متن هایی زیبا درباره عشق مادر به فرزند (2)

مادرانه ها یا از روابط عاطفی بین مادر و فرزند گفتن به معنی باز گویی یکی از ساده ترین و در عین حال پیچیده ترین روابط عالم است. مادران همواره یکی از ظریف ترین و زیباترین روابط عالم را رقم می زنند. درک این رابطه کار ساده ای نیست.

درک این رابطه کار ساده ای نیست. در این مجموعه سعی کرده ایم تا مطالبی را تقدیم شما کنیم که کاملا جدید بوده و تاکنون در هیچ سایت یا منبع دیگری از آنها استفاده نشده است. امیدواریم شما هم از خواندن این مجموعه دلنشین لذت ببرید.

متن عشق مادر به فرزندان

***

اکنون که این قصه را برایت می گویم تو خوابیده ای. این قصه با چیزی که تو شنیده ای خیلی فرق دارد. این قصه فقط برای توست. قصه شاپرک جادویی که یک روز سر از یک خانه درآورد. بعد ناگهان همه جا شبیه بهشت شد. آدمهای توی خانه اخم هایشان باز شد. دیگر همه چیز تغییر کرد. آدمها هم تغییر کردند. شاپرک جادویی کوچولو جایی توی قلب همه باز کرده بود. هر روز آدمها عید شده بود. شاپرک جادویی برای همه یک بغل لبخند و آرامش آورده بود. اینجا دیگر قصه تمام می شود ولی من برایت یک دنیا لبخند و آرامش آرزو دارم شاپرک زیبای من.

***

بگذارید فرزندم بخوابد. بگذارید خواب های خوب ببیند. من به جای او کابوس هایش را به جان می خرم. اضطراب هایش را به من بسپارید. روزمرگی هایش را به من بدهید. نگذارید اشکهایش را ببینم. حاضرم هر لحظه به جای او اشک بریزم ولی حتی یک دم شاهد گریه او نباشم. خنده هایش را از او نگیرید بگذارید یک دل سیر خنده بزند. هر رنجی اگر هست به من ببخشید. هر دردی اگر هست به من بدهید. اگر فرشته مرگ در راه است بگویید باید از پل او بگذرد. شاید دلش به رحم بیاید و برگردد. شاید عشق من به فرزندم کافی نباشد ولی شما بگویید آیا چیز دیگری والا و بزرگتر از عشق هم پیدا می شود؟. اگر بود خبرم کنید تا آن را هم بیایم و نثار راهش کنم.

متن زیبا درباره عشق مادر به فرزند

***

متن هایی درباره عشق مادر به فرزند

فکرش را هم نمی کنم یک روز بزرگ شوی. از این که سر کلاس باشی و با آن لباس فرم دانش آموزی روی نیمکت نشسته باشی. از این که دستهایت بوی مداد و مشق بدهد و من آن را هر روز ببویم و ببوسم. از این که یک روز از دانشگاه برگردی. از این که یک روز سر کار بروی. بعد شاهزاده ای با اسب سفید سر برسد و تو را با خودش ببرد. دلم تنگ می شود. دلم به اندازه اتاق تنهایی خودم تنگ می شود. از این که ببینم موهایت همرنگ موهای من شده اند یا فرزندان تو نام مرا می پرسند. از این که عشق مرا دوباره تکرار کنی. دلم برای کودکیهایت تنگ می شود. بزرگ نشو. در آغوش من بمان عزیز من.

***

راه های زیادی هست که مرا از رنج های این جهان رهایی دهد. عشق تو فرزندم نخستین راهی است که حلقه اتصال مرا به این جهان قطع می کند. چیزهای زیادی هست که بهانه ای می شوند برای از بین بردن گریه های آدمی و لبخند تو همین کار را با اشک های من می کند. وقتی درد میکشم فقط شنیدن صدایت کافیست تا تسکین یابم. وقتی تشنه هستم آوازی برایم بخوان تا ابرها ببارند و عطش مرا فرو بنشانند. وقتی خسته هستم شعری بگو تا با ترنم دلنشین تو بیاسایم. تا وقتی تو هستی دردهای این جهان توانایی این را ندارند تا مرا از پای درآورند. آری، فرزندم لبخند تو مرهم جان بیمار من است. لبخند تو نوشداروست. خوشحالم از این که کنارم هستی.

متن زیبا در مورد عشق مادر به فرزند

***

آدم تنهایی که قدم میزند حس و حال خوبی دارد. ولی وقتی احساس می کنی که در درونت یکی دیگر هم با تو نفس می کشد یا بعضی وقتها که فکر می کنی دیگری هم با تو نفس می کشد وضعیت خیلی فرق می کند. در این شرایط  قدم زدن خیلی قشنگ تر است. حتی هوا هم جور دیگری می شود. گرمای تابستان، آدم را خنک می کند. سرمای زمستان آدم را گرم می کند. پاییز آدم بهار می شود. بهار، همیشه بهار می ماند و همه چیز نو می شود وقتی تو به دنیا بیایی ای بهترین هدیه خداوند برای این منتظر.

***

مادرانگی، نعمتی است که شامل حال هر کسی نمی شود. مادرانگی یعنی دنیا را باید جور دیگر و از زاویه دیگری باید ببینی. مادرانگی یعنی در کنار زن بودن باید یک دیوار باشی. دیواری که ثمره وجودت را، فرزندت را از گزند روزگار مصون نگه داری. مادرانگی یعنی عشق بی بدیل و بی محابا به فرزندانت. مادرانگی یعنی همزمان هم انسان باشی و هم یک درخت. درختی که بتواند سایبان اندیشه و خیال فرزندانش باشد و انسانی که بتواند درس انسانیت را به آنان یاد دهد. مادرانگی یک کوه ایثار و یک دریا صبر و استقامت. اگر یک زن تمام اینها را داشته باشد پس می تواند برای مادر شدن آماده باشد.

متن عشق مادر به فرزند دختر

***

هر گلی بوی خودش را دارد ولی فرزند من از تمام گلهای عالم خوشبوتر است. من مادری هستم که می خواهم باغبانی را یاد بگیرم. می خواهم از فرزندم یک باغبان بسازم. وقتی فرزندم بزرگ شود به گلها محبت خواهد کرد. می دانم او درختان را نوازش می کند. فرزندم علف های هرز را از باغ بیرون می راند. می دانم فرزندم وقتی باغبان باشد حتما کتابی هم دستش می گیرد. موهایش زیباترین موهای عالم خواهند بود و رنگ چشمانش زیباترین رنگ عالم. می دانم وقتی باغبان خوبی باشد یک روز راز مادرانگی مرا هم درک خواهد کرد.

***

کودک دلبند من خوابیده است. هیچ بادی نیاید.  هیچ صدایی از عالم برنخیزد. هیچ چیزی از جایش تکان نخورد. کودک دلبند من خوابیده است. نیمه شب است و صدای غوکان سکوت شب را از هم می درد. صدای جغدها از درز دیوار هم که شده می آید. باید برخیزم و این صداها را خاموش کنم. باید نور ستارگان را بگیرم. باید شب تاریک باشد. کودک دلبند من خوابیده است. اگر لازم باشد باید تمام عالم و هر موجودی در جهان این را بفهمد.

مادری خسته تمام شب این را بر گهواره کودکش می گفت و کودک هفت پادشاه را در خواب می دید.

متن عشق مادر به فرزند پسر

***

من زمینی هستم که هیچ وقت خسته نمی شود از این که اقیانوس ها، کوه ها، بیابان ها، درختها و گلهای شان را هر روز بشمارد. من بارانی هستم که بی وقفه می بارد. شعری هستم که هیچ وقت کهنه نمی شود. من بادی هستم که از وزیدن باز نمی ایستد. توفانی هستم که در هر چیزی می پیچد. اینگونه خاطرات فرزندانم را بر می شمارم. حتی می دانم کدام روز یا در کدامین تاریخ و ساعت بند پوتین های سربازیش را بسته است. می دانم ساعت چندم زمین یا حتی در چه ثانیه ای دلش برای من بیقراری می کند. من همه چیز را به خاطر دارم حتی اگر او فراموشکار باشد.

***

جان مادر. حالا دیگر بزرگ شده ای و چون درختی تناور قد کشیده ای فرزند عزیزم. فکر کنم وقتش رسیده است که  واقعیتی را نزد تو اعتراف کنم. بهتر است بگویم وقتش رسیده است تا تو هم در راز من شریک باشی. شبی که به دنیا آمدی خیلی به تو غبطه می خوردم. حتی میخواستم جای تو باشم. می خواستم همانطور قنداق پیچ شده توی گهواره بخوابم. می خواستم دوباره کوچک شوم و بر گردم به همان روزها. اکنون دیگر حس و حال مادرم را بیشتر درک می کردم. ولی مرتب فکر می کردم ای کاش جای تو بودم. لااقل نیم دانستم مادرم چقدر به من عشق می ورزد.

زیباترین جملات در وصف عشق ورزیدن مادر به فرزند + عکس نوشته

***

مادرانه های جاودانه

زندگی شکل هندسی مشخصی ندارد. اگر هم داشته باشد به دایره شبیه است. کودکان بزرگ می شوند. مرد می شوند. پدر می شوند. مادر می شوند. همه چیز عوض می شود. آدم ها هم از این قاعده مستثنی نیستند. بزرگ می شوند. پیر می شوند. قانون عصا را می پذیرند. بیمار می شوند. تب و لرز می گیرند. ضعیف و رنجور می شوند. شاید با مهربانی زندگی را سر کنند. شاید هم سر از آسایشگاه در آورند. شاید هم دیگران نامهربانی کنند. شاید از تمام خاطرات ما سنگ قبر کوچکی بر جا بماند- آن هم اگر بماند- ولی یک مادر همیشه مادر می ماند.

***

فرزند من بهشت من است. مادری این را به باغ  پیر و خشکیده ای می گفت. باغ شکوفان شد. خزان از زمین رخت بربست. جوی ها جاری شدند. باران باریدن گرفت. زمین، بهشت شد.

فرزند من زمین دیگر من است. مادری این را به آسمان گفت. ستارگان درخشیدن گرفتند. ماه برای همیشه کامل ماند. آسمان، زمین شد. همه جا زمین شد. همه جا سرسبز و خرم گویی زمینی دیگر.

فرزند این قصه ها و نجواها را در دل داشت. وقتی به کودکش گفت:  مادر من زمین من بود و بهشت من بود و ستاره ام بود و یک شب... ولی ای کاش هرگز شبی نبود و رفتنی نبود و خزانی نبود و تاریکی نبود.

فرزند از این زمزمه ها می گفت با کودکش: کاش ماندنی بود مادر من. کاش زمان نبود و بیماری نبود و درد نبود و پیری نبود و مرگ هم البته هرگز... .

مادرش بارها به او گفته بود: درخت کاش را اگر کاشتی میوه اش هرگز است فرزند. درخت افسوس را اگر بر زمین نشاندی میوه اش از حسرت است فرزند. هرگز و حسرت فرزندان مرگند فرزندم. چون خزان و ظلمتی که زاییده فراموشی و ناپایداری زمانند. این شادی است که جوهر زندگیست. 

***

مادرم نظم بلندیست. شاید هم  شبیه شعر است. شاید شبیه سپیده است. ولی بیشتر از هر چیزی شبیه چارقد خودش است. شبیه انحنای قامتش و درخت گیلاس توی حیاط.

مادرم شعر سپید نیست. مادرم قصیده است. طولانی و بلند چون روزگار تلخ و داستان بی انتهایی است که در شبهای زمستانی کودکان عالم را می خواباند.

مادرم نه نردبان بود و نه پلکان؛ مادرم نه پل بود و نه یک قایق نجات. مادرم حتی شنا هم نمی دانست. مادرم ولی ایستاد تا همه از شانه هایش بالا بروند. ایستاد تا همه از رویش بگذرند. در لجه آب های تیره روزگار بد فرو رفت تا  ما غرق دنیای آلوده نباشیم. مادرم همه بود و بزرگتر از بزرگ بود.

متن مادرانه ، عکس مادرانه ، مادرانه های جاوید

***

مادری یک شب کنار گهواره کودکش خوابش برد. کودکش تا صبح ستاره چید و در گهواره اش گذاشت. سپیده سر نزده بود که مادر از خواب بیدار شد. ستاره ها را که دید دوباره توی آسمان چسباند. ولی وقتی صبح شد. ستاره ها گم شدند. گفت: شرمنده ام دلبندم که امشب برایت قصه نگفتم. کودک توی گهواره خندید.

 فردا شب هم مادر خوابید و کودک این بار ماه را دزدید. فردا صبح خورشید راهش را گم کرده بود. مادر که بیدار شد ماه را  با احتیاط سر جایش گذاشت. به کودکش گفت: شرمنده ام دلبندم که امشب چیزی برای تعریف کردن نداشتم.

شب دیگری از راه رسید و مادر باز هم خوابش گرفت. اینبار کودک پرده شب را کنار زد. مادر این بار هم پرده را گذاشت سر جای اولش و از کودکش معذرت خواست. قول داد که دیگر زودتر از او نخوابد. ولی باز هم خوابش گرفته بود. این بار ولی سعی کرده بود صدایش را توی اتاقها جا بگذارد. صدایش به هر جایی سرک می کشید. صدایش فقط یک صدا نبود یک لالایی مادرانه بود. یک لالایی جادویی. کودک هفت پادشاه را خواب می دید و مادر سر بر گهواره خوابیده بود.

لالایی ات دنیایم را می سازد مادر. لالایی ات به من میفهماند که شب تمام می شود. لالایی ات را کم دارم مادرم.

***

نامه ها و متن هایی از فرزندان  به مادران

مادر عزیزم. از همان دوران کودکی که تاب و توان راه رفتن نداشتم و تو به من راه رفتن و ایستادن یاد دادی. زمانی که توانستم از شما اندیشیدن و پرواز خیال را یاد بگیرم. وقتی از شما درک چیزهای بزرگ و کوچک را فرا گرفتم. وقتی بال گرفتم و در آسمان خیال تو به پرواز درآمدم. فقط تو یگانه حامی من بوده ای؛ یگانه دلیل و یگانه نشانه من برای زندگی. می خواهم چنان در آغوشت بکشم که هرگز تو را از من جدا نکنند. هرگز هیچ چیزی و هیچ بهانه ای قادر نباشد تا مرا از آغوش پر مهر شما جدا کند. حتی اگر مرگ بیاید چنان در روحت چنگ بزنم و بیاویزم که مرا هم با خودش ببرد. من دنیای بی تویی را نمی خواهم. عزیزم. یگانه ام. مادرم.

نامه ها و متن هایی از فرزندان  به مادران

***

مادر فقط یک مادر نیست. وقتی کودک هستید او شما را روی پاهایش می گذارد و می خواباند. برایتان قصه و لالایی می خواند. به شما راه رفتن می آموزد. وقتی نوجوان هستید پشت سر شما می آید تا نکند جایی آسیبی به شما برسد. وقتی جوان هستید شانه به شانه شما می آید تا از زندگی لذت ببرید. در تمام این مدت نیز مواظب است تا نکند رفاقتش با شما به هم بخورد. مادر فقط مادر نیست رفیق صبور و بی غل و غش روزهای جوانی هم هست. سایه ات کم مباد مادر. چراغ عمرت همواره پرفروغ و جاودانه عزیز دلم.

نامه و متن از طرف فرزند به مادر ، عشق مادرانه

***

قصه ای از دل بی تاب مادر

مادر تلفن را بر میدارد. یک پیام تلفنی است:

-سلام مادر. چیزی نگو مادر. دوستت دارم. تولدت مبارک تمام زندگیم. از طرف دخترت.

مادر تلفن را می گذارد. باز هم صدای زنگ تلفن می آید و یک پیام دیگر :

-سلام مادر. چیزی نگو مادر. عاشقتم. تولدت مبارک یگانه من. از طرف پسرت.

مادر فراموش کرده بود امروز روز تولدش است. مادر همه چیز را فراموش کرده بود. برای او تاریخ معنا و مفهومی نداشت ولی صداها هنوز آشنا بودند. روبروی آینه که ایستاد به زن ناشناس توی آینه که دیده بود خیره ماند. پس مادر که می گفتند یعنی همین زن. مادر به زن لبخند زد و مادر توی آینه به او. به زن توی آینه گفت:

-فقط امروز به من یاد بده چیزی را فراموش نکنم و  همه چیز سر جای خودش باشد. من فقط یادم هست که مادر هستم.

و زن توی آینه گفت:

-البته همین کافیست مادر. این خود زندگیست.

متن هایی مناسب برای عشق فرزند دختر و پسر به مادر

***

متنی مناسب برای عشق دختران به مادر

مادر من باغبان قلب من بود. قلب من را آباد می کرد. مادر من خورشید زمین و آسمان من بود. خیال من را شاد می کرد. مادر من در مزرعه خیال من بذر تمام چیزهای خوب و خواستنی را کاشت. او به من پروانه گی آموخت. او به من رمز دلدادگی آموخت. او سایبان و سقف من بود در برابر باد و باران. او به من یاد داد که قوی و محکم در برابر طوفانها بایستم. او به من آموخت که اشتباهاتم را تکرار نکنم بلکه از آنها تجربه بسازم. از نظر مادرم اینجور چیزها بیشتر از طلا ارزش داشت. اکنون من میراث دار مادرم هستم. من نیز عاشقم و این عشق را با تمام وجودم به فرزندان آینده ام تقدیم خواهم کرد.

***

متن مناسب برای ارج نهادن مقام مادر توسط پسران

اسم مادر مثل شنیدن یک کلمه ساده مانند قلب است. بدون قلب آدم چیز بی معنی و یک مرده است. مادر هم با کلمه قلب از یک ریشه هستند. اگر چه در ظاهر به هم شبیه نیستند ولی در وزن و آهنگ بسیار به هم شبیه هستند. بعضی وقتها این قلب تپش ها بالا می رود.  اینجاست که باید فکر کنید چه اشتباهی مرتکب شده اید؟ این تپشها می توان راهنمای خوبی برای شناسایی مادرتان باشد. خوشحالم که مادرم را در سینه دارم. خوشحالم که با او زنده ام و نفس میکشم. خوشحالم که از برکت وجودش هر روز بیشتر لذت می برم.

مانا باشی مادر عزیزم.

تهیه کننده : توپ تاپ

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...