موضوع انشا درباره کرونا

کرونا یه دشمن برای همه آدما و بچه هاست و بچه ها باید یاد بگیرن که چطور با اون مقابله کنن. کرونا خیلی وقته که داره با زندگی خیلی ها بازی میکنه و زندگی خیلی ها رو هم گرفته و این یعنی جدیه و نمیشه اونو به شوخی گرفت. کاش همه بچه ها کرونا رو جدی بگیرن تا بهش مبتلا نشن.

در این مطلب می خواهیم انشاهایی درباره کرونا بنویسیم. این انشاها به به گونه ای نوشته شده اند تا بچه ها بتوانند با آنها ارتباط برقرار کرده و به معنا و مفهوم شان پی ببرند. اگر به دنبال انشایی مناسب درباره کرونا هستید، حتما به این مطلب نگاهی داشته باشید.

متن انشا در مورد کرونا

انشا اول

مقدمه:

همه زندگی خودشان را داشتند، همه غرق در مسائل شخصی و روزمره خودشان بودند. جهان را آرامش فرا گرفته بود. درست است، مشکلات اقتصادی، دغدغه های کاری، جنگ ها و ... همه بودند اما از زمانی که بشر تمدن را شناخت، از زمانی که بشر به مرحله انسان بودن رسید، همواره با این مشکلات مشغول جدال بود. اما در همین آرامش، ناگهان اتفاقی افتاد که زندگی همه جهان را دگرگون کرد. کرونا آمد.

بدنه انشا:

کرونا یا همان کووید 19 نام ویروس ترسناکی است که وقتی به گوش شنیده می شود تن همه را به لرزه در می آورد. روزانه هزاران نفر انسان به آن مبتلا می شوند، روزانه هزاران نفر انسان برای آن جان می دهند و روزانه هزاران پرستار و پزشک برای آن از دل و جان مایه می گذارند اما باز هم به نتیجه ای نمی رسند.

این ویروس منحوس چندین ماه است که آمده، چندین ماه است که زندگی همه را بازیچه دست خود قرار داده و زندگی انسان های زیادی را رو به زوال آورده. می گویند دسیسه ای سیاسی بوده، می گویند برای یک سوپ خفاش بوده اما منشا کرونا هر چه که هست نهایتش این بود که باعث شد انسان های زیادی به واسطه آن مشکلاتی عدیدی را متحمل شوند.

من نام کرونا را یک ویروس هزار چهره می نامم چون این ویروس در دل خود هزاران نشانه ناشناخته دارد که هر روز به واسطه علائمی خود را نشان می دهد و انسان ها را شگفت زده می کند. اول از همه سرفه های خشک را نشانه آن می دانستند اما حالا نشانه های بیشتری از آن کشف شده و افراد به واسطه این مسئله در زندگی محتاط تر شده اند.
این ویروس هزار چهره حالا مثل ارباب و برده با انسان ها رفتار می کند و همه ما گویی مانند بردگان او شده ایم و جز چشم گفتن چاره ای دیگر نداریم در غیر اینصورت مجازات مان وارد شدنش به زندگی مان خواهد بود.

تا قبل از کرونا بیماری های زیادی مانند سل، ایدز و نمونه هایی مانند این ها آمدند اما برای همه راه درمانی پیدا شد. برای کرونا چه؟ آیا این اتفاق می افتد؟ آیا می توان کرونا را درمان کرد؟ راه درمان های بسیاری در شبکه های اجتماعی بین مردم دست به دست می شود که هیچکدام تایید نشده اند اما آیا با این حال می توان از بین تمام این ها راه حلی پیدا کرد و از شر این ویروس منحوس خلاص شد؟ این سوالیت که فقط زمان می تواند به آن پاسخ دهد.

کرونا هر چه که باشد، چه یک ویروس که به خاطر دسیسه های سیاسی ساخته شده و چه همان مرضی که در بدن خفاش بود و توسط یک فرد چینی به شکل سوپ خورده شد، زندگی های زیادی را گرفته، بچه های زیادی را بی والد کرده و والدین زیادی را هم بی فرزند کرده. این ویروس مشکلی جهانیست و حالا همان کشورهایی که دائم با یکدیگر در جنگ بودند در کنار هم هستند تا برای از بین بردن آن راه چاره ای بیابند.

نتیجه گیری:

در کنار همه اینها، نتیجه می گیریم که کرونا نیاز به صبر و زمان دارد. این صبر به واسطه ما امکان پذیر است و این زمان را متخصصان با تلاش های بی وقفه ای که در این زمینه داشته اند و دارند مشخص میکنند. نتیجه این ویروس چه خواهد بود؟ هر چه که باشد صبر ماست که آن را مشخص می کند پس چه خوب که در کنار هم این صبر را داشته باشیم، توصیه های بهداشتی را جدی بگیریم و با صبر خود به کاهش مبتلایان کمک کنیم تا اینگونه این امکان را به متخصصان بدهیم که زمان بیشتری برای شناسایی واکسن ویروس بگذارند.

انشا دوم

مقدمه:

بچه ها در خیابان ها بازی می کردند، مشغول تفریح بودند. در همین حین تعدادی از بچه های دیگر مشغول رفتن به مدرسه بودند و برای آینده خویش سر کلاس های درس حاضر میشدند. همه چیز یک روال عادی را طی میکرد و هر روز بچه ها در کنار هم تفریح می کردند و بعد درس میخواندند اما انگار دنیا برای آنها یک دشمن تراشید، دشمنی که آنها را از کنار هم بودن منع کرد و نگذاشت که در کنار هم باشند و در کنار هم به سوی آینده قدم بردارند. نام این دشمن کرونا بود.

بدنه انشا:

کرونا از وقتی که آمد، دیگر بچه ها نتوانستند به مانند گذشته به خیابان ها بروند، بازی کنند و به مدرسه بروند! آخر اگر می رفتند این دشمن کوچک و بزرگ نمی شناخت و به آنها حمله می کرد و قصد جانشان را می کرد. این دشمن هنوز هم وجود دارد و کودکان بسیاری هستند که این ویروس به آنها حمله کرده و آنها را از پا درآورده.

این ها را نمی گویم که بترسیم، این ها را نمی گویم که وحشتی به جان مان انداخته شود اما باید بپذیریم که این دشمن هنوز هم وجود دارد و پدر و مادرهای زیادی به خاطر آن بچه های خود را از دست داده اند.

این دشمن خطرناک برایش فرقی نمی کند یک بچه آینده ای دارد که باید آن را بسازد، برایش فرقی نمی کند که این بچه هزاران آرزو دارد و باید به آنها جامه عمل بپوشاند، هزاران خواسته دارد که باید به همگی آنها برسد، این ویروس قصد جان آن بچه را می کند و آنقدر ادامه می دهد تا او را از پا درآورد.

اما مگر به همین سادگیست؟ آیا این ویروس می تواند به همین سادگی به هدف خود برسد؟ خیر! بچه های زیادی هستند که با وجود این ویروس به زندگی ادامه می دهند، درس میخوانند، بازی میکنند و کم کم به سمت هدف ها و خواسته هایی که دارند حرکت می کنند. آنها فقط فهمیده اند که با دشمنی خطرناک رو به رو هستند برای همین هرگز آن را مانند یک بازی کودکانه فرض نمی کنند، هرگز آن را مانند یک شوخی نمی دانند و با آن جدال می کنند.

اما حالا ممکن است بپرسید که جدال چیست؟ مگر یک کودک هم می تواند با این ویروس جدال کند؟ باید بگویم بله این امکان پذیر است. جدال با این ویروس با رعایت نکات بهداشتی امکان پذیر است. هر کودکی که به درستی به نکات بهداشتی عمل کند، قدمی به سمت نابودی دشمنش برداشته و او را به زمین می زند.

نتیجه گیری:

اگر همه ما بچه ها می خواهیم آینده ای داشته باشیم، اگر همه ما بچه ها می خواهیم خواسته هایمان را برآورده کنیم، اول از همه باید این دشمن را نابود کنیم و راز نابودی او این است که به نکات و موارد بهداشتی که هر روز میشنویم و گوش مان از آنها پر است اما باز هم شایده نادیده شان می گیریم عمل کنیم. رمز پیروزی ما در مداومت ماست. وقتی که مداومت به خرج دهیم، همواره این نکات را جدی بگیریم و این ویروس برایمان عادی نشود، می توانیم او را به زمین بزنیم و نابودش کنیم.

انشا سوم

مقدمه:

یه بچه ای بود که هیچ کس دوستش نداشت، هیچ کس باهاش بازی نمیکرد، هیچ کس اونو تو جمعشون راه نمی داد و هیچکس نمیخواست که با اون صمیمی بشه. اون بچه اونقدر کینه کرد که خواست دشمن همه باشه برای همین زندگی خیلی ها رو مختل و خیلی ها رو ناراحت کرد. اسم اون بچه کروناست.

بدنه انشا:

من احساس میکنم کرونا برای اینکه همه نادیده اش می گرفتند و هیچ کس بهش توجهی نداشت این کار رو با ما آدما کرد. آخه شاید خودش نمیدونه اما داره نفرت انگیزتر میشه و همه بیشتر ازش بدشون میاد. اون به زندگی خیلی ها پا گذاشت و زندگی خیلی ها رو نابود کرد. شاید اینجوری با خودش فکر میکرده که میتونه با اونها دوست بشه و رفیق پیدا کنه اما اشتباه کرد چون حالا همه دنبال یه راهی می گردن که کرونا رو از زندگیشون پرت کنن بیرون.

دلم برای کرونا میسوزه آخه اون هیچ دوست و رفیقی نداره که باهاش دوست بشه و اگه دوست و رفیقی هم پیدا کنه دوستش همش دنبال یه راهی میگیرده تا اونو از خودش دور کنه.

کرونا دوست بودن رو بلد نیست، اون به دوستاش صدمه میزنه، اون به دوستاش آسیب وارد میکنه و همین هم باعث میشه که همه ازش فراری بشن و هیچ کس اونو نخواد. کرونا اگه خوب باشه، اگه بقیه رو اذیت نکنه، اگه به اونها آسیب نزنه خب بقیه هم دوستش دارن اما حالا که تیشه زده به ریشه همه چیز دیگه هیچ کس اونو دوست نداره.

الان حتی منم که فهمیدم کرونا تنهاست، دلم میخواد که زودتر بره، بره یه جای دور و دیگه هیچ وقت نیاد. کرونا با کارایی که کرد آدمای زیادی رو ناراحت کرد و اشک خیلی ها رو ریخت. نمیدونم قصدش دوست شدن بوده یا اینکه میخواسته آسیب بزنه اما هر چی که بود باعث شد که آدمای زیادی به خاطرش به رنج بیفتن و گریه کنن. کاش اون بدونه که دیگه هیچ کدوم از ما دوستش نداریم، هیچ کدوم از ما نمیخوام پیشمون باشه و زودتر باید بار و بندیلش رو ببنده و برای همیشه از پیشمون بره.

کاش کرونا بدونه که با این کارایی که میکنه فقط بقیه بیشتر ازش بدشون میاد، بیشتر میخوان که دیگه نباشه پس چه خوبه که بذاره و بره و دیگه هیچوقت هم پیداش نشه. اینجوری مردم شاد میشن، اینجوری لبخند به لبای بچه ها میاد و اینجوری اونا دوباره طعم آرامش رو میچشن.

نتیجه گیری:

بیایم مثل کرونا نباشیم، بیایم هم دیگه رو دوست داشته باشیم و اگه کسی با ما دوست نشد به دنبال صدمه زدن به اون نباشیم وگرنه کم کم همه میخوان که ازشون دور بشیم. ما باید یاد بگیریم چطور با بقیه دوستی کنیم، ما باید یاد بگیریم که چطور به بقیه نزدیک بشیم. کرونا اینو یاد نداشت و الان همه دنبال یه راه حل میگردن که برای همیشه از خودشون دورش کنن.

انشا چهارم

مقدمه:

میخوام به کرونا بگم که دیگه بس نیست؟ بهتر نیست همه چی رو تموم کنی و بذاری بری؟ آخه همه ناراحتن، آخه همه غم دارن، آخه زندگی همه مختل شده. تا کی میخوای ادامه بدی؟ تا کی میخوای راهی که در پیش گرفتی رو بری؟ همه فهمیدیم قوی هستی، همه فهمیدیم زور داری اما دیگه بسه! تو باعث شدی آدمای زیادی درد بکشن و با درد دسته و پنجه نرم کنن.

بدنه انشا:

کاش کرونا بره و دیگه هیچوقت برنگرده. اون باعث شده که بچه های زیادی پدر و مادراشونو از دست بدن و یا برعکس پدر و مادارای زیادی بچه هاشون رو به خاک بسپرن. اون جز ناراحتی کار دیگه ای برای آدما نمیکنه پس بهتره بره.

اون توی آوردن اشک آدما خیلی مهارت داره. اون کاری میکنه که آدما گریه کنن، اشک بریزن اما خواستم بهش بگم که اینا قدرت تو رو نشون نمیده. بالاخره روزی هم تو تموم میشی و میری اما همه با نفرت ازت یاد میکنن.

الان کرونا دشمن همه شده. قبلنا دو تا کشور با هم جنگ داشتن و به هیچ وجه متحد نمیشدن اما از وقتی که کرونا اومد خیلی از همین جنگ ها دیگه نادیده گرفته شدن تا با یک اتحاد دسته جمعی بشه کرونا رو از بین برد و کاری کرد که دیگه پیداش نشه. کرونا، خواستم بگم در این حد نفرت انگیز شدی، هنوز هم میخوای ادامه بدی و نفرت همه رو از خودت بیشتر کنی؟

درسته که هنوز راهی پیدا نکردن، درسته که شاید هنوز به نتیجه ای نرسیدن اما اینو بدون که برای تو آخرش شکسته چون وقتی آدما با همدیگه متحد بشن و بخوان یه کاری انجام بدن، انجامش میدن و چه تو که یک ویروس قوی هستی و چه قوی تر از تو نمیتونن از پسشون بر بیان. درسته زمان میبره و در این بین ممکنه به زندگی آدمای زیادی درد و رنج رو وارد کنی اما اونا کم کم بلد میشن که چطور باهات مقابله کنن و از بین ببرنت.

نتیجه گیری:

کاش دیگه نباشی، کاش زودتر بار و بندیلت رو ببندی و برای همیشه بری. اینجا هیچ کس تو رو نمیخواد، اینجا هیچکس دوستت نداره. تو با کارایی که کردی، با بدی هایی که در حق آدما کردی باعث شدی که اونا گریه کنن و ناراحت بشن. حالا آرزوی همه ما این شده، کرونا کاش زودتر بری.

مطالب مرتبط...


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...