شعر برای فرصت های از دست رفته

شعر درباره فرصت های از دست رفته در واقع با مفاهیمی مانند کوتاه بودن مدت زمان زندگی و سپری شدن زمان با سرعت زیاد می باشد. در این سروده ها می توان مضامینی مانند مغتنم شمردن فرصت هایی را که پیش رو می باشد را به زیبایی و با بیانی خاص مشاهده نمود.

شعر درباره فرصت هایی که از دست رفته اند و غنیمت دانست فرصت های پیش رو یکی از انواع اشعاری است که دارای مفاهیمی عمیق می باشد. این اشعار به گذر عمر و کوتاه بودن زمان زندگی نیز اشاره دارند و با بیان کوتاهی عمر نشان می دهند که باید زندگی را غنیمت شمرد و از تمامی لحظه های پیش رو به عنوان فرصتی جهت داشتن یک زندگی خوب و مناسب استفاده کرد.

شعر درباره فرصت از اشعار کهن فارسی

خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم

دیبا نتوان کردن ازین پشم که رشتیم


افسوس برین عمر گرانمایه که بگذشت

ما از سر تقصیر و خطا در نگذشتیم


پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند

ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم


چون مرغ برین کنگره تا کی بتوان خواند

یک روز نگه کن که برین کنگره خشتیم


سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان

یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم

شعر درباره فرصت و غنیمت شمردن وقت

وقت غنیمت شمار

ورنه چو فرصت نماند

ناله که را داشت سود

آه کی آمد به کار

شعر درباره فرصت

نشاطی پیش ازین بود آن قدم رفت

غروری کز جوانی بود هم رفت


حدیث کودکی و خودپرستی

رها کن کان خیالی بود و مستی


چو عمر از سی گذشت یا خود از بیست

نمی‌شاید دگر چون غافلان زیست


نشاط عمر باشد تا چهل سال

چهل ساله فرو ریزد پر و بال


پس از پنجه نباشد تندرستی

بصر کندی پذیرد پای سستی


چو شصت آمد نشست آمد پدیدار

چو هفتاد آمد افتاد آلت از کار


به هشتاد و نود چون در رسیدی

بسا سخنی که از گیتی کشیدی


وز آنجا گر به صد منزل رسانی

بود مرگی به صورت زندگانی


اگر صد سال مانی ور یکی روز

بباید رفت ازین کاخ دل افروز


پس آن بهتر که خود را شاد داری

در آن شادی خدا را یاد داری

شعر درباره فرصت و از دست رفتن جوانی از سروده های شاعران معاصر و در انواع شعر نو نیز به چشم می خورد. این اشعار زیبایی خاصی دارند و می توانند هر فردی را واردار به تفکر در مورد فلسفه زندگی کنند.

شعر درباره فرصت

از زندگانی‌ام گله دارد جوانی‌ام

شرمنده‌ جوانى از این زندگانی‌ام


دارم هواى صحبت یاران رفته را

یارى کن اى اجل که به یاران رسانی‌ام


پرواى پنج روز جهان کى کنم که عشق

داده نوید زندگى جاودانی‌ام


اى لاله‌ى بهار جوانى که شد خزان

از داغ ماتم تو بهار جوانی‌ام


شمعم گریست زار به بالین که شهریار

من نیز چون تو همدم سوز نهانی‌ام

شعر درباره فرصت از مهدی اخوا ن ثالث

در گذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می‌گذرد

عشق‌ها می‌میرند

رنگ‌ها رنگ دگر می‌گیرند

و فقط خاطره‌هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می‌مانند

شعر درباره فرصت با بیانی دلنشین از حافظ که نشان دهنده گذر عمر و تمام شدن فرصت ها می باشد.

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس


بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس


نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس


یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس


حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافی ست

طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

شعر درباره گذر عمر و فرصت ها در قالب دوبیتی


این قافله عمر عجب می‌گذرد

دریاب دمی که با طرب می‌گذرد


ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد

شعر کوتاه درباره فرصت

افسوس که عمر خود تباهی کردیم

صد قافله گناه، راهی کردیم


در دفتر ما نماند یک نکته سفید

از بس به شب و روز سیاهی کردیم

شعر درباره فرصت

ای که می خسبی به شب های چنین

آخر از روز چنان اندیشه کن

تیر فرصت در کمان جهد توست

می رود تیر از کمان اندیشه کن

دل به باد آرزوها بر مده

ناتوانی تا توان اندیشه کن

بهر سود اندر خطرها می روی

سود دیدی از زیان اندیشه کن

این زمان اندیشه بی کار است و فکر

کار خود را این زمان اندیشه کن

چشم گیتی تویی، مرو در خواب

فرصت از دست می رود دریاب

گردآورنده : توپ تاپ

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...