چرا من بدبختم

چرا من بدبختم

خوب به این کلمات دقت کنید:من چقدر بدبختم|چرا من بدبختم|من چقدر بدبختم|من خیلی بدبختم|من یه بدبختم|من چه بدبختم|آیا من بدبختم|من یک بدبختم| خب تا به حال شده که در طول زندگی و با سختی ها و ناملایمتی هایی که گاها ممکن است برای هر یک از ما رخ دهد از این الفاظ که در بالا عنوان شد استفاده کرده باشید؟شدت سختی ها و ناراحتی ها بقدری زیاد میشود که تبدیل به یک انسان نامید میشوید و مدام به خود میگویید من چقدر بدبختم سوالی که ذهن شما را درگیر میکند این است ایا من آدم بدبختی هستم؟دوست ندارید که حتی یک لحظه تصویر کنید که شما انسان بدبختی هستید و هیچ شانس و امید برای ادامه دادن زندگی ندارید از دوستان و شانایان میپرسید که مرا اظهار نظر کنید بگویید من بدبختم یا خیر مطمعنا دوست دارید که سریعا در جواب بشنوید که لوس نشو بابا گرفتاری برای همه هست من فلانی را سراغ دارم که از تو خیلی اوضاعش بدتره ولی ادم شادیه و کلا بیخیال اتفاقا چند روز پیش یکی از کاربران سایت توپ تاپ در انجمن ها مقاله ای با عنوان من یه بدختم ارسال کرده بود که بسیار شنیدینی و خواندنی بود چکیده و خلاصه ای از داستان زندگی خود را روایت کرده بود و از اعضا سوال کرده بود که با این روند زندگی ایا او یک ادم بدبختی هست یا نه؟که در متن پایین این مقاله را هم اورده ایم به شمایی که فکر میکنید خدای نکرده اسنان بدبختی هستید حتما پیشنهاد میکینم از مقاله ی کاربردی و پر مغز پایین استفاده کنید چرا که مهمترین نکات و مهمترین دلایل برای رد این صحبت و این کلمه اورده شده است ان هم با ذکر سند ! قبل از شروع بحث نکته ای را یاد اور شویم بعضی وقتا یک شکست عشقی|جدایی از کسی که دوستش دارید|بالا آوردن بدهی|بیکاری و تورم|بیماری سخت و طاقت فرسا|شاد نبودن و تنها بودن|عامل اصلی این میشود که شما به خودتان بگویید که من یه بدبختم!بهتر است بدانید ریشه ی این معضل و مشکل بزرگ بدبینی است ! بله بدینی شاید ارتباطی با این قضیه ظاهرا نداشته باشد ولی با مظالعه ی دقیق این مقاله تاثیر بدبینی را در ناامیدی انسان خواهید دانست

چرا من بدبختم

بحث را یه مقدار بیشتر باز میکنیم و اونا بصورت علمی تر بررسی میکنیم:تا حالا با فردی مواجه شده اید که مدام از این گونه حرفها می زند : " ما نه آزاد به دنیا می‌آییم،نه آزاد زندگی می‌کنیم و نه آزاد از دنیا می‌رویم.

روزگاری زندگی می کنیم و حداکثر بعد از 90 سال می‌میریم. در زمانی به دنیا می‌آئیم که ناخواسته است، با شکل و شمائلی متولد می‌شویم که در انتخاب آن نقشی نداشتیم، در مکانی به دنیا می‌آئیم که ایده آل ما نیست، در خانواده‌ای پا به عرصه می گذاریم که در گزینش آن هیچ گونه اختیاری نداشتیم، اقوام ما کسانی هستند که گزینش نکرده ایم، با روش هائی تربیت می شویم که مورد سلیقه ما نیست، تندباد حوادث غیرقابل کنترل، غیرمنتظره و دل آزار، ما را به هر طرف که بخواهد، می برد ، ....."

این گونه حرف ها ، مخصوص آدم هایی است که برآنیم در این مقاله ، به بررسی ویژگی هایشان بپردازیم ؛ آدم های بدبینی که حتی با داشتن این نوع نگاه به زندگی، اصلاً فکر نمی کنند بدبین هستند. آنها آن قدر دلیل و منطق برای خودشان دارند که تمام تفکرات و ذهنیت هایشان را از واقعیتهای غیرقابل انکار زندگی می دانند، نه ساخته و پرداخته ذهن.اگر یکی از اعضای خانواده تان به این مشکل دچار باشد که دیگر کار چند برابر سخت می شود.

بدبینی بیماری است که هرکس به آن گرفتار شود، ناراحتی، رنج ها و دردها در انتظار اوست.

این بیماری گاه چنان شدت می یابد که شخص مبتلا، به هر چه می نگرد یا به هرچه فکر می کند، می کوشد نقص یا عیبی در آن بجوید و نیکویی‌های آن را از نظر دور کند.

انسان بدبین معتقد است اتفاقات بد، از شرایطی دائمی و ثابت نشأت می‌گیرد: "من در امتحان ریاضی مردود شدم ، چون استعداد یادگیری اعداد و ارقام را ندارم" و اتفاقات خوب، از شرایطی موقتی ناشی می‌شود: "همسرم امروز به من یک شاخه گل هدیه کرد، چون روز کاری خوبی داشته". اما انسان خوشبین، شکست را به عوامل موقتی نسبت می‌دهد "من در امتحان رد شدم چون دقت نکردم" و موقعیتهای مطلوب را به عوامل پایدار؛ "او برای من گل هدیه آورد، چون مرا دوست دارد".

وقتی مشکلی پیش می‌آید و کارها خراب می‌شود، بدبین ها خود را سرزنش می‌کنند: برای مثال اگر راننده دیگری به ماشین پارک شده آنها خسارت وارد کند، آنها خود را سرزنش می‌کنند که چرا ماشین را در جای نامناسبی پارک کرده‌اند. اما انسان خوشبین چنین مشکلی را به اتفاق نسبت می‌دهد یا سعی می‌کند راه جدیدی پیدا کند: "دفعه بعد ماشین را در جایی که ماشینهای کمتری وجود دارد، پارک می‌کنم".

بدبین اجازه می‌دهد ناامیدی در بخشی از زندگی اش وارد شود و به سایر بخشها نفوذ و سرایت کند. به عنوان مثال وقتی به شخصی گفته می‌شود بطور موقتی از کار برکنار شده است، انسان بدبین نه تنها بخاطر از دست دادن شغل خود احساس بدی دارد بلکه نگرانی اش را به سایر ابعاد زندگی خود منتقل کرده، ابراز می‌کند که زندگی زناشویی اش در معرض خطر است و فرزندانش غیرقابل کنترل هستند، اما انسان خوشبین اجازه نمی‌دهد یک شکست، تمام زندگی او را محدود کند، او با خود فکر می‌کند "پس من در این شرایط، شغلی ندارم، ولی من و همسرم هنوز رابطه خیلی خوب و نزدیکی باهم داریم و فرزندانمان مایه افتخار ما هستند"

فرد بدبین خیال می‌کند که اطرافیان برای او ارزش قایل نیستند، بنابراین به کسی اعتماد ندارد. او در حالیکه به شدت محتاج توجه اطرافیان می باشد، وقتی اطرافیان به او محبت می‌کنند ، آنها را پس زده و مهر و محبت اطرافیان را به پای ریاکاری شان می‌گذارد.

بدبینى بزرگ ترین مانع همکاری هاى اجتماعى، اتحاد و به هم پیوستگى دل هاست و انسان را گوشه گیر، تک رو و خودخواه بار مى آورد. بدبینی سرچشمه خشم ها، جنگ و خونریزى هاست. بدبین یا باید از همه کناره گیرد یا فقط تظاهر به دوستى کند و خود را چنان بنماید که در باطن آن گونه نیست و چون به اشخاص و رویدادها با عینک بدبینى مى نگرد، نمى تواند با بى طرفى و بى نظرى، آن‌ها را بررسى کند و آن پدیده یا شخص را آن گونه که هست بشناسد. در نتیجه، دچار قضاوت نادرست مى شود و این خود موجب عقب ماندگى است و نیز موجب بهره نگرفتن از فرصت ها و افراد با ارزش است.

من خیلی بدبختم

بدبینی چه تاثیری بر سلامتی انسان دارد
افراد بدبین، آسان تر و بیشتر افسرده  می‌شوند، این ممکن است بدان معنی باشد که افراد بدبین، عموماً فعالیت ایمنی پایین تری دارند و نیز افراد خوش بین، نسبت به افراد بدبین فعالیت ایمنی بیشتری دارند. وضع روانی فرد، می تواند سیستم ایمنی را تغییر دهد، محرومیت، افسردگی، بدبینی و همه ی این ها، می تواند فعالیت سیستم ایمنی را کاهش دهد و  این نکته که دقیقاً چگونه این کار صورت می گیرد، هنوز به درستی مشخص نیست.

در تحقیقات انجام شده مشخص شده است که افراد بدبین دوبرابر افراد خوش بین، به امراض عفونی مبتلا می شوند و دوبرابر آن‌ها نیز با پزشکان ملاقات می کنند و نیز در بیماران مبتلا به سرطان، آن‌هایی که مجدداً به این بیماری مبتلا نشدند، کسانی بودند که با روحیه ی جنگجویانه و خوش بینانه، به سرطان جواب دادند و افرادی که جان خود را از دست داده یا بیماری شان پس از بهبودی، دوباره عود کرده است، آن‌هایی بودند که به شناخت اولیه ی این بیماری، با درماندگی و پذیرش اجباری پاسخ داده بودند. به عبارت دیگر، شادی و خوش بینی، می تواند بر موارد چون (شدت بیماری، غدد لنفاوی سرطانی و.... ) غلبه کرده و با خنثی کردن اثر آن‌ها، بر عمر بیمار بیافزاید و در مواردی، بیمار کاملاً بهبودی خود را به دست آورده و بر سرطان غلبه کرده است.

  من یه بدبختم

ایا بدبینی در مردان و زنان فرقی هم میکند؟
بدبینی هم در مردان و هم در زنان دیده می‌شود. سن شروع بدبینی آغاز بزرگ‌سالی (حدود 18 سالگی) است.

شیوع بدبینی در زنان بیشتر است ولی در مردان مشکل‌سازتر است و به همین دلیل پیامدهای خطرناک تری دارد. در واکنش به بدبینی، زنان پرخاشگری خود را بیشتر به صورت غیرمستقیم و پنهان نشان می دهند حال آنکه مردان به روش های قهر آمیز و پرخاشگرانه و جنایی بیشتر متوسل می شوند.

در خانواده های از هم پاشیده و ناموفق نیز زمینه بروز بدبینی وجود دارد مثلاً دختر این خانواده نمی تواند به جنس مخالف خوش بین باشد چرا که مدام در معرض اطلاعات غلط راجع به مردان است و گوشش پر است از حرف هایی نظیر «مردها همه سر و ته یک کرباسند»، « مردها همه دروغ می گویند» و... پسر خانواده های این چنینی نیز نمی تواند دید خوبی نسبت به زن ها داشته باشند.

من یک بدبختم

آدم های بدبین چه خصوصیاتی دارند ؟چگونه یک فرد بدبین را بشناسیم؟
1- عدم بخشودن و فراموش کردن: یکی از خصائص انسانی که به کرات همه به آن تشویق می شوند بخشش و گذشت است که در این افراد مطلقاً بخشودن و فراموش کردن وجود ندارد.

2- گرفتاری در رابطه با محل کار: اغلب با کارفرما گرفتاری دارند. از آنجایی که ایجاد ارتباط انسانی در این افراد دچار مشکل است . با همکارانشان صمیمی نیستند و نهایتاً هر چند کیفیت کار آنها خوب باشد ، نتیجه ی چشم گیری نخواهد داشت. اگر کارفرما هستند به علت فقدان محبت و دلسوزی و تعبیرهای ناگوار از رفتار، زیر دستان با آنها مشکلاتی خواهند داشت.

3- از نظر عاطفی: این افراد اغلب در تنهایی عاطفی به سر می برند. همیشه دیواری از ملاحظه بین این افراد و دیگران (والدین، فرزندان، با همسر و دوستانشان) وجود دارد، با هیچ کس از صمیم قلب ارتباط دوستانه و عاطفی پیدا نمی کنند، راز خودشان را با دیگری در میان نمی‌گذارند.

4- درگیری های خانوادگی: به دلیل تهمت های ناروا به همسر و فرزندانشان یا برچسب های خیانت و نادرستی به نزدیکان، معمولاً درگیری های خانوادگی دارند.

5- درگیر شکایات قضایی: معمولاً درگیر شکایات دادگاهی هستند، چه این که از دیگران شکایت کرده باشند یا به خاطر انتقام جویی های ناروا از آنها شکایت شده باشد.

6- احساس استثمارشدن: بدون دلیل کافی، شک دارند که دیگران او را استثمار می کنند! و سرش کلاه می گذارند!

7- بی اعتمادی نسبت به دیگران: همیشه ذهنش به شکی اثبات نشده در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان مشغول است.

8- ترس در دادن اطلاعات به دیگران: ترسی ناموجه از اینکه اطلاعاتی به دیگران بدهد و مغرضانه علیه خودش استفاده کنند.

9- احساس تحقیرشدگی: از اظهارنظر بی غرضانه دیگران یا اتفاقات معمولی، معنی تحقیر یا تهدید آمیز می بینند.

10- دلخوری دائمی: همیشه دلخور و عصبانی است. اگر کسی فقط یک بار توهینی کرده یا آسیبی به او رسانده هرگز او را نمی بخشد.

11- تکانشی بودن: با کوچکترین نکته حس می‌کند به اعتبارش لطمه خورده و واکنش سریع و خشمگین نشان میدهد.


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...