دلنوشته زیبا درباره عفاف و حجاب

عفاف و حجاب سبک پوشش اسلامی است و عده ای آن را می پسندند و عده ای هم نمی توانند با آن کنار بیایند. راز کنار هم زندگی کردن انسان ها و کنار آمدن شان با یکدیگر این است که این مسئله را بپذیرند که هر کسی عقیده ای دارد و هیچ یک نباید سعی کند عقاید خود را به زود به خورد دیگری بدهد.

متن دلنوشته هایی زیبا درباره عفاف و حجاب را می توانید در ادامه همین مطلب بخوانید. همراه ما باشید.

دلنوشته های زیبا درباره حجاب و عفاف

جملات دلنوشته در مورد عفاف و حجاب

چادرم را که بر سر میکنم، حس میکنم میان بهشت هستم. اشتباه نکنید، خیال بهشتی شدن مرا بر نداشته و اصلا شاید من لیاقت بودن در بهشت خدا را نداشته باشم اما همین چادر، همین عفاف و حجاب بهشت من است و من با آنها بهشت در همین دنیا را تجربه میکنم. چادرم را که بر سر میکنم، حس میکنم خدا رخت عاشقی را بر تنم پوشانده و مرا در راه خود قرار داده. بله من با پوشیدن چادرم احساس می کنم که عاشقی محض درونم را فرا گرفته و مرا به سمت خدا می کشاند، من با این چادر عشق به خدا را در سراسر وجودم احساس میکنم، حس میکنم که عشق او مرا احاطه کرده و مرا به سمت خوشبختی و سعادت هدایت می کند. من هم می توانم چادر را از سر بردارم، من به هیچ اجبار و زوری این کار را نکرده ام اما چرا وقتی که با آن احساس بهشتی بودن به من دست می دهد، حسی خداگونه در سراسر وجودم موج میزند آن را از سر بدارم و خودم را از این لذت محروم کنم؟ من به دیگران کاری ندارم، آنها هر چه که میخواهند بگویند آزادند من با خود و روحیاتم کار دارم. من نه از سر اجبار و نه از سر عمل به قانون بلکه تماما به خاطر عشقی که در قلبم است حجابم را حفظ میکنم. حالا حتی اگر در کشوری دیگر بودم، حتی اگر مرا مجبور می کردند تا حجاب را بردارم من این کار را نمی کردم چرا که من به راحتی از خوشبختی ام نمی گذرم.

********************

من چادرم را بر سرم میکنم، عفاف و حجابم را حفظ میکنم اما برای عقاید دیگران ارزش قائلم. من به اسم امر به معروف و نهی از منکر دیگران را از آنچه که دوست دارند منع نمی کنم. قطعا آنها هم مانند من انسان هستند و دارای قدرت تفکر و اندیشه اند، قطعا آنها هم حق انتخاب دارند و همانگونه که من حجاب را انتخاب کرده ام آن ها هم همان چیزی که دوست داشتند را انتخاب می کنند. من سعی میکنم که در زندگی خود امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر باشم، من سعی میکنم منکرم در زندگی عدم دخالت در تصمیم های شخصی دیگران باشد و امر به معروفم رسیدن به زندگی خودم باشد. تا وقتی که زندگی من دارای نقص است، تا وقتی که خودم مشکلاتی دیگر دارم، نمی توانم دیگران را آنطور که باید به مسیر درست هدایت کنم چرا که آن موقع خود من هم مسیر درست را نمی شناسم. چادری که من بر سر میکنم و حجابی که دارم کاملا اختیاریست و انتظار دارم همانطور که من به عقاید دیگران احترام می گذارم و پوشش شان را نهی نمی کنم، آنها هم این کار را در حق من انجام ندهند و آن ها هم مرا به دید کسی که عقب افتاده و به قول خودشان امل است نبینند. من هم می دانم مد چیست، من هم میدانم پوشش مورد پسند جامعه امروزی چیست اما این پوشش و این مد خلاف سلیقه و نظر من است و برای همین من به سمت سلیقه شخصی خود میروم حتی اگر در آن امل خوانده شده و مرا عقب افتاده بنامند.

********************

چادرم را که بر سر میکنم احساس امنیت خاصی تمام وجود مرا در بر می گیرد. این احساس امنیت تماماً به خاطر این چادر است. نه اینکه بگویم کسانی که چادر بر سر نمی کنند امنیت ندارند اما این چادر اقتداری به من میدهد، امنیتی به من می دهد که به هیچ وجه نمی خواهم از آن بگذرم. من این احساس امنیت را دوست دارم، من این اقتدار را دوست دارم پس چرا از آنچه که عاشقش هستم و می پسندم دوری کنم؟ چرا از آن فاصله بگیرم؟ درست است، بدون چادر می توان امروزی تر بود، می توان مطابق با مد و جهان پیش رفت اما این مد گرچه زیبایی های خودش را دارد اما آن احساس امنیتی که من میخواهم را به من نمی دهد. حال جهان و طرز تفکرش یک طرف من و چادرم هم یک طرف، وقتی که این چادر مرا به چیزی که می خواهم می رساند پس من هم در نتیجه همان را انتخاب می کنم و از جهان و خواسته هایش روی بر میگردانم. اما باید بگویم که این روی گرداندن به معنی نادیده گرفتن یا احترام نگذاشتن به جهان و مد نیست، دیگران هم حق دارند هر چه که دوست دارند و به آنها احساس امنیت می دهد را بپوشند و از پوشیدن آن لذت ببرند.

********************

من و چادرم حالا دو دوست جدا نشدنی از یکدیگر شده ایم. عفاف و حجاب بهترین دوستی است که من می توانم در زندگی ام داشته باشم. این دوست مرا در برابر بسیاری از خطراتی که جامعه را تهدید می کند محافظت کرده و مرا ایمن می سازد. برای همین است که آن را بهترین و عالی ترین دوستی که در زندگی داشته ام می نامم. دشمن سعی میکند با جنگ نرم به افکار من وارد شده و چادر را از سر من بردارد، این عفاف را از من بگیرد و حجابم را از بین ببرد اما شاید نمی داند که من و دوستم مانند روحی در یک بدن شده ایم و به هیچ وجه از یکدیگر جدا نخواهیم شد. من دوستم را به وسوسه انگیزترین پیشنهادهای دنیا هم نخواهم فروخت. حال میخواهد زیباترین لباس ها را به رخم بکشد، حال میخواهد زیباترین تیپ ها را به رخم بکشد، حال میخواهد زیبایی بدون چادر را به رخم بکشد، اشکالی ندارد به تلاش های بی نتیجه اش ادامه دهد. مهم این است که من خوشتیپ بودن، زیبا بودن و امروزی بودن را در همین چادری که بر سر میکنم میبینم. عقاید دنیا و آدم هایش برای من محترم هستند اما عقاید خودم هم برایم قابل احترام اند و نمی توانم آنها را صرفاً برای خواسته های دنیا نادیده بگیرم.

********************

حتی اگر دنیا دگرگون شده و از فردا همه حجاب از سر بکشند من با حجاب خواهم ماند و هیچگاه چادرم را از سر بر نخواهم داشت. چادری بودن در خون من است، رعایت اصول عفاف و حجاب در ذهن من نهادینه شده حالا چگونه می خواهم از آن دست بکشم و آن را نادیده بگیرم؟ حتی اگر همه تلاش کنند که مرا از افکار و عقایدم جدا کنند نمی توانند چرا که این عقاید مانند خون در بدنم جاریست و مگر تنها مرا بکشند که به هدفی که دارند برسند. حجاب حالا قسمتی از وجود من شده و من آن را به اندازه وجود خودم دوست دارم و کسی که بخواهد وجود مرا از من بگیرد با قدرت در مقابلش خواهیم ایستاد و تا جان دارم مقاومت خواهم کرد.

********************

چادرم را به سرم میکنم و منتش را بر هیچ کسی ندارم. نه آنها که همیشه چادر به سر می کردند بهشتی اند و نه آنها که بی حجاب اند همیشه جهنمی. کاش طرز تفکرمان را به روز کنیم، کاش از آن حالت عقب ماندگی خارج شویم، کاش یکدیگر را برای پوششی که داریم ملامت نکرده و به یکدیگر تهمت های ناروا نزنیم. کسانی که چادر به سر میکنند همه شان که پاکدامن و خدایی نیستند و همه کسانی هم که بی حجاب اند که جهنمی نیستند. چرا ما از سوی خدا تصمیم می گیریم؟ چرا ما می خواهیم خودمان را جای او بگذاریم؟ پوشش هر کس متعلق به اوست و ما حق نداریم در این پوشش او را ملامت کنیم. هر کسی هر کاری می تواند انجام دهد منتهی تا زمانی که به جامعه آسیبی نرسانده، اگر این کار را بکند آن موقع ما می توانیم در مقابل او بایستیم و این کارش را جرم بدانیم. بدی ماجرا اینجاست که بیشتر ما نمی توانیم کسانی خلاف عقاید ما هستند را بپذیریم. آن کسی که چادریست بی حجاب را متهم می کند و کسی هم که حجاب دارد آن شخص چادری را متهم می کند اما در میان همه این اتهام ها شاید فراموش کرده ایم که ما انسان هایی با عقاید خاص هستیم و با کنار آمدن با همین عقاید است که می توانیم به زندگی در کنار یکدیگر عادت کنیم.

********************

گاهی از برخی کسانی که مانند من هستند ناراحت میشوم، همان هایی که مانند من چادر به سر میکنند. آنها در خیابان عفت یک دختر بی حجاب را زیر سوال میبرند، او را به بدترین القاب صدا میزنند و جلوی چندین و چند مرد حرمتش را زیر سوال میبرند که به او بگویند چادر را بر سر کن، حجابت را نگه دار اما نمی دانند که با این کار عفت او را خدشه دار کرده و غرورش را نزد چندین انسان دیگر زیر سوال برده اند. کاش تمام انسان هایی که اینگونه هستند قبل از هر چیز نحوه صحیح امر به معروف و نهی از منکر را بشناسند، این کار به معنی آن نیست که عقایدت را به زور بخواهی در ذهن و افکار کسی جا کنی و اگر او قبول نکرد عفت و غرورش را نزد بقیه خدشه دار کنی. این کار تو دقیقا خلاف آن چیزی است که انتظارش را داری و مطمئن باش نزد خدا عذابی بزرگ برایت نوشته خواهد شد چرا که آبروی یک انسان را برده ای و خداوند از حق الناس نمی گذرد. کاش قبل از اینکه شروع به نصیحت کسی کنیم، اول نحوه نصیحت کردن را بیاموزیم و اگر دیدیم که نمی توانیم این کار را به درستی انجام دهیم بگذاریم تا شخصی عاقل تر و داناتر از ما در آینده این کار را برای آن شخص انجام دهد. اگر ما با بی علمی این کار را کنیم، آن شخص را نسبت به امر به معروف و نهی از منکر بدبین کرده ایم و حتی اگر در آینده شخصی عاقل او را راهنمایی کند، او دیگر به حرف کسی گوش نخواهد داد.

********************

چادر، عفاف و حجاب زندگی من هستند و من با آنهاست که طعم واقعی زندگی را میچشم. اگر آن را به کسی پیشنهاد میدهم، اگر به دیگران می گویم که مانند من شوید، فقط برای این است که این لذت را با آنها سهیم شوم و آنها را به این طعم شیرین زندگی دعوت کنم. عده ای نمی پذیرند، عده ای قبول نمی کنند و این از نظر من اشکالی ندارد. شاید آنها طعم شیرین و لذت زندگی را در جایی دیگر یافته اند. خدایی که ما را آفریده، جهانی نامحدود خلق کرده که به هر گوشه آن بنگری می توانی زیبایی هایی ببینی. حال من زیبایی را در عفاف و حجاب یافته ام و ممکن است شخصی دیگر همین زیبایی را در پوشش دیگری بیابد و با آن لذت ببرد.

********************

مرده کسی را در قبر من نمی گذارند، کاش همین جمله را در هنگامی که سعی داریم در عقاید دیگران دخالت کنیم به یاد آوریم. عفاف و حجاب هر چقدر هم زیبا باشد شاید با عقاید دیگران جور نبوده و دیگران آن را نپسندند و برای همین ما نباید آنقدر آنها را تحت فشار بگذاریم که از همه چیز زده شده و چشمشان را بر روی خیلی چیزهای دیگر ببندند. هر گاه که خواستیم دیگران را به خاطر عقایدشان به تنگنا آوریم، یک بار همین جمله را با خود تکرار کنیم! یقینا به نتیجه ای درست می رسیم و از خیلی از دخالت های بیجا که فقط وارد شدن به حریم شخصی دیگران است خودداری خواهیم کرد و اینگونه حتی آبروی خودمان را هم حفظ خواهیم نمود.

********************

چادرم را بر سر میکنم، عفافم را نگه می دارم، می گویند این سخن قرآن است، می گویند حدیث ائمه است، می گویند قانون دین است اما من می گویم این عشق من است. من این کار را می کنم چون عاشق عفاف و حجاب هستم.

********************

من میتوانم به روز باشم، شیک باشم، مدرن باشم و با این حال عفاف و حجاب را هم حفظ کنم و چادرم را بر سر نگه دارم. اگر انسانی تفکرش امروزی باشد، فرقی نمی کند که چه پوششی دارد و در چه وضعیتی است او می تواند خود را مطابق با استانداردهای جامعه پیش ببرد و همواره به قول معروف روی خط مد باشد. حالا این حجاب مرا از مد گرایی و شیک بودنم محروم نمیکند و من می توانم آن را مطابق با شرایط روز انتخاب کنم. کاش کسانی که حجاب را مخالف مد می دانند، کمی دنیای من را تجربه می کردند تا متوجه حرف های من شوند.

مطلب پیشنهادی :

عکس دختران چادری

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...