متن پنجشنبه برای برادر فوت شده

غم از دست دادن برادر برای همه سخت است و هر کسی به نوعی با آن کنار می آید. عده ای هم هستند که اصلا با این غم کنار نمی آیند و هر لحظه و هر دم وجودشان برای نبود برادرشان به آتش کشیده میشود. برادر نعمت بزرگیست که وقتی از دستش می دهی، آن موقع میفهمی که چقدر پشتت خالی شده.

در این مطلب برایتان متن ها و جملاتی زیبا و غمگین در رابطه با روز پنجشنبه و برادر فوت شده آورده ایم. کسانی که برادرشان فوت شده خیلی با این متن ها ارتباط برقرار میکنند پس خواندن آنها را به ایشان توصیه می کنیم. در ادامه همراه ما باشید.

جملات برادر فوت شده و پنجشنبه

برادر جان طاقتی برایم نمانده، خدا تو را از من گرفت و من دیگر نمی توان تاب بیاورم. چطور آنقدر زود؟ چطور آنقدر اتفاقی؟ مگر به تو در این دنیا چه گذشت که اینقدر سریع به خواست خدا عمل کردی و رفتی پیش او؟ حالا که ما را تنها گذاشته ای و در غمی عمیق فرو رفته ایم، همه چیز درست شده؟ حالا که همه ما درد فراق تو را به جان خریده ایم همه چیز درست شده؟ نه، برادر تو فقط رفته ای زیر خروارها خاک و ذره ای به مایی که آنقدر عاشقت بودیم و عاشقانه دوستت داشتیم توجه ای نکردی. برادر، تو که میتوانستی همواره کنار ما باشی، تو که می توانستی هر لحظه با ما باشی پس چرا رفتی که حالا قرار باشد فقط پنجشنبه ها پیش ما بیایی؟می گویند پنجشنبه روز اموات است و اموات در این روز به پیش عزیزان شان باز میگردند، حالا به همین یک بار دلت خوش است؟ به همین یک باری که ما را میبینی؟ اما تو ما را میبینی ما که تو را نمی بینیم و حالا با این غم که پنجشنبه ها کنار ما هستی، پیش ما هستی اما تو را نمی بینم ذره ذره وجودمان آب می شود. کاش می دانستی هر کدام از ما با رفتنت چگونه نابود شدیم، هر کدام از ما چطور عذاب کشیدیم.

********************

برادر تو عضوی بزرگ از خانواده ما بودی، همه به تو به چشم تکیه گاهی امن نگاه میکردیم و میگفتیم برادر پا در جای پای پدر گذاشته و قرار است که جای او را در وقتی که نیست برایمان پر کند. اما چه زود باورمان را به خود شکستی، چه زود کاری کردی که امیدمان ناامید شود. تو اگر میخواستی که تکیه گاه ما نباشی می توانستی به ما بگویی اما نه اینکه برای همیشه بگذاری و بروی و دل ما را پر از درد و غم کنی. برادر، حالا همان پدری هم که تکیه گاه همه بود از رفتنت شکسته شده، حالا او که تکیه گاهی امن برای ما بود خود در حال نابود شدن است! آخر غم فرزند که چیز کمی نیست، او لحظه به لحظه غم فرزندش به یادش می آید و بیشتر میشکند. برادر جان، حالا که به زیر خروارها خاک رفته ای آرامی؟ حالا وجودت در آرامش است؟ شاید ندانی اما هر پنجشنبه که می شود و ما میخواهیم برایت خیرات دهیم، انگار هنوز کنار مایی، انگار هنوز زنده هستی و خودت قرار است بروی این خیرات را پخش کنی.

********************

هر پنجشنبه که می شود قاب عکست را در دست میگیرم و غرق در خیال می شوم. تو را تصور میکنم که با ما هستی و در کنار مایی. چه تصورات لذت بخشی، اصلا دوست ندارم که از آنها بیرون بیایم. آخر وقتی تصوراتم تمام می شود و دوباره به عالم واقعیت برمیگردم، غمی تمام وجودم را فرا میگیرد، غمی که از فراق تو به وجود آمده. برادر، واقعیت این است که تو دیگر نیستی و نفس نمیکشی اما این واقعیت آنقدر سخت است، آنقدر نفس گیر است که من دوست ندارم لحظه ای آن را باور کنم برای همین قاب عکست را در دست میگیرم و به رویا و خیال می روم. این اتفاق هر پنجشنبه می افتد، آخر می گویند پنجشنبه روح اموات به جای خانواده شان می آیند، من نمی توانم بپذیرم که تو هستی و من قرار است تو را نبینم برای همین قاب عکست را در دست میگیرم و غرق در خیالات می شوم، خیالاتی که تو هم در آنجا هستی و من می توانم حضورت را احساس کنم، می توانم تو را لمس کنم و می توانم با تو به صحبت بنشینم.

********************

برادر، مگر قرار نبود که ازدواج کنی؟ مگر قرار نبود که برای مادر و پدرمان عروسی زیبا بیاوری و بعد از آن نوه های قد و نیم قد؟ اما حالا که تو آرزوی آنها را با خود به گور بردی! کاش میدانستی که چقدر برایمان عزیز بودی و این رفتنت چقدر بر همه ما سخت گذشت، این سختی بیشتر از همه کمر پدر و مادر را خم کرد، همان هایی که پسرک شان را در رخت دامادی تصور می کردند، پسرکشان را در حالی که دست همسرش را در دست گرفته و به خانه می آید تصور می کردند، پسرک شان را در حالی که قرار است نوه هایشان راه به خانه شان بیاورد تصور میکردند، حالا همه این تصورات حکم ضربه ای بزرگ را دارند که به جسم و جان آنها می خورد و هر لحظه کمر آنها را خم تر میکند و وجودشان را فرتوت تر می نماید. برادر، حالا پنجشنبه شده و همه ما دور هم جمع شده ایم. می گویند برای شادی روحش صلوات بفرستید و فاتحه بخوانید اما هیچ کدام از ما این کار را قلباً انجام نمی دهیم چون نمی خواهیم بپذیریم که تویی که همه وجود ما بودی از دنیا رفته ای و این فاتحه ها قرار است برای تو خوانده شوند.

********************

برادر، آنقدر قلب مهربانی داشتی که حالا حتی همسایه ها هم برای رفتنت می گریند، حال ببین که بر ما چه گذشته. برای ما لبخند معنایی ندارد، شادی معنایی ندارد، حالا تنها چیزی که با آن غریبه نیستیم گریه و اشک است، غمی است که تو با رفتنت به جان ما انداخته ای. برادر باورت میشود هر بار که پنجشنبه سر می رسد و می خواهیم برایت خیرات کنیم گویی این خیرات خودمان است؟ آخر به همراه جسم تو، روح ما هم به زیر خروارها خاک رفت و الان ما انسان هایی هستیم که روحی در بدن ندارند چون روح شان با رفتن پسرک شان مرده. برادر، کنار آمدن با غمی که تو برایمان به جا گذاشتی سخت است، خیلی هم سخت است. حالا میخواهم منتی بر تو بگذارم. حداقل به پای آن همه خیراتی که برایت به خصوص در پنجشنبه ها که روزی مخصوص اموات است میکنیم، از تو میخواهم که به خواب مان بیایی، تا دوباره ببینیمت، دوباره احساس کنیم که در کنار ما هستی و وجودمان با وجودت غرق در آرامش و لذت شود. برادر به خواب مان بیا تا حداقل در همان خواب اندکی شادی و لبخند را تجربه کنیم.

********************

دیگر جانی برایم نمانده چون حالا مراسم خاکسپاری همه جانم است، برادرم را می گویم! باورتان می شود؟ همان برادری که مانند رستم بود! هیچ کس باورش نمی شود، حالا مراسم خاکسپاری اش است و ما از این به بعد قرار است هر پنجشنبه برای او خیرات کنیم تا روحش شاد شود و هر هفته بر سر مزارش برویم تا دلمان آرام گیرد. حالا مراسم خاکسپاری همان برادری است که تا دیروز برایمان قوت قلبی بود و با وجودش احساس امنیت می کردیم اما حالا به زیر خاک رفته، حالا قسمتی از همین خاک ها شده. چطور این را بپذیریم؟ بردار این حتی برای مردمی که خیلی کم تو را می شناسند غیر قابل باور است. حال ما چگونه بپذیریم که برادرمان، همان عصای دست خانواده مان، فوت شده؟

********************

کاش همه اینها مثل یک خواب باشد، کاش همین حالا از این خواب لعنتی برخیزم و دوباره حس برادر داشتن را تجربه کنم. چه حس خوبی بود، اینکه برادری داری که گام به گام در زندگی کنارت است و تنهایت نمی گذارد. اما نه، اینها خواب نیست، این غم دارد تمام وجود مرا میخورد، اگر خواب می بود که تحمل این همه درد را نداشتم و خیلی زود بر می خواستم اما این که خواب نیست، این واقعیت است و حالا برادرم زیر خروارها خاک دفن شده، همین. حالا ما قرار است هر هفته بر سر مزار او برویم، حالا قرار است هر پنجشنبه برایش خیرات کنیم، حالا قرار است هر روز جای خالی اش را در خانه احساس کنیم.

********************

بردار جان، حالا که پیش خدایی در همان جا آرام بگیر. این دنیا روی خوشی با تو نداشت، هر کاری کرد تا تو را به زمین بزند اما نتوانست برای همین مرگ را انتخاب کرد تا با آن بتواند تو را به زانو در بیاورد. برادر حالا که پنجشنبه ها سر می رسد ما برایت خیرات می کنیم اما می دانم که این خیرات به کار تو نمی آید چون آنقدر خوب بودی و آنقدر انسانیت داشتی که همان ها تو را نزد خدا سرافراز میکنند. این سرافرازی تو، سرافکندگی دنیا را نشان خواهد داد چرا که می خواست با بر زمین زدنت تو را سرافکنده کند اما نمی دانست که تو انسان بزرگی هستی، انسانی که حالا در بهترین قسمت بهشت خدا سکنی گزیده.

********************

برادر پنجشنبه است، بیا و به مانند گذشته با ما آماده شو تا جمعه که تعطیل می شود همه برای تفریح به طبیعت بزنیم، بیا و با ما آماده شو تا از منزل به بیرون برویم و به شادی و لذت بپردازیم. برادر، رفتنت زود نبود؟ تو که هنوز این دنیا را تجربه نکرده بودی، تو که هنوز به خواسته هایت نرسیده بودی و معنای شادی را کامل درک نکرده بودی، پس چرا رفتی و ما را هم تنها گذاشتی؟ برادر، حالا ما پنجشنبه ها باز هم مانند روال گذشته خود را برای جمعه آماده میکنیم تا به بیرون از منزل برویم اما حالا مقصد ما طبیعت نیست، مقصد ما مزار توست. حالا ما هر جمعه بر سر مزارت می آییم، تا اندکی از درد وجودمان را تسکین دهیم.

********************

برادر جان، تو روح تمام خانواده بودی، با رفتنت روح تمام خانواده هم از آن ها پرکشید و رفت. حالا تمام ما مردگانی هستیم که در حسرت یک بار دیدن دوباره ات در خواب نفس میکشند و در این دنیا زندگی می گذرانند. برادر، رفتی اما رفتنت به قیمت جان همه ما تمام شد. تو این را می توانی در همان پنجشنبه هایی که روحت به اینجا نزد ما می آید ببینی، ببینی که چقدر غم داریم، چقدر حس فراق داریم، چقدر حالمان بد است و چقدر می خواهیم که مانند تو به پیش خدا برویم و این زندگی که بعد از تو همه اش درد و رنج شد را رها کنیم.

********************

برادر، حالا که پنجشنبه ها به پیش ما می آیی و ما را میبینی، پس پدری که از غم دوری پسر اش هر لحظه عذاب میکشد را هم ببین، اشک های مادری که از دوری پسرش بند نمی آید را هم ببین، بی قراری منی را که نمی توانم هنوز دوری برادرم را تحمل کنم و با بی قراری هایم بر غم و اشک پدر و مادر می افزایم را هم ببین. حالا هر کدام از ما با رفتن تو در هم شکسته شده ایم، وجودمان نابود گشته و گویی از همان ابتدا و از بدو تولد با غم آفریده شده ایم. تو این ها را ببین و بدان که با مرگت چه بر ما گذشت، چه اتفاقاتی برای ما افتاد.

********************

برادر جان، درست، تو رفتی و حالا در آرامشی، حالا دیگر غمی نیست که وجودت را بیازارد چون پیش خدایی و می دانم هم که در بهشت او هستی اما می دانی با این کارت در این دنیا جهنمی به پا کرده ای؟ پدر به نوعی در این جهنم می سوزد، مادر به نوعی وجودش آتش می گیرد و من هم به نوعی ذره ذره در این جهنم آب می شوم. برادر، بهشتی که حالا در آنجا هستی، بهایش جهنمی است که به جان ما انداخته ای. این را می توانی در هر پنجشنبه که این بهشت را ترک میکنی و به سراغ ما می آیی تا حال و احوال مان را جویا شوی ببینی.

********************

بردار پنجشنبه است، فردا تعطیلی پس بیا تا با هم باز هم به تفریح های شبانه مان بپردازیم، بیا تا باز هم با هم به مانند ایام گذشته شادی کنیم و از روزمان لذت ببریم. برادر، می گویند برادرت مرده آنقدر در خیالاتت تصورش نکن چون روانت پریشان می شود اما آنها نمی دانند که با تصورات توست که من آرامم و اگر این تصورات نباشند این زندگی برایم جهنم خواهد شد. هر بار که پنجشنبه سر می رسد و به یاد خاطراتمان می افتم، این تصورات را چندین برابر می کنم چون روح تو آن موقع کنار من است و من تو را نمیبینم و اگر لحظه ای به حالت واقعی بازگردم و بدانم که تو نیستی، آن لحظه جهنم واقعی را تجربه خواهم کرد.


سایر مطالب پیشنهادی :

متن دلتنگی غروب پنجشنبه

متن روز پنجشنبه برای پدر فوت شده

دلنوشته پنجشنبه برای اموات

دلتنگی متن زیبا برای شادی روح اموات

آلبوم عکس پروفایل از دست دادن عزیزان


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...