تعبير خواب بازي كردن با بچه

خواب دیدم با تعدادی از بچه ها در محله ی خودمان در حال بازی کردن هستیم و با صدای بلند میخندیدیم بعد همسایه اومد و ما را دعوا کرد تعبیرش چیه؟ بطور کلی بازی کردن با کودکان در رویاهای ما بیانگر تفریحات سالم و یا مسافرت هایی هستند که برای ما خاطره و تجربه ای شیرین و لذت بخش رقم میزنند،همچنین به معنای سرگرم شدن ، فراموش کردن غم و غصه ،برای مدتی بی دردسر زندگی کردن و در برخی موارد به تعبیر بی خیال شدن نیز می باشد ، خالد اصفهانی میگوید اگر خواب ببینی با بچه ی مرده ای بازی میکنی به این معناست که کسی تو را  خوشحال میکند و به تو امیدواری های زیادی میدهد و در زمانی به فریادت میرسند که اسحسا میکنی همه چیز برایت تمام شده است و به بن بست رسیده ای ، اگر ببینی با اطفالی مشغول به بازی هستی که یتیم هستند تعبیر آن سعادتمند شدن ، روزی یافتن زیاد و درامد بالاست که بخش عمده ای از آن را در کار و در راه خیر صرف میکنی
پرسش
: خواب دیدم با بچه برادرم که هنوز یکسالش تموم نشده دارم فوتبال بازی میکنم و مثل ادم های بزرگ رفتار میکرد و با همدیگه شوخی میکردیم تعبیرش چیه؟
پاسخ
: به این معناست که ایشان در اینده فردی روشن بین پرهیجان و پر فعالیت هستند و به موفقیت های فراوانی دست پیدا خواهند کرد
سوال
: خواب دیدم به مکانی دعوت شده بود که پر از بچه های بی سرپرست و سرطانی بود و همشون روحیه و وضعیت جمسی بدی داشتند و پشت پنجره غمگین نشسته بودند وهیچ صحبتی نمیکردند بعد تصمیم گرفتم تا من اون ها را سرگرم کنم و اقدام به کاری کنم که خنده روی لبهاشون بیاد بلند گویی در دست گرفتم و شروع به بازی کردن کردم صداهای مختلف از خودم در می اوردم و اداهای زیادی در میاوردم که یک مرتبه سالت پر از صدای خنده شد شد و بچه ها همگی به وجد آمدند و مربیشون کنارم اومد و بخاطر این کارم تشکر کرد تعبیرش چیه؟
پاسخ
: تعبیر این خواب در آن نهفته است بهاین معناست که در رزوگار آینده شما بدلیل مشکل و گرفتاری بسیار سختی از همه کس و از همه چیز ناامید می شوید و تمام درها را به روی خود بسته می بینید کسی به داد شما خواهد رسید و دست مهربانی روی سر شما خواهد کشید و در یک چشم به هم زدن خواهید دید که کابوس شما تمام شده است و این چیزی به جز لطف خداوندی نیست
بیشتر معبران نوشته اند بازی کردن با کودکان هم معنی بد دارد و هم نیکو در مرحله ی اول بخشی از مشکلات و گرفتاری های دنیوی به سراغتان خواهد امد که شما را برای مدتی سرگردان و یا بی هدف میکند اما در مرحله ی بعد خوشی و خوشحالی به سمتتان می اید


مطالب مرتبط...

14 نظر

  1. mahbobehmahbobehsays:

    ازدیشب تا امروز خواب پراکنده بچه دیدم هم دوقلو هم تک بچه هم کالسکه هم غذاخوردنشون بازی کردنشون نوزادیشون هم دختر هم پسرپراکنده بود نصفه نصفه

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      خوش شانسی و بخت و اقبال نیکویی در انتظار شماست هرچند که شاید با سختی به دست آید.

  2. آیداآیداsays:

    خواب دیدم نگهداری از یه دختر بچه تقریبا 5 6 ساله به عهده منه، در حالی که خانواده داره، گویا که من پرستارش بودم، (توی بیداری همچین بچه و اون خانواده رو نمیشناسم) ، تمام مدت سعی داشتم بچه رو بخوابونم اما اون شیطون و بازیگوش بود و هرکاری میکردم نمیخوابید.

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      پرستاری کردن از بچه های بازیگوش توسط شما بیانگر لذت های زودگذر و البته ماندگار برای شما در ایام آتی ست

  3. درسادرساsays:

    سلام من خواب دبدم که من بایک مردکه گویاهمکارم بودبه یک منطقه ای رفتیم که انگاری بیرون ازشهربودسنم زیادبودانگاری که ماله چندسال دیگه باشه اونجاباماشین داشتیم ردمیشدیم ومنم به کلبه های ابی اسمونی وصورتی کم رنگ که برای بچه های بی سرپرست ساخته بودن نگاه میکردم من باهمکارم واردیک کلبه ای شدیم که یک طبقه بوداونجاچندتاکلبه دویاسه طبقه هم بودمن وهمکارم واردکلبه صورتی رنگ یک طبقه شدیم ازدرکه واردشدیم اول ازهمه اتاق دخترابودچندتاتخت ووسایل دخترونه به رنگ های صورتی وسفیدسه تادخترتوسنین7و5و6بودن که ازاومدن ماخوشحال شده بودن بعدش رفتیم سمت حال اونجایک نگهبان مردکه مراقب بچه هابودنشسته بودوارداتاق پسراشدیم سه تاپسرتوسنای10و8و9بودن یکیشون داشت درس میخوند روزمین نشسته بوداون دوتاهم بادخترا وایستاده بودن جای من حس کردم زیرپام چیزیه وقتی پاموبلندکردم دیدم یک ادامس جویده شده چسبیده به جورابم بادستم کندمش وبه یکی ازپسراگفتم این چیه؟گفت ادامس بخورمنم ادامسوانداختم تودهنم خواستم بجوم مزه بدی میدادبدورفتم سمت دستشوروتفش کردم بعدم دهنمواب کشیدم یک باردیگه من این کلبه ووسایلشووبچه هاشودیده بودم دختراهم منومیشناختن انگاری که یک باردیگه رفتم پیششون واین باردومه پیششونم تعبیرش چیه؟

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      به این معنا است که شما در انجام کاری با کسی مشورت می‌کنید که شایستگی لازم را ندارد

  4. E_H7272E_H7272says:

    باسلام وخسته نباشید. من دیشب خواب دیدم با یه بچه یه نوزاد بازی میکنم تو خواب اونارو مثلا میشناختم ولی در واقعیت نمیدونستم کی هستن.‌من اسم بچه رو میپرسیدم بچه ام با زبون یچه گونش یه چی میگفت‌.گاهی اوقات میخندید برام،درکل بچه یه شیرینی بود تپل و سفیدو دوست داشتنیو‌ناز. تعبیرش چی میشه؟ میشه بگید ‌.خسته نباشیدممنوم

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      نشانه‌ی پیروزی در کارها است.

  5. Sahar mtzSahar mtzsays:

    با سلام..من خواب دیدم دارم با بچه ی دوم دختر عمه ام بازی میکرد( که البته در عالم واقع ایشون یه بچه داره ولی تو خواب انگار بچه دوم هستش) که بچه ی به شدت خوشگل و تپل بود..علاوه بر این وقتی داشتم با بچه بازی میکردم و مراقبش بودم گاهی مامانم میومد به بچه سر میزد و قربون صدقه ش میرفت

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      دوره‌ای از زندگی را نشان دهد که با خوشحالی و لذت سپری می‌شود

  6. زهرازهراsays:

    سلام من خواب دیدم بچه های خیلی کوچیک دورم دارند بازی میکنند و صدای خند هاشون میشنیدیم صدای خنده هاشون هی اکو میشد توی گوشم

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      در مشکلات زندگی پیروز و موفق می شوید نگران نباشید.

  7. مریممریمsays:

    سلام وخسته نباشید خواب دیدم یه بچه هست باهاش بازی میکنم یه دخترکوچلوحدوددوساله که فکرکنم بابام داشت نماز میخوندمنم میخواستم برم بخونن که دیدم این دخترکوچلوچادرسفیدسرش کرده اونم وایساده باهم نمازبخونه بهم لبخندزدکفتم کنارم بایستید بخون بعددیدم چندتا اقا هست توخواب میشناختم ولی توواقعیت نمیدونم کی بودن که بچه بغل من بودچسبیده بودبهم کهدرمورد بچه حرف میزدیم که بعدرفتن اونا دادشم میکفت ای کاش بچه را خواهرم نکه میداشت ازاون طریق کفالت میکرفت که خواهرزادمو میکفت درحالی که اون خواهرزادم الان ازدواج کرده بچه نیست

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      بازی با بچه در این رویا به روح لطیف و وژدان حساس شما اشاره میکند و باید مراقب باشید تا خدای ناکرده کسی روحیه شما را خراب نکند

  8. ناشناسناشناسsays:

    با سلام، من امروز خواب دیدم که یه بچه کوچولو رو بغل کرده بودم و داشتم باهاش بازی میکردم که پسری که دوستش دارم چون بچه دوست داره اومد اون بچه رو از بغلم گرفت که خودشم با اون بچه بازی کنه، نمیدونم معنیش چی میشه، ممنون میشم اگه لطف کنید و تعبیرشو بگید

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      بروز حوادث و یا اتفاقاتی در زندگی شماست که آن ها را دوست دارید و یا انجام آن ها برای شما لذت بخش است

  9. نیلوفرنیلوفرsays:

    سلام خواب دیدم دو تا پسر بچه ی بدسرپرست که خانواده شون کتکشون میزدن و به شدت اذیتشون میکردن و دچار بیماری های روحی و روانی بودن رو مادرم آورده توی خونه و ازشون نگهداری میکنه، اون بچه ها خیلی عصبی و وحشی بودن و نگهداریشون خیلی سخت بود حتی گاهی میخواستن من و بزنن، من هم به مادرم میگفتم کاش نمی آوردیشون اینا آسایش ما رو از بین بردن مادرم هم گفت آخه دلم سوخت براشون، الانم به من وابسته شدن نمیتونم ولشون کنم گناه دارن، توی همین صحبتها بودیم که از خواب بیدار شدم

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      بازی کردن ابن بچه ها در منزل شما و نگهداری بی منت از آن ها در اصل سبب نجات و یا رهایی شما از مشکلاتی است که ممکن است در آینده در مسیرتان قرار بگیرد

  10. پروانهپروانهsays:

    سلتم مدیر محترم.این خواب رو دوستم دیده ومن اززبون خودش نقل میکنم: فرزانه: خواب دیدم دوتا دختر بچه چند ماه که خیلی فوق العا ده چاق بودن تو تخت خوابیده بودن انگار برادر زادهام بودن من هر دوتاشونو بغل کردم بعد خواب دیدم یک خانم دکتری مهمان پدر ومادرم هستن. تعبیرش چیه؟ممنون ازسایت خوبتون

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      ان شالله بواسطه ی این رویا از بزرگان به شما نفع خواهد رسید.

  11. زهره صادقیزهره صادقیsays:

    سلام من مادر شوهرم خواب دیده پسری دارم که همش باهاش بازی میکرده و این بچه خیلیم درشت بوده و خیلی شبیه شوهرم بوده

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      پسر درشت و زیبا در این رویا قول یک اتفاق بزرگ و شادی آفرین برای شخص شما را میدهد.

  12. لیالیاsays:

    سلام خواب دیدم یه جمعی دارن به من تهمت میزنن و با من به تندی برخورد می کنند ، توی اون جمع پسری که قبلا هم گفته بودم بود( همون پسری که ازش خواستم به من پیام نده) ، اون پسر تابع جمع بود . بعد از این ماجرا من به برج بزرگی که این پسر زندگی می کرد رفتم و داشتم یواشکی تعقیبش می کردم دیدم روی تخت بزرگی خوابیده و بیدار شد ، یه کیف گُلف انداخت روی دوشش و با یه دختر خوشگل قرار داشت . وقتی می خواست بره سوار ماشینش بشه متوجه من شد ولی من یه جوری وانمود کردم که یعنی توی برج کار اداری دارم و بهش کم محلی کردم. وقتی می خواست با ماشینش راه بیفته به بچه هایی که با بازی کردنشون باعث ترافیک شده بودن برخورد کرد و دست یه بچه رو گرفت تا ببره در خونشون تا به مامانش تذکر بده. من منتظر مونده بودم تا بیاد برای اینکه منو نبینه رفتم توی یه کوچه یه پسربچه تنها وایساده بود بهش گفتم عزیزم چرا اینجا تنهایی ؟ گفت اینجا محله ی فقیرنشین این محله هست و کسی با من بازی نمی کنه!! من گفتم ولی من باهاتم و اصلا به مساله ی فقر و ثروت فکر نکن ! تو باید از این دوران نهایت استفاده را بکنی و کلی حالشو خوب کردم. بعد مامانش صداش کرد ، اونم دست منو گرفت رفت دم یه مغازه برای خودش از جلوی مغازه یه مشمع از قسمت خشکبار پر کرد. به من تعارف کرد ، یه دونه از سینی مغازه برداشتم یه مزه ی جدیدی داشت یه چیز قرمز رنگی بود که با اینکه توی خشکبار بود ولی آبدار هم بود ترکیبی از مزه و شکل آلو قرمز (از لحاظ مزه )، عناب ( از لحاظ سرخ بودن و اندازه) و خرمای قرمز و شاه توت( از لحاظ میزان آبدار بودن) بود. مزش به دلم نشست. آیا با این خواب ممکنه من و این آقا در آینده همدیگر رو باز ببینیم؟ با وجود حرکتی که از من سر زده خودم بعید می دونم. ممنون از لطف همیشگی شما

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      پیشامدی خوش یمن

  13. مسعودمسعودsays:

    باسلام . من خواب دیدم محل کارم اونجایی که کار میکنم . با مادرم داشتیم پیاده میرفتیم از رو جاده که مردم و موتورسواران زیادی اومدن رد شدن از روبرومون اهالی اون منطقه بعدش جوانها با هم سنگ بازی میکردن به طرف هم سنگ پرتاب میکردن و منم خیلی میترسیدم که نکنه سنگ بهشون بخوره و زخمی شن یا اینکه سنگ به من بخوره . و همینطور که راه میرفتیم یکی از اونا که یه جوان یا نوجوان بود همش منو زیر نظر داشت و میگفت میشناسمت ولی من اونو نمیشناختم

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      برنامه هایتان به آرامی و و خوبی پیش خواهد رفت

  14. اخواناخوانsays:

    سلام من مجردم. خواب دیدم یه بچه کمار از 1ساله بغل پسرعمومه خوابیده توی خواب بچه هایی رو که میدیدم میشناختم اما واقعیت اون بچه ها وجود ندارن. تو خواب انگار نوه های عموم بودن. مامانم گفت بچه رو از پسر عموم بگیرم منم گرفتم بچه خواب بود ولی من بچگانه قربون صدقه ش میرفتم پایینو نگاه کردم یه بچه 3 یا 4 ساله متوجه ش نشده بودم نگام میکردم باهاش بازی میکردم با صورت و حرف زدن اما بدون حرف نگام میکرد. بیرونو نگاه کردم باران میامد. نگاه پسر عموم به یه حالت عاشقانه روی نیم رخم بود و انگار با حسرت اینکه مادر خوبی میشم بهم نگاه میکرد نگاش کردم نگاشو برداشت. بچه بیدار شد گریه کرد دادمش مانش. مامانشو انگار میشناختم ولی ندیدمش واقعیت.

    • مدیر سایتمدیر  (toptoop) :

      خبر از آن میدهد که لذت ها و تفریحات شما در ایام آینده رو به افزایش خواهد رفت.