دلنوشته غمگین برای عزیز از دست رفته

کسی که برایت عزیز باشد بخشی از قلب و روح تو را از آن خودم میکند و با مرگش هم همان بخش از قلب و روح تو را در هم میشکند و نابود میکند. خدا مرگ عزیز را برای هیچ کسی نیاورد چرا که بسیار تلخ و غم انگیز است و آن شخص تا عمر که دارد نمی تواند غم از دست دادن عزیزش را فراموش کند.

در این مطلب متن ها و دلنوشته هایی فوق العاده غمگین و زیبا برای عزیز از دست رفته تهیه کرده ایم که شما را به خواندن شان دعوت میکنیم. همراه ما باشید.

متن برای عزیز از دست رفته

کجایی که ببینی قلبم از دوری تو شکسته، کجایی که ببینی دیگر توانی برای ادامه زندگی ندارم و میخواهم همین الان بمیرم و کجایی که ببینی از من چیزی جز درد نمانده؟ چرا رفتی؟ با چه اجازه ای رفتی؟ مگر قول نداده بودیم که تا ابد کنار هم باشیم؟ این بود قول دادنت؟ اینکه مرا تنها بگذاری و بروی؟ مگر نمی دانستی که از دوری تو ذره ذره آب می شوم و نیست و نابود میگردم؟ حتما نمی دانستی، حتما آنقدر که من به تو اهمیت میدادم به من اهمیت نمیدادی و حتما آنقدر که تو را دوست داشتم مرا دوست نداشتی وگرنه اینقدر زود نمی گذاشتی بروی یا حداقل اگر میخواستی بروی برای آخرین بار خداحافظی میکردی. اکنون من چطور به سر مزار تو بیایم؟ چطور بی وفایی ات را به یاد بیاورم و هیچ نگویم؟ مگر می شود؟ این قلب شکسته و خرد شده. از دستت ناراحتم، بد هم ناراحتم چرا که مرا تنها گذاشتی و رفتی و یک بار هم به من فکر نکردی که قرار است بدونی تو چگونه زندگی کنم. اشکالی ندارد، تو هم زخمی شد بر روحم، بر قلبم و بر وجودم همانطور که همه زخم میزدند، من به این زخم خوردن ها عادت دارم اما خوب است بدانی که بدترین زخم را دقیقا خود تو زدی.

*****************

نمی خواهم از تو گله و شکایتی کنم، مرگ بالاخره به سر راه هر کسی میرسد و او را از دار این دنیا میبرد، گله و شکایت من از خداست که چرا تو را برد؟ چرا تویی که وجودم به وجودت وابسته بود را برد؟ مگر نمی دید که با تو چقدر خوشحالم؟ چقدر حال دلم خوب است و چقدر احساس خوشبختی میکنم؟ مگر خدا نمی توانست خوشبختی مرا ببیند که تو را از من گرفت؟ حتم دارم که همین گونه است در غیر اینصورت تو را برای من و مرا برای تو نگه میداشت. من و تو به هم وابسته شدیم و ووجودمان به هم گره خورده بود اما حالا که رفتی من گویی نیمی از وجودم را از دست داده ام. خدایا، نیمه دیگر وجودم هم دارد از غم از دست دادنم عزیزم از دست می رود. این بود تقدیر و سرنوشتی که برای بنده ات پیچیده بودی؟ این بود آینده ای که میخواستی مرا به آن گرفتار کنی؟ اگر اینطور بود کاش همان اول که به دنیا آمده بودم مرا از این دنیا میبردی که این همه غم و ناراحتی را تحمل نکنم.

*****************

غم دوری او غم عجیبی است، می سوزاند و زنده زنده تو را خاکستر میکند. خودش که رفت و پشت سرش را هم نگاه نکرد اما نفهمید که عاقبت رفتنش چه شد. بگذار تا من بگویم، عاقبت رفتن او این شد که من تنها ماندم، دیگر هیچ پشت و پناهی ندارم، غم و ناراحتی به سویم هجوم می آورند و من در زندان اندوه گرفتارم. عاقبت رفتنش تماما این شد. او میگفت که هر کاری میکند که مرا خوشحال کند، حال خوب را به من هدیه دهد و مرا بخنداند اما چنان ضربه ای به من زد که حتی اگر تمام دشمنانم هم می خواستند مرا از پای در آورند نمی توانستند چنین ضربه ای به من بزنند. اشکالی ندارد، شاید او الان در آن دنیا در آرامش است و همین برای من کافیست. موردی ندارد که من بخواهم در این دنیا درد و ناراحتی را احساس کنم، آنقدر او را دوست دارم که حاضرم او در آرامش باشد اما من زجر بکشم. شاید خدا به او وعده بهشت را داده بود که اینقدر زود رفت اما کاش قبل رفتنش به منی که عاشقانه او را دوست داشتم هم فکر میکرد که بدون او قرار است چگونه زندگی را سپری کنم.

*****************

دوری از عزیز عجب طعم تلخی دارد، طعمیس که تمام کامت را در بر میگیرد و هر لحظه آزارت میدهد. این طعم تلخ ترین طعمیست که در دنیا وجود دارد و به مانند آن یافت نمی شود و خداست که این طعم را به کامت هدیه می دهد. تو چه بخوای و چه نخواهی باید آن را وقتی که عزیزت از دست می رود بچشی و هیچ چاره ای نداری. روزی بود که من از در کنار عزیزم بودن لذت میبردم و طعم شیرین زندگی تمام کامم را در بر گرفته بود اما خدا خواست که او از من دور شود و وقتی که رفت تنها طعمی که کامم میچشید تلخی بود. نکته اینجاست که وقتی عزیزت می رود و به زعم بقیه شیرین ترین اتفاقات هم برایت رخ می دهد باز هم تو نمی توانی کامت را شیرین کنی و این کام تا جان در بدن داری و تا بر روی این زمین زندگی میکنی تلخ خواهد ماند. این چیزیست که تجربه من ثابت میکند و من و تمام آنهایی که عزیزی از دست داده اند و آن کسی که برایشان مهم بوده از پیش شان رفته این را درک میکنیم. امیدوارم که هیچ انسانی این را درک نکند و تا عمر هم که دارد درکی از این اتفاق نداشته باشد.

*****************

سخت است که از پیش عزیزت بروی، همانی که فکر میکردی قرار است تا آخر عمر در کنارت باشد و با در کنار تو بودن به تو حس خوشبختی بدهد. درست همان وقتی که با عزیزم یک زندگی خوب شروع کرده بودیم و احساس میکردیم همه چیز تمام شده و قرار است اتفاقات خوب و زیبایی در زندگی مان بیفتد خدا او را از پیش من برد و برای همیشه به زیر خروارها خاک سپرد. اکنون جسم بی جان او زیر خروارها خاک است و من بر سر مزار او می گریم. تمام آن خوشبختی ای که برای آینده در کنار عزیزم تصور میکردم الان تبدیل شدن به گریه هایی بر سر مزار او میکنم. نمی دانم این گریه ها و این اشک ریختن ها تا کی ادامه دارد، از خودم بپرسند می گویم تا آخر عمر چرا که او پاره ای از وجود من بود و من او را از دست داد و جای خالی اش دیگر هیچ وقت پر نمی شود و من محکومم به اینکه با جای خالی او تا ابد زندگی بگذرانم و دم نزنم. کاش خدا اینقدر انسان ها را عاشق هم نمیکرد یا اگر این اتفاق افتاد حداقل آنها را از هم جدا نمیکرد که من اکنون اینقدر داغ دیده و غمگین نباشم.

*****************

هزار آه و افسوس که دیگر باز نمیگردی و هزار آه و افسوس که حتی دیگر نمی توانم روی ماهت را ببینم. اکنون دل خوش کرده ام به تمام آن عکس ها و فیلم هایی که از تو دارم. آنها را میبینم و اشک از چشمانم جاری می شود. با خودم می گویم این همانی است که زیر خروارها خاک خوابیده؟ اینی که اینقدر شاد است و در عکس ها و ویدیوهایش اینقدر انگیزه دارد همانی است که دیگر جسم و جانی برایش نمانده و پیکر بی جانش زیر خروارها خاک است؟ وقتی تو را مدام این حرف ها را به خود میگویم و همین حرف ها اشک به چشمانم می آورند. به من حق بده، برای رفتن تو زود بود، هنوز نمی توانم رفتنت را باور کنم و بپذیرم که دیگر نیستی. وقتی که عکس ها و فیلم هایت را میبینم باورم تشدید می شود و با خودم میگویم که چطور می شود؟ مگر دنیا چقدر قدرت دارد که چنین انسان قدرتمندی را به زانو در آورده و او را از این دنیا میبرد؟

*****************

عزیزترین کسم، موقع خداحافظی است .دوست ندارم که با تو خداحافظی کنم، علاقه ای به رفتن از پیشت ندارم و دوست دارم که تا مدت ها بر بالینت بنشینم و به چهره زیبایت نگاه کنم اما چه حی، که میگویند باید میت را هر چه زودتر به خاک سپرد. اکنون زمان خداحافظی است و من باید از تو خداحافظی کنم، از تویی که تمام زندگی ام بودی و هستی و نمی دانم بعد از تو چطور زندگی بگذرانم. کاش در کنارم می ماندی و کاش رفتن را انتخاب نمیکردی اما چه کنم که این مسیر تو شدو اکنون مسیر من با تو به اندازه دو دنیا با هم فاصله دارد. با تو خداحافظی میکنم و امیدوارم که در دنیایی دیگر بتوانم توفیقش را داشته باشم که دوباره دستانت را در دستم بگیرم و تو را در کنار خودم ببینم.

*****************

عزیزترین کس زندگی ام، می دانستی که بدترین اتفاق زندگی ام را به من هدیه دادی؟ بله تو خودت این کار را کردی، تو با رفتنت این کار را کردی. فکر میکردی اگر بروی برایم اهمیتی ندارد؟ فکر میکردی اگر بروی به سادگی از کنار این ماجرا میگذرم و فراموشت میکردم؟ اگر این فکرها را میکردی که باید بگویم حسابی در اشتباهی چرا که من تمام وجودم به وجود تو وابسته است و لحظه ای نمی توانم از یاد و خاطرت رهایی یابم. اکنون خاطرات تو مرا محاصره کرده اند و هر کدام دلیلی برای اشک ریختن و بی قراری کردن به من می دهند. عزیز دلم، چطور دلت آمد که با من چنین کاری کنی؟ چطور توانستی که با منی که اینقدر تو را دوست دارم اینگونه رفتار کنی و بگذاری و بروی و پشت سرت را هم نگاه نکنی.

*****************

دوستت داشتم و حالا ک نیستی هم دوستت دارم. عشق چیزی نیست که با بودن یا نبودن کسی در زندگی از بین برود . درست است که تو از پیش من رفتی و مرا تنها گذاشتی اما قلب عاشقم تا ابد هم که شده عاشق تو خواهد ماند و من لحظه ای تو را به فراموشی نخواهم سپرد. عشق تو از همان اول که در قلبم شکل گرفت به من انگیزه زندگی میداد و اکنون که نیستی به من دردو عذاب می دهد اما چه کنیم؟ عشق است و نمی توان آن را از قلب به در کرد. تا ابد هم که شده عشقت را در قلبم نگه خواهم داشت و با عشق تو زندگی خواهم گذراند. اشکالی ندارد، مرا عذاب دهد، مرا زجر دهد و نابود کند، ذره ای اهمیت ندارد، مهم این است که من تو را فراموش نمیکنم و گرچه جسما از کنارم رفته ای اما نمی گذارم که در ذهن و خاطرم هم از کنارم بروی و نباشی.

*****************

تو که نباشی خاطره هایت هستند، فکر کردی بروی به کلی از زندگی من نحو می شوی و دیگر من کسی به اسم تو را نخواهم شناخت؟ پس معلوم می شود که در اشتباه بودی. تو برای من همه کس بودی، تو برای من همه چیز بودی و من با تو خاطره های زیادی داشتم. اکنون که رفته ای خاطره هایت به سراغم آمده اند و هر کدام نبودنت را فریاد می زنند. اکنون من زندانی زندان خاطره هایت شده ام و یادت تبدیل به زندان بانی خشمگین شده که هر سری تازیانه های غم را به روحم میزند و مرا عذاب می دهد. کاش قبل رفتنت فکرش را میکردی که با رفتنت همه چیز تمام نمی شود و تازه شروع ماجرای غم انگیز من خواهد بود.

*****************

میخواهم با تمام بی وفایی ات بگویم که دوستت دارم. آری تو بی وفا بودی چرا که کنارم نماندی و رفتی، تو بی وفا بودی چرا که دلم را شکستی و حتی یک بار هم به خوابم نیامدی، تو بی وفا بودی چرا که زندگی ام را به نابودی کشاندی و تو بی وفا بودی چرا که بعد از رفتنت عذابم دادی. اگر با وفا می بودی در کنارم میماندی، با روزگار میجنگیدی و نمی گذاشتی که تو را به زانو در آورد. اکنون که تو رفته ای بی وفایی هایت مرا آزار می دهند و مرا به اوج غم رسانده اند. نمی دانم به کدام در بزنم و نمی دانم چه کنم، عذابم دارد هر لحظپه بیشتر و بیشتر می شود.

*****************

از شما مشترکیم که تا انتهای مطلب همراه ما بودید. اگر نظر، پیشنهاد یا انتقادی دارید می توانید آن را از بخش نظرات برای ما به اشتراک بگذارید. همچنین اگر خودتان متن و دلنوشته ای غم انگیزه برای عزیز از دست رفته تان دارید می توانید در اینجا به اشتراک بگذارید تا دیگران هم بخوانند و در صورت نیاز از آن استفاده کنند.


همچنین در ادامه تماشا کنید :

متن خداحافظی با عزیز از دست رفته

پیام و جملات کوتاه درباره غم فوت رفیق (2)

متن برای جای خالی عزیزان از دست رفته

شعر درباره مرگ جوان ناکام

آلبوم عکس پروفایل از دست دادن عزیزان

کلیپ غمگین از دست دادن عزیز برای وضعیت واتساپ

شعر درباره ی غم از دست دادن عزیزان



هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...