متن زیبا برای هفتمین روز درگذشت مادر + عکس نوشته

مادر زیباترین اتفاقیست که خیلی ها در زندگی شان آن را تجربه نمی کنند. مادر، وقتی که از پیشت می رود، تازه می فهمی که غم دنیا و زمانه چه بوده و چطور می تواند وجودت را در هم شکند. فرقی نمی کند از مرگ مادرت چند روز بگذرد، تو در غم و فراق دوری او همیشه تلخی را خواهید چشید.

در ادامه این مطلب متن ها و جملاتی زیبا برای هفمین روز درگذشت مادر تهیه کرده ایم که شما را دعوت به خواندن آنها می کنیم. اگر هفت روز است که از درگذشت مادرتان می گذرد، این جملات می توانند تمام آنچه که در دل دارید را به زیباترین شکل بیان کنند. پس از شما می خواهیم که برای یک بار هم که شده این متن ها را بخوانید چرا که ممکن است احساسی که روی دلتان سنگینی می کند اما نمی دانید آن را چگونه بیان کنید در همین متن ها نهفته باشد. بیش از این در مورد آنها صحبت نمی کنیم، همراه ما باشید تا این جملات را با شما به اشتراک بگذاریم.

جملات زیبا برای مراسم هفتم مادر + عکس نوشته

جملات برای هفتمین روز فوت مادر

مادر جان، در این هفت روزی که از رفتن تو می گذرد، خانه به غم فرو رفته و قلب تک تک ما تیره و تاره گشته. حالا دیگر می توانم بگویم که در قلب من هیچ نور امیدی وجود ندارد، چراغ قلب من خاموش شده و من در بیراهه احساساتم گم شده ام. حالا من در میان این تاریکی که قدم بر میدارم، بیشتر و بیشتر در غم فرو رفته و حال خوبی که همیشه داشتم به فراموشی سپرده می شود. بعد از رفتن تو دیگر دلیلی برای لبخند زدن و شادی کردن نداشتم، تو تمام دلیل آن بخند ها بودی، تو با بودنت احساسی خوب به من میدادی، احساسی که قلبم را روشن می کرد و با همین احساس و قلب روشن لبخندی بزرگ و زیبا بر روی لب های من می نشست. در این هفت روز نبودنت من همه این ها را گم کرده ام و دیگر نیستند. حالا هر که مرا ببیند با خود می گوید که او از ابتدای زندگی اش همین قدر ناراحت و افسرده بوده اما کسی چه می داند که بر من چه گذشته، کسی چه می داند که درست هفت روز پیش تمام زندگی من گرفته شده. قبل از این هفت روز لعنتی، من هم میخندیدم و من هم خنده به لب داشتم، من هم شادی بودم و احساس میکردم که انسانی شادتر از من روی زمین وجود ندارد، اما حالا خدا شادی را از من گرفت به گونه ای که گویی از همان ابتدا من شادی را احساس نکرده بودم. مادر جان، کاش به خوابم بیایی تا حداقل بتوانم اندکی هم که شده در همین خواب دوباره احساس خوب را دریابم، دوباره عشق به تو در وجودم لبریز شود و دوباره من اندکی هم که شده بتوانم لبخند به لب بیاورم.

********************

مادر، مگر نمی دانستی که فرزندت هنوز برای تجربه غم زمانه کوچک بود؟ مگر نمی دانستی که من در هجمه های تلخ روزگار بدون تو طاقت نخواهم آورد و خیلی زود تن به شکست می دهم؟ مگر نمی دانستی که تمام قدرت و قوت من به بودن توست و اگر تو نباشی گویی من هم قدرتی نخواهم داشت؟ مادر جان، حالا که هفت روز است رفته ای، هر چه ضعف است را می توانی در وجود من ببینی. تو از پیش من رفتی و دنیا غمی بزرگ رایم به ارمغان آورد. حالا شانه های من زیر بار غم زمانه خم شده اند، حالا من شکست خورده ترین انسان روی زمینم و هیچ قدرت و قوتی برایم باقی نمانده. حالا من تبدیل به همان انسان ضعیفی شده ام که اتفاقی تلخ باعث ضعف و شکست او شد. مادر، حالا فهمیده ام که دنیا رحمی ندارد. او اگر بخواهد به راحتی تو را به زمین می زند و یک روزه تو را از انسانی قوی تبدیل به انسانی شکست خورده خواهد کرد. من تمام این ها را بعد از اینکه تو را از من گرفت فهمیدم. درست هشت روز پیش من احساس قوی بودن و قدرتمند بودن داشتم و درست در هفت روز پیش تمام این احساس در هم شکست و من تبدیل به انسانی ضعیف شدم.

متن برای هفتم مادر + عکس نوشته

هفت روز است که مادرم کوچ کرده، او به مانند فرشته ای روی زمین بود و هفت روز پیش زمانش فرا رسید که این فرشته به منزلگاه ابدی اش یعنی بهشت خدا کوچ کند. حال می دانم که مادرم در بهشتی که خدا آفریده شاد است و روحش در آرامش می باشد. همین برایم کافیست تا بتوانم هفت روز غم نبودنش را تحمل کنم و از این به بعد با این اتفاق کنار بیایم. من نمی توانم نام اتفاقی که افتاد را اتفاقی ناگوار بخوانم چرا که مرگ عاقبت همه ماست و همه ما روزی به آن دچار خواهیم شد. مادرم هفت روز پیش از من گرفته شد و من ممکن است همین حالا یا چند لحظه بعد با مرگ روبرو شوم. من با همین افکار است که با مرگ عزیزترین کسم در دنیا کنار آمده ام. من می دانم که مادرم هم اکنون که به پیش خدا رفته، در بهشت اوست؛ پس وقتی که این را با تمام وجودم قبول دارم و هر باره جز خوبی هایش چیزی را به خاطر نمی آورم، چرا ناراحت و نالان باشم؟ اکنون روح او در آرامش است و همین است که برای من مهم می باشد.

********************

مادرم، دنیا بدون تو سیاه و سفید است و هیچ رنگی ندارد. تا وقتی که تو بودی، من دنیا را رنگی می دیدم، در هر چیزی رنگ تازه ای می یافتم و آن رنگ را به زندگی ام هم می بخشیدم. زندگی من رنگارنگ بود، دنیا برایم از رنگ های مختلفی شکل گرفته بود و همه چیز برایم حال و هوای تازه ای داشت. درست در هفت روز پیش، دنیای رنگارنگ من، زندگی پر از رنگ من، سیاه و سفید شد. وقتی که فهمیدم دیگر مادر ندارم، وقتی که دانستم که مادرم برای همیشه مرا ترک کرده و حالا دیگر در این دنیا نیست، به یک باره تمام آن رنگ ها از بین رفتند، به یک باره دنیای رنگارنگ من تبدیل به دنیایی سیاه و سفید شد. حالا دیگر برای من امیدی نمانده، در هر چیزی که جستجو می کنم تا اندکی هم که شده دنیایم را رنگی کنم، دوباره آن اتفاق تلخ به یادم می آید و مانع این اتفاق می شود. مادر، هفت روز نبودنت اینگونه گذشت و من حتم داره که پس از این هفت روز نیز دنیایم از سیاه و سفیدی به سیاهی محض تبدیل می شود و من در این تیرگی دنیا غرق می شوم و در ظلمت آن گرفتار خواهم ماند.

********************

زمان بدون مادر سخت میگذرد. این را هفت روز است که با تمام وجودم درک کرده ام. وقتی که مادرم از من گرفته شد، روزها، ساعت ها، دقیقه ها و حتی ثانیه ها قفل شدند و تکان نخوردند. این هفت روزی که گذشت برایم به مانند نه هفت سال بلکه هفتاد سال بود و روح من به اندازه هفتاد سال پیر شد و شکست خورد. در هفت روز پیش که مادرم از من گرفته شد، دانستم که غم زمانه چقدر می تواند وجودت را در هم شکند و روحیه تو را از شادترین حالت ممکن به غمناک ترین حالت ممکن تبدیل نماید. حالا نه تنها روحیه ام از بین رفته، بلکه دیگر نه امیدی دارم و نه دلیلی که زندگی را ادامه دهم. زندگی بدون سخت است است و بودن در این دنیا بدون او عذاب آور و من مجبورم که این سختی و عذاب را به جان بخرم. حالا حتما فهمیده ای که چرا می گویم هفت روز بدون مادرم برایم به مانند هفتاد سال گذشت. من در تک تک ثانیه های پس از مرگ او، سختی و عذاب را با تمام وجودم درک کردم.

عکس نوشته برای هفتم مادر + متن های کوتاه

مادر به من حق بده که در این دنیا از همه چیز ببرم و دیگر نخواهم که زندگی کنم. آخر زندگی بدون تو چه طعم و مزه ای دارد که من بخواهم رغبتی به آن داشته باشم؟ بعد تو تنها طعمی که از این دنیا کام مرا در بر میگیرد تلخیست و مگر می شود با طعمی تلخ کامت شیرینی یابد؟ هرگز! من قرار است که تا همیشه با این طعم تلخ زندگی بگذارنم. برای همین است که به تو می گویم حق بده که از همه چیز ببرم. می دانم که روح تو بابت این قضیه ناراحت است، می دانم که روحت غمگین است چرا که فرزندت در غم فرو رفته و اکنون چیزی به جز غم در زندگی ندارد اما به من حق بده چرا که هنوز هفت روز است که از رفتن تو می گذرد و من حق دارم که اینگونه غمگین و ناراحت باشم. می دانی الان تنها آرزویم از خدا چیست؟ اینکه مرا زودتر به پیش تو بیاورد تا این تلخی ها تمام شوند و من بتوانم دوباره با در کنار تو بودن کامم را شیرین کنم.

********************

مادر، دیگر هیچ هدف و آرزویی برایم زیبایی ندارد، راستش را بخواهی دیگر این دنیا برایم جذابیتش را از دست داده. از هفت روز پیش که تو از این دنیا رفتی، تمام جذابیتش هم با تو رفت و من دیگر در آن زیبایی نمی بینم. حالا من تبدیل به موجودی افسرده شده ام که گویی در این دنیا وجود ندارد. مادرم که همه دنیای من بود از من گرفته شد و بعد از مادرم گویی من دیگر دنیایی هم ندارم!

********************

مادر جان، کاش پیشم بودی و مرا در آغوش میگرفتی. نمی دانی که چقدر الان به آغوش مادرانه ات نیاز دارم. در این هفت روز فراق و دوری تو فقط مرا تشنه تر از همیشه کرد، تشنه به آغوش مادرم. حالا که هفت روز است که از رفتنت به زیر خروارها خاک می گذرد، من دیگر آن آغوش را ندارم و بر سر مزارت که می آیم و آغوشت را به خاطر می آورم، تمام وجودم غرق در غم و اندوه می گردد. خیلی ها سعی دارند که مرا دلداری دهند، خیلی ها سعی می کنند که مرا در آغوش گرفته و دل غم دیده ام را آرام کنند اما نمی دانند که تلاش هایشان بی فایده است چرا که تا همینکه می خواهم آرام بگیرم، دوباره هفت روز پیش که بدترین و نحس ترین روز زندگی ام بود به یادم می آید و دوباره دنیا در گوشم فریاد میزند که دیگر مادری نداری که تو را در آغوش بکشد و دیگر مادری نداری که با آغوشش طعم شیرین آرامش را تجربه کنی.

عکس نوشته های مراسم هفت مادر + جملات زیبا

یادم می آید که وقتی مادرم کنارم بود، از هیچ چیزی نمی ترسیدم. با وجود مادرم هیچ چیز در این دنیا برایم ترسناک و خوف آور نبود. من می توانستم بر هر چیزی پیروز شوم. حق هم داشتم، پشتوانه ای قوی داشتم که مرا از هر اتفاق ترسناکی قوی تر می کرد. درست همان لحظه که فکر میکردم از هر چیزی در این دنیا قوی ترم، درست همان لحظه که احساس میکردم هیچ اتفاقی نمی تواند برایم ترسناک و خوف آور باشد، دنیا مرا شگفت زده کرد. او با گرفتن مادرم به من فهماند که خیلی خیلی از من قوی تر است. از آن لحظه به بعد من تسلیم محض دنیا شدم. چه کنم، او دست روی پشتوانه ام گذاشت، او دست روی کسی گذاشت که من تمام قدرتم را از او می گرفتم و حالا که او نیست من ضعیف شده ام. مادر، حالا هفت روز است که من تسلیم دنیا شده ام و می دانم که از این به بعد قرار است به عنوان یک شکست خورده زندگی کنم، شکست خورده ای که دنیا دلیل پیروزی ها و موفقیت هایش را از او گرفت.

********************

مادر جان، حالا که رفتی خدا به همراهت ولی بدان که قلب فرزندت شکست، بدجور هم شکست. او تمام قلب و احساسش را به وجود تو گره زده بود و حالا که تو نیستی، قلب او هزاران تکه شده و در هم شکسته. دیگر نمی توانم تکه های قلبم را جمع کنم و به هم بچسبانم چرا که این قلب مانند شیشه ای بود که به هزاران تکه تقسیم شده و نمی توان تکه هایش را جمع و جور کرد و کنار هم قرار داد. حالا من محکوم شده ام که ادامه زندگی را بدون قلب زندگی کنم. قلب من هفت روز پیش در هم شکست و این شکستگی قرار است که تا ابد مرا عذاب دهد. حالا من تبدیل به موجودی بی احساس شده ام، مگر می شود کسی که قلب ندارد احساس داشته باشد؟ پس از این من نه می توانم عشق بورزم، نه می توانم محبت کنم و نه می توانم حالم را خوب کنم. اکنون تنها چیزی که برای من مانده بی تفاوتیست، بی تفاوتی نسبت به هر چیزی در این دنیا.

عکس پروفایل مراسم هفتم مادر + متن

مطالب پیشنهادی :

متن و عکس برای مادران فوت شده مادرانی که در این دنیا نیستند

متن هفتمین روز درگذشت مادربزرگ



هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...