متن درباره تمام شدن دانشگاه

برای بعضی ها تموم شدن دانشگاه خوشحالی به بار میاره و برای بعضی ها هم ناراحتی. اونایی که سختی های زیادی توی دانشگاه کشیدن، قطعا با تموم شدن اون خوشحالن و اونایی هم که تونستن خاطرات خوش و زیبایی در اون بسازن، قطعا با تموم شدن اون ناراحتن. در هر صورت دانشگاه میتونه با تموم شدنش کلی ناراحتی و خوشحالی رو برای دانشجوها به ارمغان بیاره.

توی این مطلب قصد داریم متن هایی درباره تموم کردن دانشگاه بذاریم. از خوشحالی تموم شدن دانشگاه گرفته تا ناراحتی از تموم شدنش و سختی هایی که توی اون کشیدیم. اگه شما جزو کسایی هستید که تازه دانشگاه رو تموم کرده، این متن ها میتونه خیلی براتون شیرین باشه و حتی میتونید ازشون در شبکه های اجتماعی تون هم استفاده کنید. همراه ما باشید.

متن خوشحالی از تمام شدن دانشگاه

دانشگاه هم با تمام خوبی و خوشی هاش تموم شد. نمیدونم خوشحالی خودم رو از این بابت چطور وصف کنم! چون قراره که دیگه وارد بازار کار بشم و آینده خودم رو به صورت قطعی بسازم. تا به الان در حال آماده شدن برای آینده ای بهتر بودم و این کارم رو با موفقیت انجام دادم؛ مطمئنم که در ساختش هم همونقدر خوب عمل میکنم.

******************************

خوشحالم از اینکه دانشگاه تموم شد چون از این به بعد قراره که برای کشورم خدمت کنم و وظیفه ام رو در قبال اون انجام بدم. مهم نیست که چقدر برای درس خوندن سختی کشیدم، الان مهم اینه که من فارغ التحصیل شدم و میتونم یک فرد موثر برای میهن خودم باشم.

******************************

فردی که دانشگاه رو تموم میکنه و وارد محیط کار میشه، میتونه با عنوان شخصی بیشتر از یک نفر فعالیت کنه. اون فرد چون دانش و آگاهی کافی داره، میتونه تاثیر مطلوبی روی محیطی که در اون قرار میگیره داشته باشه. امیدوارم که با تموم شدن دانشگاهم، من هم بتونم بیشتر از یک نفر باشم و تاثیر خودم رو روی کشورم بگذارم.

******************************

درسته که دانشگاه تموم شده اما من هیچوقت از تحصیل و کسب آگاهی دست نمیکشم. همیشه چیزهای جدید برای کشف کردن وجود دارن و همیشه میشه آگاهی های جدیدی به دست آورد. تموم شدن دانشگاه به منزله تموم شدن اطلاعات در مورد یک موضوع نیست. به امید روزی که بتونم به اندازه ی کافی اطلاعات در حوزه فعالیتم به دست بیارم تا وضعیت کشورم رو از چیزی که هست بهتر کنم.

******************************

خوشحالم که دانشگاه تموم شد. تموم اون کلاسای ساعت هفت و هشت صبح، اون استادای بداخلاق که با کوچکترین تاخیر غیبت رد میکردن، دوست های فابریک و اکیپ های فوق العاده، جزوه هایی که رد و بدل می کردیم، نشستن تو سلف دانشگاه و غذا خوردن، تمومش برام خاطره شد. خاطره هایی که هیچوقت نمیخوام از یادم بره.

******************************

خوشحالم از اینکه دانشگاه رو تموم کردم چون یک بار دیگه فعل خواستن رو برای خودم صرف کردم. یادم نمیره اون روزی که با خودم عهد بستم که تا آخرش برم و هیچوقت کوتاه نیام و الان هم به آخرش رسیدم و فارغ التحصیل شدم. این فارغ التحصیل شدن علاوه بر راحتی از درس و دانشگاه مزیت دیگه ای هم برام در بر داشته و اون هم افزایش اعتماد به نفسم بوده؛ اعتماد به نفس در اینکه بگم میخوام و بهش میرسم و در انتها هم به خواسته ام برسم.

******************************

نمیدونم چطور خوشحالی خودم رو از تموم شدن دانشگاهم وصف کنم. الان توی رشته ای که قراره توی بازار کار براش فعالیت کنم، کلی آگاهی های مفید دارم که میتونم ازشون در جهت پیشرفت کشورم استفاده کنم. دانشگاه با تموم سختی هایی که برام داشت ولی کلی به من در ساختن زندگی و آینده ای بهتر کمک کرد. برای همین با تموم شدنش من خوشحال ترین آدم روی زمینم.

******************************

خیلی ها میگن که دیگه دانشگاه رفتن به درد نمیخوره و آدم باید از همون اول به بازار کار وارد بشه. شاید این باور خیلی از آدما باشه اما باور منی که دانشگاه رو تموم کردم این نیست. باور من اینه که الان با تموم کردن دانشگاه کلی آگاهی به دست آوردم! آگاهی هایی که به واسطه ی اونها میتونم به گسترش جهانی که در اون زندگی میکنم کمک و به وظیفه ی انسان بودنم عمل کنم.

******************************

کسی که دانشگاه رو تموم میکنه، باید خوشحال باشه! چون الان اون با آدمای عادی در سطح جامعه خیلی متفاوته. اون یک انسان با معلومات و آگاهی هست و از همین معلوماتش میتونه در جهت ساخت زندگی ای زیباتر استفاده کنه. خیلی از آدمای عادی توی زندگیشون دچار روزمرگی شدن ولی یک آدم تحصیل کرده و آگاه میدونه چطور زندگی کنه و چطور زندگیش رو پیش ببره که به روزمرگی دچار نشه.

******************************

دیگه هر طور بود دانشگاه رو تموم کردم. درسته که دیگه نمیتونم لحظاتی که در اون خاطره ساختم رو دوباره تجربه کنم اما میدونم که اون بیرون تجربه های جدیدی انتظار من رو میکشه.

******************************

خوشحالی تمام کردن دانشگاه، مثل خوشحالی سه ماه تعطیلات در تابستان برای مدرسه ای هاست. بچه ها وقتی که مدرسه شان را تمام میکنند، با شور گذراندن سه ماه تعطیلات خوشحال هستند! کسی هم که دانشگاه را تمام میکند با شور ساختن زندگی ای بهتر خوشحال است.

******************************

اکنون که مدرکم را در دست گرفته ام و دانشگاه را به اتمام رسانده ام، دارم تمام سختی ها و چالش هایی که در دانشگاه با آنها رو به رو بودم را مرور میکنم. از کنفرانس هایم وسط کلاس گرفته تا امتحاناتی که قرار بود برگزار شود؛ از صبح زود رفتن سر کاس گرفته تا آخر شب کلاس بودن؛ از سوتی های وحشتناک جلوی استاد و دانشجویان گرفته تا دغدغه های پرداخت شهریه و مخارج دانشگاه. من همه ی این ها را پشت سر گذاشتم و به خاطر همین بسیار خوشحالم.

متن ناراحتی از تمام شدن دانشگاه

افسوس میخورم که دانشگاهم تمام شد. آخر وقتی سر کلاس استادان خود می نشستم، می توانستم از آنها آگاهی و دانش بسیار کسب کنم. آنها حتی شده به صورت رایگان وقت خود را در اختیارم می گذاشتند تا به من در ساخت زندگی ای بهتر کمک کنند. اما اکنون چه؟ اکنون من مانده ام و دنیای پیش رویم. دیگر نه آن دانشگاه را دارم و نه آن استادانی که بخواهند وقت و آگاهی خود را در اختیار من قرار دهند. چه روزهای خوبی در دانشگاه داشتم و چقدر با آرزوی آنکه زودتر تمام شود، لذتش را دیر فهمیدم.

******************************

چه بد که دانشگاه تمام شد. یادم نمی رود وقتی که مدرسه را تمام کردم و با شور و شوق زیاد به عنوان یک ترم اولی سر کلاسها حاضر شدم. اکنون آخرین ترم حضورم در دانشگاه را به اتمام رساندم و دیگر کلاسی ندارم که در آن منتظر استاد و درس دادنش بمانم. دانشگاه برایم تبدیل به یک روتین روزمره شده بود، تبدیل به عادتی که آن را دوست داشتم. اکنون قرار است از این عادت دست بکشم و این برایم خیلی سخت است.

******************************

وقتی که برای آخرین بار در راهروهای دانشگاه قدم میزدم، تمام خاطراتی که در آنجا برایم رقم خورده بود را مرور میکردم. چه روزهای خوبی بود، چه شیطنت هایی که سر کلاس نمی کردیم، چه استرس هایی که نداشتیم و چه خاطراتی که با همکلاسی هایم نساختیم. اکنون تمام آنها به پایان رسیده و هر کدام از همکلاسی ها، مدرک فارغ التحصیلی شان در دستشان است و به سوی آینده و زندگی شان می روند. ناراحتم برای اینکه این روزها به پایان رسید، ناراحتم برای ایران خاطرات شیرین که دیگر برایم رقم نمیخورند.

******************************

دانشگاه رفتن مانند کودکی انسان است. هر کسی از کودکی اش خاطراتی شیرین به یاد دارد و با خود میگوید که کاش کودکی ام تمام نمی شد. این در صورتی است که خیلی از بچه ها آرزوی تمام شدن کودکی شان را دارند. اکنون که من هم دانشگاه را به اتمام رسانده ام، با خود می گویم که کاش دانشگاه تعطیل نمی شد تا باز هم می توانستم از آن استفاده کنم. این در صورتی است که شاید خیلی از کسانی که مشغول دانشگاه رفتن هستند، با این حرف من مخالفت کنند! در هر صورت کاش قدر روزهایی که در دانشگاه میگذرانیم را بیشتر بدانیم.

******************************

جوانی ام با دانشگاه سپری شد و اکنون که دانشگاه به پایان رسیده، من هم فکر میکنم که دیگر جوان نیستم و وارد دوره ی جدیدی از زندگی شده ام. گویی دانشگاه با تمام شدنش لذت جوانی ات را هم می برد. آخر بعد از آن مجبوری به آینده و ساختن زندگی ات فکر کنی و همین دغدغه ها فرصت جوانی کردن را از تو می گیرند.

******************************

شاید دانشگاه واسه خیلی ها یه محیط مخضرف باشه که استادای با حوصله از ساعت 8 صبح تا 10 شب میان و یه ریز درس میدن اما واقعا برای من اینطور نبود. من به رشته ای که در اون درس میخوندم علاقه ی شدیدی داشتم و برای همین تمام اون لحظاتی که میتونه برای بقیه عذاب آور باشه، برای من لذت بخش بود. دلیلشم این بود که آگاهی های جدیدی در مورد رشته ام به دست می آوردم. الان دانشگاه تموم شده و من حسرت تموم اون روزایی که سر کلاس می نشستم و با اشتیاق به صحبت های استادها گوش میدادم رو میخورم.

******************************

وقتی که وضعیت کشورم و مردمی که سر کار میرن رو میبینم، با خودم میگم که ای کاش دانشگاهم تموم نمیشد. آخه نهایت دغدغه ام در دانشگاه این بود که چطور یک واحد رو پاس کنم و چطور از یک استاد نمره بگیرم. اما الان که وارد بازار کار شدم، دغدغه ام شده اینکه چطور با چالش های سخت زندگی رو به رو بشم و توی دنیای به این بزرگی بتونم گلیم خودمو از آب بیرون بکشم :(

متن درباره سختی های تمام شدن دانشگاه

هر ترمی که بالاتر می رفتیم، انگار سختی های درس ها هم زیادتر میشد. اول های ترم رو که دیگه نگم! اون موقع هر واحد درسی برام مثل یک کابوس بود و با خودم میگفتم که چطور قراره این ها رو پاس کنم. جدای از وحشتناکی اون درس، چیزی که وحشتناک تر بود قیافه ی حق به جانب استادی بود که میومد سر کلاس می نشست و با غرور جوری به من نگاه میکرد که من اشهد افتادنم رو همون موقع میخوندم. الان تموم این سختی ها رو پشت سر گذاشتم و به چیزی که میخواستم رسیدم. من تونستم فارغ التحصیل بشم. خدا رو شکر که یک قدم در جهت بهتر کردن زندگیم برداشتم.

******************************

تموم کسایی که الان فارغ التحصیل شدن، یک پشت صحنه از سختی ها و عذاب های بیشمار دارن. اونا همچین راحت هم نتونستن مدرکشون رو بگیرن و برای به دست آوردن اون مدرک از خواب و راحتی های دیگه شون زدن. این مدرک الان پاداشیه برای تمام زحماتی که کشیدن، برای تمام تلاش هایی که کردن و برای تموم چیزایی که خواستن و بهش رسیدن.

******************************

گرچه دانشگاه سخت و پر دغدغه بود اما به من یک درس بزرگ داد. اینکه اگر بخواهی، می توانی به هر چیزی که دوست داری برسی. من هر ترمی را که پشت سر می گذراندم،، باورم به این قضیه بیشتر میشد. اوایل وقتی که حتی ساختمان دانشگاه را هم می دیدم، با خودم می گفتم چطور قرار است این همه سال در آن بمانم و درس بخوانم اما اکنون که همه ی این ها را پشت سر گذاشته ام، به یک خودباوری رسیده ام. خودباوری ای که به من ثابت میکند به هر چیزی که بخواهم می توانم برسم.

******************************

دانشگاه همانطور که سخت است، همانطور هم از انسان یک شخص سرسخت می سازد. به حرف آدم های عادی که می گویند دانشگاه دیگر به کار نمی آید و فقط وقت تلف کردن است توجه نکن. با رفتن به دانشگاه می توانی چیزهای زیادی یاد بگیری و تمام مسائلی که مردم عادی به سختی حل میکنند را به آسانی حل نمایی. این فقط یک مزیت دانشگاه است! مزیت دیگر همانطور که گفتم سرسختی توست. دانشگاه از تو انسانی سرسخت می سازد، انسان سرسختی که برایش نشد معنی ندارد و کافیست بخواهید تا مقدمات شروع برای چیزی که میخواهد را فراهم سازد.

******************************

چند سال از زندگیم را در دانشگاه گذراندم و سختی های زیادی را کشیدم. اما سختی ای که برای من از همه بیشتر است، این است که مدام با خود فکر میکنم نکند این همه سال زحمت بی نتیجه بماند و نکند زندگی من همان روال قبلی اش را در پیش بگیرد. با درس خواندنم، به امید آینده ای بهتر زحمت کشیدم و اکنون در همان آینده ای که تصورش را می کردم قرار دارم. با خود می گویم نکند این آینده آنطور که میخواستم پیش نرود و من نتوانم به خواسته های خود برسم.

******************************

حتی اگر دانشگاه رفتن برای همه مثل یک تفریح بود، اما برای من سخت بود. چون به رشته ای که در آن درس می خواندم هیچگونه علاقه ای نداشتم. اکنون که همه ی این سختی ها تمام شده، می توانم نفسی راحت بکشم ولی فکری به ذهنم می آید، فکری که تمام وجودم را درگیر خود می کند. آن فکر این است که من حتی از درس خواندن در این رشته متنفر بودم، اکنون چطور قرار است در آن رشته فعالیت کنم و کسب درآمد داشته باشم؟!


سایر مطالب پیشنهادی :

متن خداحافظی از دوستان دانشگاهی

متن و شعرهای زیبا برای جشن فارغ التحصیلی خودم

متن تبریک فارغ التحصیلی به همسر

متن های ادبی برای خداحافظی با دوستان صمیمی

متن تبریک فارغ التحصیلی به زبان انگلیسی + ترجمه

متن تبریک فارغ التحصیلی به خواهر


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...