دلنوشته برای پدر و مادر

پدر و مادر دو یار همیشگی هستند که اگر خودت هم کوتاه بیای، اگه خودت هم کم بیاری اونا هیچ وقت کوتاه نمیان و کم نمیارن و تا آخرش باهاتن تا بالاخره بتونی به اون چیزی که میخوای برسی. تنها کسایی که بی مزد و منت حاضرن برای خوشبختیت هر کاری کنن پدر و مادری هستن که تو رو از وجود خودشون بیشتر دوست دارن.

توی این مطلب میخوایم براتون دلنوشته هایی رو در مورد مهمترین آدمهای زندگیمون یعنی پدر و مادر قرار بدیم. این متن ها و جملاتی که در ادامه میخونید حرف دل خیلی هامونه، پس چه خوب که اونها رو در شبکه های اجتماعی تون قرار بدید و حس واقعی تون نسبت به پدر و مادرتون رو بیان کنید. همراه ما باشید.

متن دلنوشته درباره پدر و مادر

از کودکی کنارم بودند، قدم به قدم، مرا تنها نگذاشتند و مانند دو فرشته نگهبان که گویی خدا این نگهبانی را بر عهده آنها گذاشته بود از من مراقبت می کردند. حالا من بزرگ شده ام، حالا به قول خودشان برای خودم خانومی/آقایی شده ام. حالا من وارد مسیر زندگی شده ام و می توانم زندگی خودم را خلق کنم. اما وقتی به درون مایه همه این ها می نگرم می بینم که اگر آنها نبودند، اگر سایه شان بالای سرم نبود شاید هیچوقت هم من نمی توانستم زندگی را زندگی کنم، شاید هیچوقت نمی توانستم طعم و لذت زندگی را بچشم. بودن با آنها برای من بزرگترین نعمتی بود که خدا مرا لایقش دانست. پدر و مادرم حالا دو دلیل بزرگ هستند که من برای آنها توانستم جهانی که در آن زندگی می کنم را بهتر بشناسم. اگر آنها نبودند و سایه شان نبود معلوم نبود زیر نور خورشید اتفاقات تلخ روزگار دوام می آوردم یا نه. آنها خود را سایه بان و سپری برای من در مقابل تمام اتفاقات تلخ کردند تا من سالم بمانم، تا به من گزندی نرسد، تا زندگی اکنونم ساخته شود. حالا خود را مدیون آنها می دانم، آنهایی که با بودنشان کاری کردند که من احساس بودن بکنم، احساس وجود کنم و احساس کنم که نقشی در این دنیا دارم و باید نقش خود را ایفا کنم. اگر آنها نبودند یقیناً مسیر زندگی من با وجود آن اتفاقات تلخ مانند الان نبود، شاید من انسانی که اکنون آنقدر احساس خوشبختی می کند نبودم و شاید هیچ وقت نه تنها به معنای زندگی بلکه به معنای انسان بودنم هم پی نمی بردم. پدر و مادرم بزرگترین دلایلی هستند که من با دنیا آشنا شدم، با خودم آشنا شدم و در انتهای همه این ها خدا را شناختم. آنها قدم به قدم در مسیر زندگی همراه من بودند و کاری کردند که به لطف وجودشان اینی که اکنون هستم شوم.

********************

می خواهم تشکر کنم، تشکر از دو انسانی که با من بودند و کنارم بودند و کاری کردند که من به آنچه که میخواهم تبدیل شوم. آنها پدر و مادر من هستند و اینقدر با قدرت و استقامت کنار من ایستادند که حالا من هدف هایی بزرگ دارم، هدف هایی که با آن هامی توانم دنیا را گسترش دهم و نقش انسان بودنم را به خوبی ایفا کنم. نمی دانم اگر آنها نبودند باز هم چنین اتفاقی برای من می افتاد یا نه و نمی دانم که آیا بدون آنها رسالتی که اکنون در زندگی ام می شناسم را درک می کردم یا نه. آنها تمام دلیلی خوشبختی من هستند. اگر آنها نبودند تا از خود پلی برای رشد و پیشرفت من بسازند شاید هیچوقت به اینی که اکنون هستم تبدیل نمی شدم. حالا می خواهم تشکر کنم و دستان شان را بوسه بزنم و به آنها بگویم که اکنون هر چه که هستم، هر چه که قرار است بشوم و هر تاثیری که در دنیا بگذارم به خاطر لطف و مرحمت شما بوده و هست. شما بودید که به من معنای زندگی، معنای رسالت و معنای هدف را آموختید، من با شما بود که تصمیم گرفتم انسانی تاثیرگذار باشم و به جامعه خود خدمت کنم. اگر سایه شما بر سر من نبود، ممکن بود الان نه تنها عاملی برای پیشرفت جامعه بلکه ضرری هم برای آن می بودم و با وجودم کاری می کردم که دیگر انسان ها به خاطر من به رنج و مشقت بیفتد. پدر و مادر عزیزم، تمام دلیلی که اکنون من خوب هستم و خوبی را می گسترانم، فقط و فقط شما هستید.

********************

پدر و مادر عزیزم، دردهای من دردهای شما بود، زجر من زجر شما بود، خوشحالی من خوشحال شما بود و شادی من شادی شما بود. گویی وجودم به وجود شما گره خورده بود و تمام حس و حال من درون شما شکل می گرفت. حالا نمی دانم چطور این کار شما را جبران کنم. می خواهم تمام دردها، تمام زجرها، تمام ناراحتی ها و غم هایی که به خاطر من به جان خریدید را جبران کنم، می خواهم آنقدر عشق به شما بدهم، آنقدر دلیل خوشحالی به شما بدهم که جبرانی باشد برای تمام زحماتی که برای فرزندتان کشیدید. پدر و مادر عزیزم، اگر از من بپرسند که قهرمان زندگی ات کیست، قطعا و بدون تردید شما را نام خواهم بود. شما برای من حکم همان قهرمان هایی را دارید که از هدف خود زدند تا من هدف داشته باشم، از زندگی خود زدند تا من زندگی داشتم باشم و از خوشحالی خود زدند تا من خوشحال باشم. حالا با وجود این که بزرگ شده ام، وجودتان را به وجود من گره زده اید و با خوشحالی من خوشحالید و با ناراحتی من ناراحت. پدرم و مادر عزیزم همیشه به دنبال راهی برای خوشحال کردن تان خواهم بود و همیشه سعی میکنم که خودم نیز ناراحت نباشم تا لبخند را بر روی لبان شما بنگرم. نمی دانید این لبخندها در وجود من چه معجزه ای می کنند. خواستم بدانید که همانطور که وجود شما به وجود من وابسته است، همانطور من هم به وجود شما وابسته هستم پس اگر می خواهید بخندم، اگر می خواهید شاد باشم و از ته دل لبخند بزنم پس همیشه بخندید و شاد باشد. حال خوب شما راز حال خوب من است.

********************

هر چقدر هم که بزرگ بشوم، هر چقدر هم که عاقل و دانا بشوم در برابر شما هنوز هم همان فرزندی هستم که نیاز به راهنمایی هایتان دارد تا مسیر زندگی اش را بیابد. پدر و مادر عزیزم، راهنمایی هایتان را از فرزندتان دریغ نکنید. درست است که او حالا بزرگ شده و برای خودش مردی/زنی شده اما هنوز هم به شما محتاج است و هنوز هم نیاز دارد تا سایه تان به مانند همیشه بالای سرش باشد. خواستم بگویم که اگر مرا پر قدرت می بیند، اگر مرا شجاع می بیند این به خاطر دو تکیه گاه محکمی است که دارم و می خواهم بدانید که آن تکیه گاه ها شما هستید. به خاطر وجود شماست که احساس قدرت میکنم و به خاطر تکیه گاه امنی که دارم اینقدر شجاعانه به مصاف زندگی می روم. پدر و مادر عزیزم، هیچ وقت سایه تان را از سرم کم نکنید و هیچ وقت مرحمت تان را از من دریغ نکنید. اگر روزی این کار را انجام دادید بداند که من از همان انسان شجاع و پدر قدرت تبدیل می شوم به ضعیف ترین انسانی که می شناسید.

********************

پدر و مادرم حکم دو بال را دارند که من به واسطه آنها در آسمان خوشبختی پرواز می کنم و خود را به رسالتم نزدیک می گردانم. اگر اینقدر خوشبختم، اگر اینقدر زندگی خوبی دارم، اگر اینقدر شادم و از زندگیم رضایت دارم، پشت صحنه ای در تمام این ها وجود دارد که آن هم پدر و مادرم هستند. آنها همین که باشند و کاری نکنند هم باعث می شوند که من احساس قدرت کنم، احساس شجاعت کنم و همین قدرت و شجاعت به من کمک می کند که به هر آنچه که در ذهن دارم برسم و خود را برای آینده و خواسته هایم آماده سازم.

********************

می خواهم از احساسی که در دل و قلبم نسبت به ویژه ترین انسان هایی که در زندگیم دارند بنویسم، احساسی که مرا سرشار از انگیزه و امید نگه میدارد، احساسی که به من قدرت می دهد، باعث می شود که در برابر رنج ها و مشقت ها کوتاه نیام و همیشه مرا سر پا نگه می دارد. این احساس از وجود دو فرد در وجودم نهادینه می شود که یکی پدر و دیگری مادرم است. وقتی که به چهره آنها می نگرم این احساس دوباره و دوباره در وجودم جریان می گیرد و آنقدر مرا غرق در خود می کند که با تمام وجودم احساس قدرت می کنم.

********************

خوشبختی یعنی اینکه هر روز وقتی صبح از خونه میزنی بیرون و به سمت رویاهات میری، پدر و مادری باشن که برات دعای خیر کنن، برات آرزوهای خوب کنن و مهر و محبت شون همراه تو باشه. خوشبختی یعنی وقتی که از همه چی خسته ای بدونی که دو تکیه گاه داری که میتونی با خیال راحت بهشون تکیه کنی و هر چی درد و غم داری از وجودت پر بکشه و بره. خوشبختی یعنی اینکه هر چقدر هم توی دنیا ظلم ببینی، هر چقدر هم در حقت بدی کنن، دو نفر هستن که هیچ وقت بهت بدی نمی کنن و همیشه عشق شون رو به همراه داری و عشق اونها کاری میکنه که باور کنی هنوز هم توی این دنیا خوبی وجود داره. خوشبختی یعنی اینکه پدر و مادری هستن که همیشه بهت میگن تو تنها نیستی، ما هستیم پس احساس تنهایی نکن و با قدرت زندگیت رو ادامه بده. خوشبختی برای من یعنی همین ها، یعنی پدر و مادری که حتی اگه خودم از خودم ناامید بشم، اونا هیچوقت ناامید نمیشن و همیشه به من حس قدرت میدن.

********************

خدایا، دلم گرفته از این دنیا، غم های زیادی روی شونه هام سنگینی میکنه. حالا من این غم ها رو با کی در میون بذارم؟ تو دو فرشته به من داده بودی که هر وقت از هر جا خسته میشدم به اونها پناه می بردم و خستگیم رو با اونها در میکردم. اما حالا که اونها رو از من گرفتی و حالا که سایه شون از سر من کم شده به من بگو که چطور تنهایی این همه غم و ناراحتی رو به دوش بکشم؟ وقتی که ناراحت بودم، قلب پر مهر مادرم منو آروم میکرد و دستای زحمت کش پدرم بر سرم کشیده میشد و سرم رو نوازش میداد. حالا نه اون قلب میتپه و نه دستی هست که به سرم کشیده بشه، حالا بگو که چطور می تونم با این همه غمی که دارم کنار بیام؟

********************

خدایا وقتی که پدر و مادرم رو از من میگرفتی به این فکر نکردی که من چقدر تنها میشم؟ من چقدر ناراحت میشم؟ مگه نمیدونستی اونا تموم دنیای من هستن و با گرفتن اونها انگار که دنیا رو از من گرفتی؟ خدای من، پدر و مادرم تمام وجود من بودن و با گرفتنشون تو وجودم رو هم از من گرفتی و حالا من خودم رو مانند انسانی بی وجود، انسانی تهی می بینم که تنهای تنهاست و هیچ کسیو نداره. ای خدا، حتی اگه تمام آدمهای دنیا هم دورم رو پر کنن جای پدر و مادرم رو برای من نمیگیرم و حالا که اون ها نیستن هر چقدر هم که دورم شلوغ باشه باز هم همون احساس تنهایی یه سراغ من میاد.

********************

پدر و مادرم حالا پیش خدا هستند، حالا پیش خدا جاشون امنه و میتونم این امید رو داشته باشم که حداقل توی اون دنیا آرامش دارن. فرزندشون اونقدر اون ها رو زجر داد، اونقدر بار سختی رو روی شونه های اونها گذاشت که حالا حس میکنم پیش خدا دارن یه آرامش محض رو تجربه میکنن و تموم اون سختی کشیدن ها و تموم اون زجر کشیدن ها حالا تبدیل شده به یک آسایش شده، آسایشی که پاداشی بود برای تمام زحماتی که برای فرزندشون کشیدن. خدایا، خوب از پدر و مادرم مراقبت کن! اونها توی این دنیا طعم خوشبختی رو نچشیدن تا من خوشبخت باشم، حداقل کاری کن که در اون دنیا طعم زندگی و خوشبختی شون رو بچشن.

********************

خیلی دوست دارم یک روز جای اونها باشم تا ببینم چطور میتونن اینقدر مهربون باشن، چطور میتونن اینقدر خاص باشن. اونا وقتی که حتی یک کار کوچیک هم میکردم، اونقدر به من افتخار میکردند، اونقدر منو غرق در مهربونی هاشون میکردن که انگار من یک کار بزرگ و تاثیرگذار انجام دادم. خیلی دوست دارم یک روز جای اونها باشم و ببینم که چه عشقی درونشون موج میزنه که اینطور فرزندشون رو میبینن و اینطور اون رو دوست دارن. پیش اونها که هستم انگار هیچ نقطه ضعفی ندارم، هیچ خطایی از من سر نزده! اونا اینقدر با من خوب رفتار میکنن و منو از گرمای محبت شون بهره مند میکنند که حتی اگه بدترین کار دنیا رو هم کرده باشم احساس خوب بودن خواهم داشت.


در ادامه تماشا کنید :

متن هایی زیبا برای تشکر از زحمات پدر و مادر

متن های زیبا درباره پیر شدن پدر و مادر

متن درباره سایه پدر و مادر

مجموعه شعر درباره تشکر از پدر و مادر

جملات زیبای بزرگان در مورد پدر


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...