متن در مورد گذر زمان و بزرگ شدن

زمان، خواه ناخواه، خواهد گذشت، بی آن که از ما سؤالی بپرسد، بی آن که از ما کسب تکلیف نماید، ما را در سیر حوادث روزگار جلو می برد و ما نیز ابتدا با خوشحالی در جریان امواج آن، جاری می شویم و تا به خود می آییم، می بینیم، ای وای، چقدر زود دیر شد، و این بار تلاش می کنیم در خلاف جهت این امواج ویران کننده شنا کنیم، اما دریغ، که راهی برای بازگشت نمانده و تنها افسوس، چاره دردهاست.

***************

زمان بی رحم است، از نادانی ما سوء استفاده می کند، ما را می برد، به همانجایی که امیدش را داشتیم، به همانجایی که آرزویش را داشتیم، بزرگسالی، بزرگ شدن...، ما را می رساند، ما نمی دانستیم، ولی او که می دانست، نسل ها و سال ها بشر را آورده بود، رها کرده بود و رفته بود، و این گونه ماندیم در پی حسرتی چند.

***************

گذر زمان، سریع است، مکان را می شود تغییر داد، ولی زمان، موجی جاریست که پیش می رود و هر چه هست با خود می برد، بازگشتی نیست، جبرانی نیست، قدر تک تک لحظه ها را باید دانست، باید در جهت این موج، رها شد، رهایی چاره کارست، بخواهیم در خلاف موج شنا کنیم، به عقب باز نمی گردیم، تنها حال را از دست می دهیم. بگذار موج کار خودش را بکند، تو نیز کار خود را بکن.

***************

زمان این گونه است، ما را به عمق ناکجا آباد می برد رها می کند و ما گله می کنیم. زمان برای ما به مثابه قطاریست که دو ایستگاه بیشتر ندارد، ایستگاهی که سوار می شویم و وارد این بازی بی تکرار خواهیم شد و ایستگاهی که از آن پیاده می شویم، برگشتی نیست، استراحتی نیست، پیش می رود، اگر بخواهی، ترمزش را بکشی، جریمه خواهی شد، پس در حال زندگی کن.

***************

زمان را دریاب، درکش کن، بفهمش، مکار است، زمانی آینده را برایت دلربا می کند، و زمانی، گذشته را، و تو مدام در دام آن می افتی و فراموش می کنی، حال را، کودکی را با امید به به بزرگسالی از دست می دهی، و بزرگسالی را در حسرت کودکی، تو هرگز در حال نیستی، و این فریب این زمان غدّار است، فریبش را نخور، در حال باش. گذشته، گذشته. امروز را دریاب.

***************

هر چقدر هم شناگران ماهری باشیم، نمی توانیم از جریان امواج گذر زمان در امان باشیم، نمی توانیم در قواعد میدان او بازی نکنیم، میدان خودش است، البته بهتر است بگوییم خود زمان که نه، این جا میدان و زمین خالق ماست، زمان نیز قاعده ای از قواعد این میدان که برایمان تنظیم کرده که موجب تکاملمان شود. لیکن، همین جریان خود می تواند ما را غرق نیز کند. باید مراقب بود، نباید فریب خورد.

***************

گذر زمان ملموس نیست، آرام است، ولی ویران کننده، تا به خود بیایی خیلی زود دیر شده است و این گونه راهی برای بازگشت و جبران نمی گذارد، شاید اگر این حرکت زمان، به قدری ملموس تر بود، ما می توانستیم قدر حال را بدانیم اسیر حسرت ها و آرزو ها نشویم، ولی چه کنیم که این گونه نیست و این هم از حیله های این زمان مکار است، که ما را با خود می برد بی آنکه متوجهش باشیم.

***************

مادامی که در حسرت گذشته و امّید آینده باشی، تو در بند زمانی، تو بنده زمانی، تو را در اسارت خود، در حالی که زنجیری بر گردنت آویخته خواهد کشید و هر چه تقلا کنی برای بازگشت و فرار، تنها داغ زنجیر، بیشتر بر گردنت خواهد ماند. زمانی از اسارت در خواهی آمد که نشانش دهی که او نیست که تو را در این بازی روزگار به جلو می برد، تو خود می روی، همپای روزگار، در حالی، نه در آینده، نه در گذشته، که تو را به زور بکشد، این گونه شکستش بده.

***************

گذشته، گذشته، آینده هم نیامده، پس در پی چه می گردی، حال با ارزشت را، که آینده ای برای دیروزت بوده و گذشته ای برای فردایت است، ارزان در پی چه می فروشی؟ مطمئن هستی که فردایی اگر بود، حسرت امروزت را نخواهی خورد، یادت نمی آید در گذشته ات، در پی امروز چه رؤیاهایی که در سر نمی پروراندی؟ باشد امروز را هم در هوس فردا و حسرت دیروز هدر ده، اما فردا برای حسرت امروزت حقی نخواهی داشت.

***************

زمان جزئی جدایی ناپذیر از این زمین است، همانطور که مکان، مکانت را می توانی تغییر دهی، اما زمانت را خیر، پس بمان، در حال، سعی و تقلا، تنها تو را بیشتر در بند این زمان بی وفا خواهد کشید، تنها خود را در اسارت بیشتر آن فرو می بری، حال پدیده ایست، که تنها در آینده و گذشته می توانستیم، درکش کنیم، تنها در آینده گذشته می توانستیم قدرش را بدانیم و با ارزشش کنیم.

***************

زمان، مکار است، در حالی که که کودکی با امید آینده، کودکی ات را از تو خواهد گرفت، زمان غدّار است، در حالی که جوانی، جوانی ات را به بهای حسرت کودکی از او می ستاند، پیر که می شوی، آخرین گوشه از نیرنگ خود را نیز به نمایش می گذارد، در حالی که هنوز فرصت زندگی و عمر داری، تو را در خاطرات شادابی و جوانی ات غرق می کند، و آخرین دارایی زندگی این دنیا، یعنی عمرت را نیز از تو خواهد گرفت. پس فریبش را نخور.

***************

گذر عمر، هم تلخ است، هم زیباست، نمی توان گفت که چیزی از دست نمی دهی و نمی توان گفت چیزی به دست نخواهی آورد، زمان تو را در تعادل نگه می دارد، هر چه بدهی، چیز دیگری بدست می آوری، زمان، عرصه بده بستان است، پس جای هیچ حسرتی باقی نمی ماند. باید همراه آن زیست، نبودش را فرض کن، چه می شد، دنیایی تکراری، قدرش را بدان و خودت را با آن وفق بده.

***************

گذر زمان همچون چشمه ای جاریست، پیوسته خواهد رفت، هر آن چه با او جاری می شود را همراه خود می برد، و آن هایی را که سعی در ایستادگی در برابر آن دارند را می فرساید. زمان نیز درسته همانند آب جاری است. نباید در خلاف جریانش پارو زد، نباید در خلاف جریانش شنا کرد، آب همان قدر که زلال است، آب همان قدر که روان است، همان قدر هم خشن است. سنگ را هم سوراخ می کند، صبر بسیار دارد، آرا است ولی نابود می کند، خود را در مقابلش قرار نده و با او همراه شو.

***************

زمان، پدیده ایست که با مخالفانش سخت است و با  همراهانش مدارا می کند، اگر همراه او شوی، تو را در مسیرت جلو خواهد برد، باعث پیشرفت تو خواهد شد. ولی امان از آن روز که در مقابلش قرار بگیری، در نظر اول، برایت مشکل ساز نخواهد بود، چون زمان آرام است، صبور است، زمانی متوجه خواهی شد، که دیگر راه بازگشتی نیست، زمان این گونه نابود گر است.

***************

زمان، نابود کننده ای بی همتاست، شکارچی ای زبردست و ماهر است. طعمه اش کسانی اند که خود را اسیر گذشته و آینده کنند، کسانی که نتوانند همراه او جاری شوند. کسانی که خود را در مقابل امواج او قرار می دهند. او طعمه اش را شکار می کند، حمله اش سریع نیست، آهسته و پیوسته است. باهوش و مکار است، به گونه ای حمله نمی کند که تو متوجه شوی و فرصت جبران داشته باشی. تنها زمانی متوجه می شوی که خیلی دیر شده است، اما اگر بهتر بخواهیم بگوییم آن زمان هم متوجه نشده ای و باز در بازی شکار او نقش ایفا می کنی. مقابله با زمان تو را محکوم به نابودی می کند.

***************

زمان، پدیده ای خواه و نا خواه است، نه گریزی از آن، نه گزیری بر آن، ناگریز است و ناگزیر. پس چه باید کرد، با این درد لاعلاج چه باید کرد؟ شاید اصلا درد نیست که بخواهد علاج داشته باشد. گذر زمان، نه درد است، نه رنج، هست آن چه که باید باشد، نه بیشتر نه کمتر. نگاه ما به آن شکل می دهد، در کوران حوادث ماییم که تعیین می کنیم زمان را در بند حرکت خود کشیم، یا زمان ما را به اسارت خود در آورد. تعیین کننده ماییم.

***************

گذر زمان ما را عوض می کند، آمال و آرزوهایمان را، شخصیت و وجودمان را، هنر اینست که در این بازی، مسیر این تغییر را ما تعیین کنیم نه زمان. زمان پیش می رود، بی چون و چرا، هنر این است که ما مسیر این پیش روی زمان را ترسیم نماییم. نشستن در گوشه ای و تلاش برای امری غیر ممکن هنر نیست.

***************

قرن هاست که میگذرد، نسل ها از پس نسل ها گذر می کنند. بشر توانسته بسیاری از تجربیات و خطاهایش را به رشته تحریر در آورد تا آن ها را تکرار نکند. اما سوال اینجاست، پس چرا، این بشر پر مدعا، از ابتدای وجودش، تا کنون، فریب زمان را خورده، از یک سوراخ بار ها و بار ها گزیده شده و هیچ گاه در جهت عدم تکرار آن بر نیامده. چرا همواره باید عمرش را تسلیم زمان نماید، کودکی اش را به بهانه آینده، جوانی اش را به بهای کودکی و زندگی اش را به بهای جوانی. چرا تجربه نگرفته، چون تجربه بخشی از زمان است، نمی شود با خود زمان، علیه خود او جنگید.

***************

زمان، میدان آزمون و خطا نیست، باید بهترین عملکرد خود را داشته باشی، چون هیچ خطایی در زمان، دوا و جبرانی نخواهد داشت. زمان، پیش رونده است و برگشتی بر آن نیست. اگر خطایی کردی، جبرانت را محدود به گذشته نکن، جبرانت را به حال اختصاص بده، تا بتوانی بر زمان فائق آیی.

***************

زمان سریع گذشت، در عین آرامی، متوجهش نبودم تا اینکه موهایم سپید شد، صورتم چروکیده، پیکرم ناتوان و مغزم رو به زوال گذاشت. متوجهش نشدم تا وقتی که دیدم فرصتی برای جبران گذشته ندارم. به گمان خود دیگر زمان را فهمیده بودم و افسوس از دست رفتن گذشته را خوردن، فهمیدن نیرنگ زمان است. اما نه، همان هم جزئی از بازی زمان بود تا اندک فرصت باقی مانده خود را از دست بدهم، تنها سرمایه باقی مانده ام را هم کنار بگذارم، عمرم را، و افسوس گذشته ای را بخورم که جبرانی بر آن نیست. این گونه زمان، ما را بازی خواهد داد بی آن که متوجهش باشیم.

***************

گذر زمان، برایمان آلبومی از خاطرات را می آفریند، خاطراتی تلخ و شیرین، حسرت ها، پشیمانی ها، افسوس ها و و و ... اما چه خوب است، که ما نیز خاطراتمان را، افسوس هایمان را، حسرت هایمان را، گذر زمان را، هم چون آلبومی از عکس ها در گوشه قرار دهیم. به یاد بیاوریمشان، اما در آن ها زندگی نکنیم. حال، زمان ماست، نه دیروز نه آینده.

***************

از گذشته درس بگیر، برای آینده برنامه ریزی کن، اما نه در گذشته زندگی کن، نه در آینده، امروز مجالی برای فرصت های توست، امروز میدان امتحان توست، امروز، روز توست، نه دیروز و نه حتی فردا. روز خودت را غنیمت بدان، در حال زندگی کن.

***************

فردا هنوز نیامده، دیروز گذشته است، این چه عادتیست که ما در زمان هایی زندگی می کنیم که یا نیامده اند یا اینکه رفته اند، ما در هر لحظه از زمان، در میلیون ها لحظه از آینده و میلیون ها لحظه از گذشته زندگی می کنیم، و تنها یک لحظه است که از آن غافلیم و به آن توجهی نمی کنیم، و آن لحظه حال است، تنها لحظه از میلیارد ها لحظه­ی جهان که ما از آن غافلیم. جالب است.

***************

گذر زمان بسیاری چیز ها را از ما گرفت، خیلی چیز ها را از ما دریغ کرد، جوانی ما را گرفت، کودکی ما را گرفت، محبت های پدر و مادرمان را از ما دریغ کرد، دوستانمان را با خود برد. اما بی انصافی است که نگوییم خیلی چیز ها را هم به ما داد، چیز هایی که قدر ندانیم فردا همچون بقیه می روند، پس از حال لذت ببر و در لحظه زندگی کن.

***************

می گویند زمان چیز های زیادی را از ما می گیرد، ولی به راستی، زمان است که دارایی هایمان را از ما گرفته است، یا ماییم که تمام آن را به زمان بخشیدیم، آن هم در معامله ای که خود مختار بودیم، کودکیمان را به بهای بزرگ شدن به او دادیم و جوانی مان را به بهای خاطرات کوچکی، زمان کاره ای نیست، این ماییم که تعیین می کنیم. در همین لحظه، چه چیز هایی را به بهای اندکی به زمان می فروشی؟


در ادامه ببینید :

متن زیبا در مورد بالا رفتن سن

متن درباره چه زود گذشت

متن در مورد عوض شدن آدم ها + عکس نوشته

متن درباره کودکی و بزرگ شدن

متن روزگار کودکی یادش بخیر


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...