونه یکی بیاد خونه.نه .نه.دیگه یادم نیست.

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      هیچ نوع دردسر و گرفتاری در اطراف شما وجود ندارد. همه چیز آرام و مطلوب است.

  7. رضوانرضوانsays:

    سلام من خواب دیدم که من و مادرم توی حیاط خونمون رفتیم و من دیدم که ماه از بین دوتا ابر داره توی آسمون میاد و رنگش نارنجیه دیدم که ماه داره شکافته میشه یدفعه توی آسمون یه صدایی اومد و روی ماه یه متنی نوشته شد و من و مادرم خیلی ترسیدیم و جیغ زدیم تعبیرش چیه؟

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      مسائل کوچک را دست کم نگیر چون ممکن است همین مسائل کوچک، گره بزرگی در زندگیت ایجاد کند.

  8. زینب جباریزینب جباریsays:

    با سلام و خسته نباشید،من چندوقتی هست ک شبا میترسمو تا دم دمای صبح نمیتونم بخوابم،دیشبم همین حالت بودم یعنی تا ساعت 6صبح نخوابیدم،بعد ک خوابم برد دیدم با همسرم تو خونه ی قبلی پدریم هستم و دیروقته داریم باهم فیلم نگاه میکنیم،بعد دیدم مادربزرگمم کنار ما تو لحاف تشک خوابیده،دیدم یه صدایی میاد برگشتم مامان بزرگمو نگا کنم دیدم اونورترم یه لحاف و تشک دیگه پهنه،رفتم ببینم کیه دیدم یه نفر فقط صورتش معلومه بشدت وحشتناکه تو خواب احساس کردم از ما بهترونه!,بعد جیغ کشیدم شوهرمو صدا زدم،بعدش دیدم مامان بزرگم یه قیافه ی خیلییییی وحشتناکی داره و مدام بشدت داره جیغ میزنه،چشش زده بود بیرون،جیغ ک میزد توی دهنش سیاهه سیاه بودو سقشم سبز بود،مثل فیلمای ترسناک فقط جیییغ میکشید لباسم تنش نبود،بعد دیدم اطرافیانمون اومدن مامان بزرگمو گذاشتم توی پتو ببریم بیمارستان ک میبینم همه جاش خیسه،ب دخترعموم و داداشم میگم توروخدا صبر کنید اب بیارم بشورمش همه جای بدنش کثیفه،اونام میگن باشه،ولی مامان بزرگم توی همون حالت و قیافه ام فقط جیغ میکشید،جوری ک همه ازش میترسیدن،بعدم دیدم تولدمه کل فامیلو دعوت کردیم من دنبال لباس سبزمم ولی یه لباس قرمز مجلسی پیدا میکنم میپوشم ک خیلی به میاد،راستی اینم بگم ک مامان بزرگم بعد از فوت پدرم الزایمر گرفت ولی الان فقط یه پوست و استخونه،تو خوابم بدنشو همینجوری ک الان لاغره دیدم...

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      نشانه آن است که بطور سحر آمیزی آرزوهایتان جامه عمل می‌پوشد.

  9. لیلیلیلیsays:

    سلام خسته نباشید خواب دیدم که یه پیرزن خیییلی زشت وکاملالخت توی خواب به من میگفت هم براخودت سحر وجادو درست کردم هم برای خواهرمجردت،،ومن توی خواب خیییییلی ترسیده بودم لطفاتعبیرش کنید ممنونم

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      پیرزن زشتی که شما را ترسانده است ، چهره ی خبیث شیطان بوده که این بار در قالب یک فرد مسن ظاهر شده

  10. زهرازهراsays:

    سلام.من خواب دیدم منو برادر و مادرم توی خونه قبلی منو هستیم و سه نفر دوتا مرد و یه زن هم اونجان که اسلحه دارن و از ما یه دونه الماس میخوان که منو داداشم اونو با یه تقلبی عوض کردیم و بعدش سه تایی تو اتاق رفتیم در قفل ‌کردیم و رو زمین دراز کشیدیم منتظر منفجر شدن خونه هستیم یا حداقل رفتن اونا.مامانم ترسیده بود و من حتی وقتی بیدار شدمم نگران مامانم بودم.تعبیر خواب چیه؟

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      خب ترسی که بر خانواده تان در این رویا غلبه کرده است نشان دهنده ی مشکی پیش پا افتاده است که ممکن است بخاطر آن غصه دار شوید

  11. NazaninNazaninsays:

    سلام... خواب دیدم یک انرژی خاص در قالب انسان های مختلف مثل فردی سیاه پوست و در نهایت شخصی ذخمی و طرد شده،در حال کشتن یکسری افراد به شکل های مختلف هست که من هم جز ٕ این افراد بودم... به طوری که من اول شاهد اون انرژی تو تخت یه بچه بودم و بعد توی جمعی ، اون انرژی تو فردی سیاه پوست زنده شده و فرد کنار من رو میکشه و من از دیدن قتل اول اون انرژی ،از ترس زیاد روی زمینی سوزان فرار میکردم که مدام در حال ریختن توی آتش بود و وقتی به جای امنی میرسم ،میبینم قاتل شخصی بسیار ذخمی و طرد شدست که بعد از کشتن یه مرد ،دنبال من میگرده

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      مراقب باشید افراط و زیاده روی نکنید.

  12. لیلیلیلیsays:

    سلام خسته نباشید...امسال برای بنده حرز شرف الشمس رونوشتن وتاکیدکردن باخودم به مکانهایی مانندحمام ودستشویی نبرم ولی منِ هواس پرت چندبارباخودم بردم ولی هربارکفاره اش رامیدادم،،،درست بعدازیکی دوشب خواب دیدم من تویه خونه ی مارپیچی هستم که گردهم هست بدون سقفه دیواراشم کوتاهن یعنی یه طوری بودکه باکمی زور زدن میشدازاونجا فرارکرد،،یه چندتامرد درشت اندام هم اونجابودن که کت وشلوارتنشون بود باکراوات و عینکای آفتابی،من اونجازندانی بودم ولی میله ی آهنی نداشت دور تادورم دیوار گرد مارپیچی بود،،منم هی سعی میکردم ازاونجابزنم بیرون ولی اون مردایه چیزی دستشون بودشبیه آبپاش که میپاشیدن به من منم اذیت میشدم،، منم مثل هموناتودستم بود میپاشیدم بهشون انگاراونابیشترعصبانی میشدن منم سعی داشتم که باهاشون بجنگم بعدش چندبارخواستم ازدیواربرم بالا میرفتم بالاولی اونامنومیکشیدن پایین خیلی باهاشون درگیرشدم منم خیلی ترسیده بودم خیییلی،،شخصی که برام دعای شرف و نوشت تعریف کردم گف دلیلش اینه که باهاش رفتی دستشویی ولی راضی نشدبرام تعبیرش کنه ولی یه دعایی روبهم دادگف صبح و شب بخونش خداروشکردیگه خواب بدندیدم...لطفاشمابرام تعبیرش کنید چون خیلی توفکرشم که نکنه تعبیرش این باشه که شرف الشمسم خدایی نکرده باطل شده باشه خواهش میکنم.. سپاس

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      اللهم صلی ال محمد و آل محمد

  13. سون احمدیسون احمدیsays:

    سلام وقت بخیر مستاجرمون که همسرش می گفت از هم جدا شدن و اون با یه مرد دیگه عروسی کرده اما یه چند وقتی میشه که میگه زنش پشیمون شده و برگشته و اونم به خاطر شرایط زنش رفته تبریز خونه (البته تو بیداری) حالا من تقریبا دروبر 4 صبح خواب دیدم مرده با زنش اومدن خونشون وسایل باقی موندشون رو بر دارن مامانم از زنه می پرسه رابططون خوب شده برگشتی سر خونه زندگیت؟ زنه جواب داد نه بابا حالا بذار ببینیم دیگه بعد مامانم برگشت گفت سون دیدی گفته من درست از آب دراومد بعد من تو خواب دیدم که خوابیدم و یکی داره از پشت سر به سرم دست میزنه و میدونستم که شوهر م ستاجرمون هست از ترس صدام در نمی اومد بالاخره آروم آروم مامانم رو صدا کردم آخرش صدام کنی بلندتر شد و گفتم مامان خیلی ترسیده بودم اونجا بود که از خواب بیدار شدم و همون شب خواب دیدم که مادر شوهرممامان مادربزرگ و خالم رو واسه ناهار دعوت می کنه و به من میگه مغازه باز کردن شوهرت حل شد قراره قربونی بده منمدر جریان نبودم و خود اونام یه نذر دیگه ای رو میخواستن ادا کنن اونم قبل ساعت 4 دیدم تعبیرشون رو ممنون میشم به ایمیلم بفرستید تشکر

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      ترس در اینجا به این گونه معنا می شود که دشواری ها و استرس های تازه دوباره راه به زندگی خانواده ای که اشاره داشتید باز میکند که متواند سبب مختل کردن زندگی شود

  14. نازنیننازنینsays:

    سلام خسته نباشید من خواب دیدم که خانوادمون دور هم جمعه(من و بابام و مامانم)یهو مامانم جیغ می زنه می گه اونا چی بودن و فکر می کنه من دارم اذیت می کنم ولی نه من چیزی دیدم و نه بابام ولی من حس کردم چیزی هست، همین که من رفتم مامانم رو دلداری بدم منم یه چیزی دیدم ، منم جیغ زدم ولی کسی جیغ منو نشنید انگار 13 نفر بودن با لباس مشکی نفهمیدم آدم بودن یا جیز دیگه . بعدش که مامانم پرسید واقعا چیزی ندیدم من می خواستم بگم که چرا من دیدم ولی نمی تونستم بگم بعدشم ترسیدم و از خواب پریدم،یه چیزی بهم می گه خوابم تعبیر داره.شما می تونید کمک کنید

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      نشانه ی موفقیتی سریع است

  15. لیلیلیلیsays:

    سلام استادخسته نباشید چندشب دیدم یه مردکچل بدقیافه روبه روم درازکشیده بودوبه من لبخندمیزدمن اصلاازاین لبخندش خوشم نمیومد،،بعدش بلندشدوسه تاچاقوداشت که سمت من پرتاب میکرددوتاشون کوچیک بودن یکیشون بزرگ،،ولی من جاخالی میدادم وهیچ کدومشون به من نخوردن وقتی دیدچاقوابه من اصایت نکردن سمت من اومدنزدیک که شدبامن گلاویزشدوببخشیدمیخواست تجاوزکنه منم ازهمون چاقوا برداشتم وچندتاضربه بهش زدم بعدش یکیم توکلش فروکزدم وسرش وشکافتم اونقد دردش اومد که دستشوگذاش روکلش لطف کنیدتعبیرش کنید سپاس اززحماتتون.

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      به جرعت می توان گفت فردی که رویت کرده اید نمادی از وسوسه های شیطانی است که باید حتما در واقعیت مراقب و هوشیار باشید

  16. ساراساراsays:

    سلام خواب دیدم همسر سابقم که چند ساله جدا شدیم الانم با کس دیگه ازدواج کرده منم چند ساله اصلا ندیدمش با تفنگ بهم شلیک کرد بعد منو کتک زد بدنم کبود شد زخمی شدم ولی خون نیومد منم خیلی ناراحت شدم رفتم شکایت کردم بعد دیدم عموم سر یه مرد و برید خیلی ترسیدم ولی خون نیومد بعد دیدم یه زن و شوهر خیلی خوشحالن

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      در امور اجتماعی و خانوادگی خود موفق و شاد خواهید شد ( به اوضاع فعلی توجه زیادی نداشته باشید)

  17. لیلیلیلیsays:

    سلام خسته نباشید دیشب خواب دیدم توخونه ی قدیمی شهرستانیمون بودیم(که الان حدود۲۰سالی میشه که خونه روعوض کردیم) خواب دیدم بیرون نزدیک دم درخونه بودم که یه مردخیلی زشت به من نزدیک میشدمیخواست بزور واردخونه مون بشه ولی من هولش دادم بیرون و واردخونه شدم و چندین بار در روقفل کردم حدودا(۵الی۶)بارقفل در و میچرخوندم وقفلش میکردم بعدش باترس و وحشت خیلی زیاد رفتم توخونه که یه دفعه باصدای بلند دادمیزدیادم نمیادچی میگف ولی خیلی صداش بلندبودنمیدونم چی میخواست انگارمزاحم بود،،بابام باخونسردی کامل پرسیدکیه گفتم نمیدونم،،گفت بزاربرم ببینم کیه و چی میخوادولی من نزاشتم بره بیرون. لطفااینبارهم بفرماییدتعبیرچیست؟؟ خیلی میترسم. سپاس

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      اجازه ندهید که بعضی از بحث های کوچک خانوادگی به یک نزاع بزرگ تبدیل شود

  18. نورلانانورلاناsays:

    سلام ، شاید خوابم اصلا ربط نداشته باشه شایدم اصلا تعبیر نداشته باشه ولی خوب من باز می پرسم که تعبیر احتمالیش چیه؟؟ تو خواب دوستم که تازه گواهینامه گرفته پشت فرمون نشسته ومن و مامان و بابام هم تو ماشین هستیم و ماشین هم برای ماست هرچقدر من بهش می گم آرومتر و با احتیاط برو گوش نمی ده و مثل اینکه ما خودمون مسافریم و باید برگردیم به خاطر همین درم بهش می گه که جلوتر دور برگردونه اونجا دور بزن و بیاد اون طرف خیابون پارک کنه ولی دوستم جای اینکه دور بزنه مستقیم می گیره اون طرف و می خواد پشت یک کامیون پارک کنه که من بهش می گم ترمز بگیره ولی اون اصلا گوش نمی ده آخر سر هم به شدت و با یه صدای بلند ترمز می گیره که می خوره یکم به ماشین جلویی که همون کامیون بود(تو خواب متوجه نشدم که ماشین ها آسیب دیدن یا نه)همون موقع ایست یه موتور پلیس اومد کنارمون اول از دوستم پرسید گواهینامه داره یانه که اونم گفت دارم بعد بهش گفت دنده عقب بگیره و حرکت کنه و بره (تو این حین هم پدرم اصلا ناراحت نبود بابت تصادف)دوستم شروع کرد دنده عقب گرفتن تو یه مسافت طولانی که من بهش گفتم بسه ترمز کنه وگرنه بازم ماشین رو جایی می زنه من خیلی عصبانی بودم ولی مامانم اصلا به جاش می خندید می گفت ول کن بذار به کارش برسه بعد که شروع کرد حرکت کردن انگار دیگه دوستم نبود پشت فرمون به جاش نوه ی عموم بود که شروع کرد تو جاده رفتن من بهش گفتم به پیچ به یه سمتی(یادم نمی یاد)ولی مثل اینکه یا من اشتباه آدرس دادم یا اون اشتباه متوجه شد که وقتی پیچید افتاد تو یه سراشیبی خیلی تند و بد من بهش می گفتم ترمز گوش نمی داد یادم نمی یاد خودش میترسید یا نه ولی این یادمه که من خودم هم ترسیده بودم هم عصبانی بودم مامانم هم ریلکس چشماش رو بسته بود آخرشم خودم ف مون و گرفتم و ماشین و هدایت کردم و در همون حین ترمز دستی رو می کشیدم که ماشین نگه داره دقیقا لبه ی پرتگاه با اختلاف چند متر ماشین وایساد من شخصا داشتم از استرس و عصبانیت می مردم ولی مامانم خیلی اروم برگشت گفت خدا رو شکر سالمیم و چیزیمون نشد و بعد با خنده ازم پرسید که چطور این کار رو یاد گرفتم منم خندیدمو گفتم بابا یادم داده ولی بازم هنوز از شوک و ترس بیرون نیومده بودم تو واقعیت همون دوستم زیاد بهم دروغ می گه و منو می پیچونه و دور می زنه من شخصا علاقه ای به ادامه ی دوستی باهاش ندارم ولی ایشون خیلی اصرار دارن به ادامه ی دوستیمون.

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      درود ، خبر از آن میدهد وظایف جدیدی به شما محول خواهد شد که البته در دراز مدت برای شما مفید و سودآور خواهند بود.

  19. 2626says:

    سلام، وقت بخیر، خواهرم خواب دیده که با پدرم آمدن دنبالم شرکتی که قبلا کار میکردم، من نمیامدم، دو نفر شدم یکی از من رفته پیششون و اونیکیم هرچی اصرار کردن نرفتم، اونی (که بازم من باشم) هم صدام زده و اصرار کرده برم سمتشون اما نرفتم، که یهو شرکته دود میشه و یکی منو نگه داشته(همونیم که نمیرفت) و من گفتم تا این شخص نیاد من نمیام، با لبخند برگشتم سمتش و وقتی دیدمش خیلی ترسیدم به حدی که زدمش و فرار کردم سمت خواهرم و بقیه و فرار کردیم.

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      درود ، خواهرتان می توانند این انتظار را داشته باشند که پشرفت های جدیدی را در زندگی شاهد باشند