دلنوشته ای برای همسر فوت شده

مرگ همسر یکی از بدترین اتفاقاتیه که ممکنه برای شخصی رخ بده. عده زیادی از آدما با این اتفاق بد رو به رو شدن. همسر انسان نزدیکترین شخص به اونه، کسی که حتی انسان نسبت به پدر و مادرش هم وابستگی بیشتری بهش داره و وقتی که ازش گرفته بشه انگار تموم دنیا از اون گرفته شده.

دلنوشته هایی زیبا درباره فوت همسر که میتونه حرف دل خیلی از آدمایی باشه که همسرشون رو به دلیلی از دست دادن و اون فوت شده رو در ادامه این مطلب قرار دادیم. اگه شما جزو این دسته از افراد هستید، این متن ها میتونه حرف دل شما هم باشه و میتونید با خوندن اونها آرامش پیدا کنید و همچنین اگه دوست داشتید میتونید این متن ها و جملات رو در شبکه های اجتماعی تون هم قرار بدید تا احساس و حرف دل تون رو با بقیه در میون بذارید.

متن دلنوشته درباره فوت همسر

چطوری دلت اومد تنهام بذارم؟ مگه نمیگفتی همیشه کنارمی، مگه نمیگفتی همیشه پیشم میمونی؟ این بود بودنت؟ این بود موندنت؟ تو که گذاشتی و رفتی و حتی پشت سرت رو هم نگاه نکردی که قراره من بعد تو به چی بگذره. مگه نمیگفتی که دوست دارم؟ اینکه معنای دوست داشتن نیست؟ این یه ضربه بزرگ بود به من، یه ضربه که باید تا آخر عمر جای زخمی که به من زده رو تحمل کنم. حالا تو پیش خدایی و من اینجا، تک و تنها، بی کس و بی هیچ امیدی، حالا بگو که چطور باید به زندگی ادامه بدم؟ من تموم آینده، تموم زندگی و تموم عمرم رو با تو تجسم میکردم اما حالا از پیش من رفتی و بگو که چطور قراره با تموم این ها کنار بیام؟ الان سقف آرزوهای من روی سرم خراب شده، تمام امیدم ناامید شده و تمام هدف هام پوچ و هیچ شده. اینو بدون که خیلی نامردی کردی که من و آرزوهامونو گذاشتی و رفتی و حالا من و موندم و خاطراتی که از تو به جا مونده. الان به جای اون آرزوها فقط اون خاطرات مرور میشه.

********************

چه تلخه که یکی رو با تمام وجود دوست داشتی باشی، قلبت رو فقط متعلق به اون بدونی و به هیچ کس جز اون اجازه ندی وارد قلبت بشه اما اون بذاره و بره. نه اینکه به خواست خودش بره دنیا بخواد که اون بره. حالا کسی که من دوستش داشتم، کسی که جونم به جونش وصل بود و تنها اون بود که کلید در قلبم رو داشت رفته پیش خدا. حالا این قلب شکسته شده، حالا این قلب تبدیل به ویرانه ای شده که هیچ جوره مثل قبلش نمیشه. تموم دلیل اینکه اون حس و حال تازه ای به خودش گرفته بود و آباد شده بود حالا زیر خروارها خاکه و من چطور می تونم اونو مثل قبلش کنم؟ تنها در یک صورت این اتفاق میفته و اون هم اینه که من هم برم همون جایی که اون رفت، اینجوری این قلب همون قلبی میشه که وقتی با اون آشنا شدم درونش سرشار از عشق و احساس بود. تنها چیزی که الان توی قلب من موج میزنه، یه حس نفرته، یه نفرت به دنیا که چرا اون؟ چرا من؟ چرا باید من و اونو از هم جدا میکردی؟

********************

نمیخوام باور کنم که دیگه نیست. چطور باید این غم رو بپذیرم؟ میخوام با خیالاتش زندگی کنم، میخوام با همون افکاری که انگار توی آغوششم و دارم طعم واقعی آرامش رو میچشم زندگی کنم. شیرین/فرهاد من مرده، حالا دیگه من نه حسی برای زندگی دارم و نه امیدی برای ادامه دادن. فقط میخوام بگذره، این زمان بگذره تا منم به اون ملحق بشم. کجای داستان های عاشقانه دیدی که عاشق و معشوق از هم جدا باشن و خوشبختی بهشون رو بیاره؟ هیچ جا. من هم میخوام سریعتر به معشوقم بپیوندم، من هم میخوام سریعتر به عشق خودم برسم تا اینجوری خوشبختی رو کنار هم تجربه کنیم. میخوام فقط این زمان ها بگذره، زمان عمر من بگذره تا بتونم دوباره از نزدیک ببینمش، دوباره منو در آغوشش بکشه و دوباره همون عشق همیشگی رو باهاش تجربه کنم. میدونم که خدا اگه این فرصتو توی این دنیا از ما گرفت توی اون دنیا بهمون میده و میذاره که من و اون با عشقی که توی این دنیا نسبت به هم پیدا کردیم در اون دنیا خوشبختی رو تجربه کنیم و بتونیم نهایت لذت عاشقی رو درک کنیم.

********************

بهم میگن همسرت فوت شده. چه جالب. همیشه بهم میگفت که تا همیشه باهام میمونه، همیشه بهم میگفت که هیچوقت تنهام نمیذاره و هیچوقت نمیذاره که ناراحت بشم اما گذاشت و رفت و همه این اتفاقا افتاد. الان دیگه حرف هیچکس رو باور نمیکنم، الان دیگه حنای هیچ کسی برام رنگی نداری. اون کسی که تمام وجودم بود، عاشقانه دوستش داشتم، بهم دروغ گفت، اون دروغ گفت که پیشم میمونه و نمیذاره تنها باشم. الان من تنهاترینم، الان اون پیشم نیست و این نشون میده که یه دروغگوی ماهر بود که تونست با دروغاش منو عاشق خودش کنه و بعد از اینکه بهش وابسته شدم برای همیشه گذاشت و رفت. کاش همه کسایی که عاشق میشن بدونن که اگه طرفتون میگه تا آخرش باهاتونه بدونید که دروغ میگید، بدونید که یه روزی میرسه که مثل الانِ من دیگه آغوشش رو ندارید، دیگه وجودش رو در زندگی تون حس نمی کنید و تمام چیزی که از اون باقی میمونه خاطره هاشه. حتی اگه اون خودشم نخواد دنیا ازتون جداش میکنه و تنها چیزی که براتون میمونه سنگ قبریه که با هر بار دیدنش تمام وجودتون به لرزه در میاد. کاش اینایی که قول موندن میدن بدونن که حتی اگه چیزی اونا رو از عشق شون جدا نکنه، مرگ جدا میکنه پس نباید قول بدن چون مثل عشق من بد قول میشن و کاری میکنن که معشوقشون تا آخر عمر زجر بکشه و عذاب ببینه.

********************

دلم میخواد همه چی رو فراموش کنم، دلم میخواد برم تو تخت خواب و بخوابم و فردا که از خواب پا میشم ببینم که توی آغوششم و همه این اتفاقایی که افتاده یه خواب ترسناک بوده. آخه چطور باور کنم که بیدارم؟ آخه چطور باور کنم که هوشیارم؟ آخه چطور باور کنم که عشقم، تمام زندگیم مرده و دیگه نیست. تمام هستی من اون بود، تموم دارایی من اون بود و حالا مرده، به همین راحتی و زندگی من هم نابود شده و این هم به همین راحتی. خدایا، حکمتت چی بود که نخواستی یک بار هم که شده من عشق رو در زندگی تمام و کمال تجربه کنم؟ چه حکمتی داشتی که اونو از من گرفتی و نذاشتی توی آغوشش هر بار که ناراحتم آروم بگیرم؟ خدایا، مگه این بنده ات چقدر توان داره، چقدر زور داره که با همچین حکمت ها و آزمایش هایی اونو می سنجی؟ خدایا اگه قرار بود منو آزمایش کنی، اگه قرار بود منو امتحان کنی چرا با گرفتن جون عشقم این کار رو کردی؟ تو باید این کار رو در حق خودم انجام میدادی نه اینکه اون به پای حکمت و آزمایشی که قرار بود برای من باشه قربانی شه.

********************

کاش آدما بدونن که وقتی کسیو عاشق خودت میکنی تو در برابر قلب اون مسئولی و نباید اونو نادیده بگیره. حتی وقتی هم که مرگ فرا رسید باید بدونی که تو در مقابل اون مسئولی و باید با مرگ دست و پنجه نرم کنی. نمیدونم، شاید اون با مرگ دست و پنجه نرم کرد اما زور مرگ از زور اون بیشتر بود اما هر چی که بود اون دیگه از پیش من رفت. نمیدونم اون موقع چقدر به سراغش احساس مسئولیت اومده بود، نمیدونم چقدر به من فکر میکرد اما میخوام بدونه که من همیشه خودمو در قبال اون مسئول میدونم و تا همیشه عاشقش خواهم موند. عشق اون باعث میشه که من با هر چیزی دست و پنجه نرم کنم و شکست نخورم. نمیدونم ولی اگه جای من و اون عوض میشد فکر نمیکنم به این سادگی ها تسلیم مرگ میشدم چون اون وجود داشت، اون و عشقش منتظر من بودند و من باید به خاطر اون مرگ رو شکست میدادم.

********************

فقط در همین حد بگم که وقتی که میخندید دنیا رو توی لبخند اون میدیدم. خنده های اون اینقدر زیبا بود که من حتی اگه کل روز رو ناراحت بودم و کل روز رو دغدغه داشتم با خنده هاش آروم میگرفتم و وجودم به آرامش می رسید. لبخند و خنده اون دوای هر درد من بود و غیر ممکن بود که من این ها رو ببینم و دوباره مثل قبل ناراحت باشم. اما الان ناراحتم! ناراحتم و دیگه نمیتونم این ناراحتی ها رو از بین ببرم و دلیلش هم اینه که من نه دیگه لبخند و نه دیگه خنده های اونو دارم. اون برای همیشه رفت که داره میره و نامرد حتی یه بار هم پشت سرش رو نگاه نکرد که بدونه توی این دنیا به من چی داره میگذره. اون مرد و به همراه او حال راحت و خوش من هم مرد.

********************

دلم میخواد یه بار دیگه، فقط یه بار دیگه ببینمش، ازش بپرسم که چرا؟ چی توی زندگیمون کم گذاشته بودم؟ چه کاری در حقش انجام نداده بودم که منو مستحق همچین دردی دونست؟! درد دوری اون بزرگترین دردیه که من در زندگی احساس کردم. بد ماجرا اینجاست که دیگه این دوری وصالی نداره و فاصله ای که بین ما افتاده همیشگیه چون اون با مرگش از من فاصله گرفت. کاش فقط یک بار دیگه ببینمش، باهام حرف بزنه و بگه چرا مرگ رو به من ترجیح داد؟ چی توی مرگ بود که توی زندگی کردن با من نبود که اونو در مقابل من انتخاب کرد.

********************

عاشقش بودم، یه عاشق واقعی. اگه به پای عشقت خاری بره انگار همون خار به چشم تو هم رفته! کسایی که عشق واقعی رو درک کردن میفهمن چی میگم. حالا عشق من مرده. مرگ اون زندگی رو هم از من گرفت. نگاه نکن که دارم نفس میکشم، من از درون مردم. اون خاری که به پای اون رفت مرگ بود و این خاری که به چشم من رفت مرگ روحم بود. حالا اون زیر خروارها خاک مرده و من روی این زمین دارم راه میرم اما مردم.

********************

کاش بدونه که چقدر برای عشقمون حرمت قائل بودم اما اون با رفتنش به این عشق بی حرمتی کرد. ولی من میبخشمش، میبخشمش چون دوستش داشتم، دوستش دارم و تا آخر عمر هم دوستش خواهم داشت. مهم نیست که دیگه کنارم نیست، مهم نیست که دیگه حرف زدناش، خندیدناش و نفس کشیدناش رو نمیبینم، مهم اینه که من عاشق اون بودم و هستم و همین برای ادامه این عشق کافیه. میخوام بدونه که من مثل اون نامرد نیستم و تا آخرش ادامه میدم. اون با مرگ از من جدا شد و رفت و عشقش رو از من دریغ کرد اما من میخوام با زنده بودن و عاشقش بودن بهش بفهمونم که مثل اون نامرد نیستم و تا آخر خط با عشقش زندگی میکنم.

********************

وقتی میرم سر مزارش و روی سنگ قبرش آب میریزم، این آب گرد و خاک رو میشوره و میبره و من چهره اش که روی سنگ قبرش حکاکی شده رو میبینم و دوباره غمم تازه میشه. اون موقع دوباره تموم اون قولایی که به هم میدادیم به یادم میاد. ما به هم قول میدادیم که تا همیشه برای هم میمونیم، ما به هم قول داده بودیم که هیچ وقت همو ناراحت نکنیم، ما به هم قول داده بودیم که همیشه همدیگه رو خوشحال کنیم. اون بدقولی کرد و پای حرفش نموند اما من پای حرفم میمونم. همیشه عشقش توی قلبم میمونه، هیچوقت به این عشق خیانت نمیکنم که ناراحتش کنه و همیشه به دیدنش میام و خاطره هامونو سر مزارش مرور میکنم که این خوشحالش کنه.

********************

کاش میدونست که اون فقط متعلق به خودش نیست که همچین راحت برای خودش تصمیم بگیره. قلبی که توی سینه اون می تپید متعلق به من هم بود اما نمیدونم چطور منو نادیده گرفت، عشقش رو ازم دریغ کرد و با خودخواهی تمام گذاشت و رفت. اون مرد. همین قدر ساده، همین قدر راحت اما باید بگم که با ایستادن تپش قلبش، انگار قلب منم از کار ایستاد. الان دیگه هیچ عشقی توی قلب من نیست، هیچ احساس خوبی توی اون موج نمیزنه و تنها چیزی که وجود داره یه احساسه غمه، یه غم که چطور حاضر شد منو تنها بذاره، منی که حاضر میشدم براش از تمام وجودم بگذرم.

********************

کاش میدونست با مرگ اون هیچی درست نمیشه. همیشه وقتی به بن بست میخوردیم آرزوی مرگ میکرد و میگفت کاش بمیرم و دیگه نباشم که این سختی ها رو تحمل کنم. خب حالا رفت، حالا زیر یه خروار خاکه اما میخوام بدونم که چیزی هم درست شد؟ شاید برای اون آره اما برای من نه و میخوام بدونه که خیلی نامرده چون راحتی خودش رو به من ترجیح داد و برای همیشه رفت اما من موندم و یه غم دیگه که از همه غم هام بزرگتره. این غم، غم از دست دادن اونه و هیچ جوره هم از بین نمیره چون دیگه اون نیست که بخواد برگرده.


سایر مطالب پیشنهادی :

متن درباره مرگ شوهر + عکس نوشته

مجموعه متن زیبا درباره سالگرد فوت همسر

متن برای جای خالی عزیزان از دست رفته



هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...