دلنوشته مادرانه برای تولد پسرم

قلب و امید یه مادر تمام فرزندشه. وقتی که فرزند به دنیا میاد، توی قلبش یه دنیا حرف نگفته داره. گاهی اوقات مادرها دوست دارن که تمام احساسشون رو در قالب متن هایی زیبا با بقیه به اشتراک بذارن. به همین جهت باید دنبال متن های خوب و جذاب باشند.

تو این مطلب قراره کلی براتون متن و دلنوشته مادرانه برای تولد فرزند پسر به اشتراک بذاریم. اگه آماده به سراغ متن ها میریم.

دلنوشته مادرانه و زیبا برای تولد پسرم

دلنوشته طولانی مادرانه برای تولد پسر

شاه پسرم به زندگی مامان و بابات خوش اومدی. میدونستی از کی منتظرت بودیم؟ میدونستی چقدر صبر کردیم؟ میدونستی تو یه اتفاق خیلی خیلی خوب هستی که جوابی بود برای تمام اون انتظار کشیدنا و صبر کردنا؟ الان که اومدی، مطمئنم قراره روزای خوبی رو کنار هم داشته باشیم. تولدت شروعی برای این روزای خوبه.

----------------------------------------------

یه مادر رو فقط یه مادر دیگه میتونه درک کنه! اینکه چه حسی داره، چی توی ذهنش در گردشه و چه افکاری در سر داره، همشون فقط مختص به مادراست و کسی دیگه ای چنین افکاری نداره. با شکل گرفتن جنین و فرزند، تمام وجود مادر وصله میشه به وجود فرزندش و تمام فکر و ذهن مادر فقط و فقط فرزندشه. پسرکم، الان که تو به دنیا اومدی و تولدته، کلا من وقف تو شدم. تولدت مبارک.

----------------------------------------------

خدای من، چطور ازت تشکر کنم که یک مرد دیگه وارد زندگیم کردی؟ از همین الان در وجود پسرم میبینم که قراره مثل پدرش یه آدم با غیرت بشه. خدایا، تو این گل زیبا رو به من دادی، تو با این گل زمین خشک زندگی من رو تبدیل به بهشتی کردی، حالا بگو باید چطور ازت تشکر کنم؟ الان تولد گل خوشبوی منه و به اندازه تمام گل هایی که آفریدی، شکرت میکنم.

----------------------------------------------

از درخت زندگی من یه شاخه دیگه جوونه زد. اون شاخه پسرمه. الان تک تک بخش های درخت من در تکاپو هست تا این شاخه رشد کند و نمو داشته باشه. از خدا میخوام که شاخه زندگی پسرم سرسبز و پر از برگ خوشبختی باشه، از خدا میخوام که میوه ها و ثمرات این شاخه اونقدر زیاد باشه که پسرم از هر چیزی در زندگی بی نیاز بشه. سالروز به دنیا اومدن و جوونه زدن این شاخه هست و من تمام وجود حس سپاسگزاری از خداست. خدایا شکرت.

----------------------------------------------

آدمهایی داریم که با وجود سلامتی کامل آرزوی مرگ میکنن و در مقابل آدم هایی هم داریم که ناتوان خطاب میشن ولی هر روز دلیلی برای سپاسگزاری از خدا پیدا میکنن. سعی من این بوده که از همون لحظه تولد پسرم اون رو طوری تربیت کنم که جزو دسته دوم باشه. خدا به اون فرصت زندگی داده پس باید نهایت سعیش رو بکنه تا از زندگیش لذت ببره. مطمئنم در آینده به خاطر این کار از مادرش متشکر خواهد شد. با هر بار زادروز پسرم، عهدی که با خودم بستم رو به یاد میارم.

----------------------------------------------

از همین حالا دغدغه نوجوانی اش، دغدغه جوانی و بعد هم دیگر مراحل زندگی اش به سرم افتاده. با خود میگویم او را چطور پرورش دهم؟ چطور از او یک انسان قدرتمند بسازم؟ چکار کنم تا پا در جای پای پدرش بگذارد؟ پسرم با آمدنش از همین حالا دغدغه هایی را برایم ایجاد کرده که شاید سال ها بعد با آنها روبرو شوم. هر ساله با تولدش این دغدغه ها دوباره به سرم می افتند و نگرانی آینده اش دوباره به جانم خواهد افتاد. پسرکم، به راستی چه عشقی در وجود مادرت آفریدی که اینگونه برای بزرگ کردنت نقشه میکشد؟

----------------------------------------------

پسرم، دستای مادرت برای همیشه سایه بون زندگی تو خواهند بود. هر جا که کم آوردی، هر جا که دیگه نتونستی ادامه بدی و هر جا که احساس کردی نیاز به کمک داری بدون که این دستا آماده هستن تا یاریگر تو باشن. همونطور که قراره تو رو از نوزادی به مراحل کودکی، نوجوانی و جوونی برسونن، همونطور هم میتونن یاریگرت در تمام مسائل زندگیت باشن. این عهدی هست که من با تو در روز تولدت میبندم. دلبند مادر تولدت مبارک.

----------------------------------------------

گل بهشت مادر، تمام وجود مادر، زندگی من بعد از تولد تو روی دیگری به خود دید. حال می توانم بگویم که زندگی ام به دو بخش تقسیم میشود که بخش تاریک آن قبل از آمدنت است و بخش روشن آن از وقتی به وجود آمد که تو پا در آن گذاشتی. با من بمان که بودنت انگیزه ایست برای نماندن در ظلمت زندگی ام.

----------------------------------------------

پسرم برای من حکم رنگ هایی را دارد که قرار است دیواره های خراب زندگی ام را رنگ کند و دوباره از نو بسازد. به راستی زندگی من قبل از پسرم مانند دیوارهای خرابی بود که هیچ وقت دوست نداشتم حتی به این دیوار ها نگاه کنم اما از وقتی فرزندم آمد همه چیز تغییر کرد. فرزندم مانند میلیون ها رنگ به دیوار زندگی ام جانی دوباره بخشید و اکنون زندگی ام با وجود او رنگارنگ شده. خوب است بدانید که هر ساله در روز تولدش، این دیوارها دوباره رنگ آمیزی می شوند و من انگیزه ای نو و بسیار برای یک سال دیگر برای بزرگ کردنش به دست می آورم.

----------------------------------------------

چه زیباست بودنت، چه زیباست بوییدن عطر بدنت، چه زیباست اینکه در کنارمی، چه زیباست اینکه قرار است زندگی ام با تو به سر شود، چه زیباست وقتی که میخندی، چه زیباست وقتی که قرار است رشد کردنت را ببینم. پسرم با تو هر آنچه اتفاق بیفتد زیباست. اما از همه اینها، تولدت برایم زیباتر است چون هر ساله با تولدت مرحمت بزرگ خدا به خودم برایم یادآوری می شود.

----------------------------------------------

پسرم با آمدنش دنیا را برایم تبدیل به بهشت و جهنمی حقیقی کرد. وقتی او با من است، وقتی که میخندد و وقتی در آغوشم آرام گرفته، من در بهشتی که خدا از آن دم میزند هستم و وقتی که می گرید، وقتی که نمی توانم دردش را دوا کنم و وقتی که از من دور می شود، انگار تمام کائنات دست به دست هم داده اند تا من جهنم حقیقی را در این دنیا تجربه کنم. اکنون تولدت اوست. با هر سال تولدش، احساس میکنم خدا مرا به طبقات بالاتر بهشت می برد و این طبقات همینطور تا وقتی که فرزندم نفس می کشد ادامه دارند.

----------------------------------------------

میگویند وابستگی خوب نیست، میگویند وابستگی تو را از خواسته ات دور و دورتر می سازد، میگویند اگر وابسته به چیزی باشی در واقع عاشق آن نیستی و فقط به بودنش عادت کرده ای اما من میخواهم بگویم مگر میشود به پسرم وابسته نباشم؟ مگر میشود او را مانند وجود خود دوست نداشته باشم؟ مگر میشود وجودم به وجودش وابسته نباشد؟ هر کس که این حرف ها را میزند یقیناً یا تا به حال مادر نشده و یا نمی تواند مادر شود وگرنه وقتی فرزندی داری، دیگر تمام وجودت به وجود او وصل میشود و تو به چیزی فراتر از یک انسان وابسته تبدیل می شوی. هم اکنون من در قبال پسرم همین گونه ام. میخواهم در روز تولدش تمام عاشقانه هایم را به پایش بریزم، میخواهم به او بگویم که وابسته اش هستم و مبادا مرا ترک کند که با این کار مادرش هیچ می شود.

----------------------------------------------

از امروز گرمای خورشید را بیشتر از قبل احساس میکنم، از امروز نسیم خوش دنیا را بهتر از هر موقع ای با پوستم لمس میکنم، از امروز صدای پرندگان را بهتر می شنوم و بوی خوش گل ها و عطر دل انگیز طبیعت بیشتر از هر وقتی به مشامم می رسد. تمام این ها به خاطر تولد فرزندم است. آری پسر من به دنیا آمد، پسرکم با آمدنش دنیای مادرش را تبدیل به بهشتی حقیقی کرد. از این به بعد قرار است هر ساله تولد خوشبختی ام را جشن بگیرم! آری پسرم خوشبختی من است.

----------------------------------------------

با آمدنت انگار تمام گل ها به روی من لبخند می زدنند، تمام شاپرک ها با بال های زیبایشان خنده هایشان را به رخم می کشیدند و انگار آسمان با ابرهایش لبخندی را ترسیم کرده و به من تبریک می گفت. پسرم، شاهزاده زندگی مادر، انگار با آمدنت تمام دنیا غرق در شادی شده و به روی مادرت لبخند میزدنند. اکنون تمام دنیا و کائنات با انجام دوباره این کارها، به من تولدت را یادآوری میکنند. زیباترین اتفاق زندگی مادر، تولدت مبارک.

----------------------------------------------

با تولد فرزند، احساس عمیق در وجود تمام مادران به شکل می گیرد. اکنون همین احساس در من هم شکل گرفته، اما نمی توانم کاملاً آن را شرح دهم. گویی که قابل توصیف نیست. فقط میتوانم بگویم این احساس به من آرامش واقعی می دهد، آرامشی که به خاطر تولد پسرم است.

----------------------------------------------

پسرم که به دنیا آمد همه آن روزهایی که با بی حالی از خواب بر میخواستم و به زندگی لعنت می فرستادم تمام شده. اکنون همین که چشم باز میکنم و چشمانم به چشم پسرم می افتد، احساس شکرگزاری نابی در وجودم شکل می گیرد که مرا خوشحال تر از هر وقتی می سازد. پسرکم، سالروز آمدنت به این دنیا را به تو تبریک میگویم. حتم دارم که در سال های بعد هم کنار هم تولدت را جشن می گیریم و فرق ان سال ها با امسال این است که تو قوی تر و قدرتمندتر از قبل می شوی.

----------------------------------------------

زندگی من در نبود تو مثل دشتی پر از خار بود که هیچ گلی در آن نشکفته بود. انگار قرار بود این دشت برای همیشه بیابانی باقی بماند. اما روزی سر رسید که باران رحمت خدا بر بیابان زندگی ام بارید. با باریدن این باران، غنچه ای زیبا از دل این بیابان رویید. پسرم آن غنچه تو هستی. اکنون به خاطر وجود تو تمام این بیابان کم کم در حال تبدیل شدن به بهشتی سرسبز است. سالروز روییدن غنچه زندگی ام سر رسیده. پسرکم، تولدت مبارک.

----------------------------------------------

پسرکم، بعد از یک سال زندگی ات در این دنیا همه چیز تکراری خواهد شد چرا که تو از بهار گرفته تا زمستان همه را دیده و تجربه کرده ای. تنها چیزی که هیچوقت تکراری نمی شود لبخند و مهربانی ات است. پس هیچ وقت آنها را از دنیا دریغ نکن تا دنیا هم روی خوشش را به تو نشان دهد. این نصحیت مادرت در روز تولدت به توست، این را همیشه به خاطر بسپار.

جملات کوتاه مادرانه برای تولد پسر

فرزند عزیزم، میدونستی که با عطر وجودت به زندگیم رایحه ای خوش بخشیدی؟ و آیا میدونستی که هر ساله با تولدت این رایحه جانی دوباره به خودش میگیره؟

----------------------------------------------

نفس مادر، تو به این دنیا اومدی و قراره یه زندگی داشته باشی و نمیدونی که چقدر سپاسگزار خداوندم که به واسطه من تو رو به این دنیا آورد. هر سال وقتی تولدت میشه، این اتفاق مبارک به یادم میاد. تولدت مبارک.

----------------------------------------------

گوش هایم به شنیدن صداهای معمولی عادت کرده بودند اما از یک روز به بعد صدایی جدید شنیدند، صدایی که زیباترین صدای دنیاست. آن صدا متعلق به توست. پسرم، هر ساله سالروز شنیدن این صدا را جشن میگیرم. اکنون هم وقت جشن است. تولدت مبارک.

----------------------------------------------

پسرم، انگار با متولد شدنت خدا بخشی از وجودم رو در وجود تو قرار داد. الان وجودم به وجودت وصله. گل مادر، تو تمام هستی مادرت هستی پس قدر خودت رو بدون.

----------------------------------------------

تا قبل از به دنیا آمدنت پیش خدا بودی و از روز اولین تولدت خدا مسئولیت بزرگ کردنت را به مادرت سپرد. پسرکم، قول میدهم از تو مردی با ذاتی خداگونه بسازم که دنیا را به بهترین شکل تجربه می کند. هر ساله گامی به سوی هدفم بر میدارم و این هم کادوی تولدم به توست.

----------------------------------------------

به هر جا که می نگریستم به دنبال معنایی برای زندگی بودم اما این معنا را نمی یافتم. پسرم با تولدش، معنای زندگی واقعی را برای مادرش شرح داد. اکنون تمام معنای زندگی من پسرم شده.

----------------------------------------------

از روزی که پسرم شروع به نفس کشیدن در این دنیا کرد، انگار قلب من بود که در سینه او می تپید و نفس های من بود که در وجود او دم و بازدم میشد. امروز سالروز به دنیا آمدن پسرم است! پسرکم تولدت مبارک.

----------------------------------------------

آهای زمین، آهای آسمان، آهای کائنات میخواهم به تمام دنیا خبر تولد پسری را بشارت دهید که مادرش مدت ها آرزوی به دنیا آمدنش را داشت.

----------------------------------------------

پسرکم، هر ساله فقط یک بار قرار است سالروز آمدنت به دنیا را جشن بگیریم. اما میخواهم بدانی که از روزی که در زندگی ام پا گذاشتی، هر روزِ زندگی من جشن بود.

----------------------------------------------

پسرم با تولدش برای من تبدیل به گلی شد که قرار است به مانند پروانه به دور او بچرخم.

----------------------------------------------

تو از وجود من هستی اما انگار جنست از جنس فرشته هاست، روحت فراتر از روح هر انسانیست و انگار که نفست بوی بهشت می دهد. پسرکم، تو برای مادرت خدای دومی هستی که عاشقانه او را می پرستم. زادروز تولد خدای دومم مبارک.

----------------------------------------------

در آسمان زندگی ام، پسرم شروع به پرواز کردن کرد. اکنون به مانند پرنده ای خوش آواز تمام آسمانم را متر میکند و من هم با اشتیاق آسمانم را در اختیار او می گذارم. سالروز شروع پر کشیدن او سر رسیده. این سالروز را اول به خودم و بعدد به او بی نهایت تبریک می گویم.

----------------------------------------------

مادر فقط یک اسم نیست، مادر یک دنیا حس مسئولیت و یک دنیا حس نگرانی و آشوب است. تمام این حس ها به خاطر آرامش فرزند است که در درون مادر شکل میگیرد. هر سال با تولد پسرم، تمام این نگرانی ها و آشوب ها برایم مجدداً جانی تازه میگیرند.

----------------------------------------------

برای من دختر یا پسر شدنش مهم نبود، همینکه سالم بود، همینکه نفس کشیدنش را میدیدم و همینکه او را در آغوش میگرفتم کافی بود. فرزند پسرم را می گویم! همانکه اکنون دلیل زندگی مادرش است. دلیل زندگی مادر، تولدت مبارک.

----------------------------------------------

پسرم، هر چه زودتر برای سعادتمند شدنت در این دنیا قدم در مسیر اهدافت بگذار. هر چقدر این کار را بهتر انجام دهی، آرزوی بزرگ مادرت را بیشتر برآورده کرده. تنها آرزوی من در زندگی بزرگ شدن و سعادتمند شدنت است. من این آرزو را از همان روز اولین تولدت تا به امروز که تولد .... سالگی است به خودم یادآوری میکنم.

----------------------------------------------

تنها چیزی که به خاطر بودنش در زندگیم احساس افتخار میکنم پسرمه. پسرم، تو مایه افتخار مادرت در زندگی هستی! از خدا میخوام که همیشه همینطور افتخار آفرین باقی بمونی. تولدت مبارک.

----------------------------------------------

با تولدت پسرم خدا یه تکیه گاه به من داد، تکیه گاهی سفت و محکم که میتونم با خیال راحت به اون تکیه کنم. خدایا هزاران مرتبه شکرت. سالروز به دنیا آمدن تکیه گاه زندگیم سر رسیده. عزیزکم، تولدت مبارک.

----------------------------------------------

پسرم، با تولدت به خودم گفتم که من فقط برای تو و تو هم فقط برای من هستی. زندگی مادرت از روز اولین تولدت به بعد قرار شد وقف زندگی تو بشه چون تنها آرزوی من بزرگ شدن و رسیدنت به رویاهاییه که در سر داری. تولدت مبارک.

----------------------------------------------

زندگی من نه ستاره ای داشت و نه ماهی؛ تمام آسمون زندگی من در سیاهی و ظلمت فرو رفته بود. اما پسرم که به دنیا اومد همه چیز تغییر کرد. پسرم ماه و ستاره زندگی من شد و تمام آسمونم رو از سیاهی بیرون کشید. سالروز تبدیل ظلمت زندگی ام به روشنی و روشنایی مبارک.

----------------------------------------------

پسرکم، امروز افراد زیادی تولدت را تبریک گفتند اما می دانم که صدای هیچکدام به آرامش صدای مادرت نمی رسد. اکنون می خواهم خودم تولدت را تبریک بگویم. مرسی که آمدی و زندگی مادرت را زیباتر از هر وقتش کردی.

----------------------------------------------

پسرم، با هر بار تولدت به خودم میگم از امروز به بعد قراره تمام زندگی مادرت بیشتر از قبل وقف دو چیز میشه که یکی چشم هاته و یکی هم لبهات. من تمام زندگیم رو میذارم تا چشم هات همیشه نور امید داشته باشه و لب هات همیشه بخنده. تولدت مبارک.

----------------------------------------------

خدایا، خدای من، تنها آرزوی من از تو اینه که مرد شدن پسرم رو ببینم. آرزوی این مادر امیدوار رو در روز تولد پسرش برآورده کن. آمین.

----------------------------------------------

روزی که تو وارد زندگی ام شدی، روزی بود که دور من حصاری از شادی و خوشحالی پیچیده شد. اکنون از این حصار هر چه غم و ناراحتی بزرگ هم که باشد نمی تواند عبور کند. پسرم، تو با تولدت این حصار را به دور من کشیدی.

----------------------------------------------

مگر می شود مادری فرزندی داشته باشد و با حضور فرزندش برای خود از خدا چیزی بخواهد؟ بعد تولد پسرم، تمام خواسته من از خدا خواسته های پسرم شد. خدای من، هر آنچه که پسرم در زندگی میخواهد را به او عطا کن.

دلنوشته مادرانه برای تولد فرزند پسر مرده

پسرکم، چه حیف که نتوانستی دنیا را تجربه کنی، چه حیف که یک بار نتوانستم تو را در آغوش بگیرم، چه حیف که نیامده بارت را بستی و رفتی. نمی دانم شاید خدا مصلحت را در بردن تو میدانست. گرچه تو رفته ای و دلم کوله باری از غم دارد اما به یک چیز ایمان دارم و آن هم حکمتیست که خدا دارد. می دانم که جایت پیش خدا امن تر است. اکنون تولدت را پیش خدا جشن بگیر. تولدت مبارک.

----------------------------------------------

آرام بگیر پسرکم، آرام بگیر شیرمرد مادر. دنیا همین اول بی رحمی اش را به رخ تو کشید. چه خوب که همین اول رفتی، چه خوب که نماندی تا بی رحمی های بیشتر این دنیا را ببینی. این دنیا تا بوده همین بوده و رسمش با همه انسان ها خشونت است. کادوی تولدت دنیا برای تو مرگ بود و تبریکش به من اشک هایی که از چشمانم می بارند.

----------------------------------------------

چگونه نبودنت را تحمل کنم؟ به من می گویند تو که حتی یک روز هم با او نبودی چگونه اینقدر وابسته اش هستی. اما پاسخ من این است پس نه ماهی که قسمتی از وجود من بود چه؟ نه ماه تو جانت به جان من وصل بود و اکنون دیگر ندارمت. پسرم، رفتنت خیلی دل مادرت را شکست، کاش حداقل روز تولدت نمیرفتی.

----------------------------------------------

در اولین تولد پسرم، آغوش مادرانه ام را به انتظارش باز کردم اما چه حیف؛ فرزندم به آغوشم آمد اما دیگر در این دنیا نبود. دستان کوچکش، نگاه مهربانش و آینده ای که با او تصور می کردم را هم اکنون پیش نظر دارم. چه حیف، چه حیف که دنیا دلم را شکست. دنیا پسرم را از من گرفت و مرا از درون خورد کرد.

----------------------------------------------

پسرکم، دلبند مادر، ناراحت نباش، نتوانستی این دنیا را تجربه کنی اما هم اکنون پیش خدا هستی و ملائکه هم بازی تو اند. تو می توانستی پیش من و پدرت باشی، ما می توانستیم در آغوشت بگیریم و تو لذت داشتن پدر و مادر را حتی برای یک روز هم که شده تجربه کنی اما نشد. تو در همان روز تولدت به سوی خدا بازگشتی. می دانم که خدا پدری مهربان تر و مادری دلسوزتر برای توست. پس پیش او بمان که با همین خیال است که من اکنون آرام گرفته ام.

----------------------------------------------

فکرش را بکن، نه ماه پسرک در وجودت رشد کند، نه ماه او را از اسپرم تبدیل به نوزادی با گوشت و خون خود کنی و بعد از نه ماه به یک باره مرده به دنیا بیاید. آن موقع چه حسی داری؟ تمام دنیا روی سرت خراب می شود، انگار دیوارهای بیمارستان به مانند دیواره های جهنم تمام وجودت را به آتش می کشند، انگار زمین دهن باز کرده و تمام دلخوشی ات را می بلعد. هم اکنون من این حس را دارم، اکنون به جای شاد بودن از تولد پسرم، باید به سوگ او بنشینم.

----------------------------------------------

آهای دنیا، تویی که هیچوقت وفایی نداشته ای، چطور می توانی، چطور رویت می شود که به روی مادری مثل من نگاه کنی؟ چگونه به خود اجازه دادی دلبرم را از من بگیری؟ با خود چه فکر کرده ای؟ قدرتت از همه بیشتر است؟ زورت به همه می رسد؟ اکنون میخواهم بگویم دست مریزاد کار خودت را کردی! دل منِ مادر را شکستی و پسرکم را در روز تولدش برای همیشه از پیشم بردی.

----------------------------------------------

پسری داشتم که قدرت و غیرتش را از همان وقتی که در جنین بود احساس میکردم. پسرکم قرار بود به این دنیا بیاید و پشتیبانی برای مادرش باشد. او قرار بود به این دنیا بیاید تا دلیل خنده های من و خانواده اش باشد. اما این پسر در همان روز تولدش همه ما را ترک کرد و به پیش خدا رفت. گویا جای خدا برایش امن تر بود، گویی او هم بدی دنیا را حس کرده بود و دلش نمی خواست لحظه ای در این دنیای نامرد باقی بماند.

----------------------------------------------

پسرم، چطور دلت آمد مادرت را ناراحت کنی؟ مگر نوازش هایم را وقتی که در جنین بودی حس نمیکردی؟ مگر سخن گفتن هایم با خودت را حس نمی کردی؟ مگر خوشحالی ام از آمدنت را حس نمی کردی؟ حال این ها هیچ، به من بگو آن همه لباسی که به ذوق آمدنت برایت خریدم را چه کنم؟ آن همه اسباب بازی های پسرانه که به ذوق بازی کردنت با آنها برایت خریده بودم را چه کنم؟ چطور دلت آمد در روز تولدت بگذاری و بروی؟ چطور دلت آمد دل مادری که از آمدنت آب شده بود را اینگونه بشکنی؟

----------------------------------------------

گاهی به عدالت خدا شک می کنم. خدایا، من به تو ایمان داشتم، من به تو امید داشتم، تمام دلیل حال خوب من تو بودی، اکنون این پاسخم است؟ اکنون باید فرزندم، پاره تنم، پسرکم را از من بگیری؟ چرا باید روز تولد او روزِ عزاداری من و خانواده اش باشد؟ خدایا، مگر آن ذوق 9 ماهه مرا ندیدی که این چنین حاضر به شکستن دلم شدی؟

----------------------------------------------

یکی بود یکی نبود، یه زن و شوهری بودن که قرار بود بچه دارن بشن، بچه ی اونا پسر بود. اونا خیلی خوشحال بودن و به امید اومدن فرزندشون روزها رو پشت سر هم می گذروندند. این زن و شوهر 9 ماه صبر کردند. یه روزی مادر دردش گرفت، درسته زمان به دنیا اومدن پسر داستان ما شد. مادرو بردن بیمارستان، مامانی قراره بود از این به بعد بچه اش رو تو بغلش بگیره، مامانی قرار بود برای بچه اش لالایی بخونه. مادر بیهوش رو تخت بود و بعد از گذشت ساعت ها کم کم چشماش باز شد. پرستار بعد مدتی اومد و به اون یه خبر داد. خبری که کمر اون رو شکست، خبری که تمام ذوق 9 ماه اون رو کور کرد. مادر از پشت در پدر رو میدید که زار زار گریه میکنه و اشک میریزه. بله پسر داستان ما دوست نداشت تو این دنیا بمونه، پسر داستان ما تصمیم گرفت دوباره به پیش خدا برگرده. پسرکم، داستانم رو دوست داشتی؟ این داستان کادوی تولدت بود که قرار بود به شیوه ای دیگر در چند سال آینده برات بگم اما انگار حکمت خدا چیز دیگه ای بود. خدایا چرا در حق منِ مادر این کار رو کردی؟ چرا حالا باید در خیالاتم برای پسر نداشته ام قصه بگم؟ یعنی قصه گفتن حق من نبود؟ یعنی من لیاقت مادر بودن رو نداشتم؟

----------------------------------------------

اشک هایی که از چشمم میاد نمیتونه غمم رو ابراز کنه، دردی که تو چهرمه نمیتونه آتیش وجودم رو نمایان کنه. اینها فقط بخشی از دردی هستن که دارم میکشم. از دست دادن پسرم اتفاق ساده ای نبود. تو روز تولدش به فکر جشن تولد بودم، براش لباس خریده بودم، اما حالا باید براش به خرید کفن برم. این درد رو به کی بگم؟ پسر من باید لباسی که مامانی براش خریده رو به تن کنه. هنوز برای کفن تن کردن زوده، هنوز برای ترک کردن دنیا زوده.

دلنوشته مادرانه برای برای تولد پسر سالم

دو چیزه که لبخند واقعی رو روی لبای یه مادر میاره. اول اینه که بفهمه قراره بچه دار بشه و دوم هم اینه که بعد تولد فرزند ببینه که بچش سالم و سلامته. خدا رو شکر میکنم که خدا فرزند پسری رو به من داد که در صحت و سلامت به دنیا اومد.

----------------------------------------------

بعضی وقتا به نعمت هایی که دارم نگاه میکنم و با خودم میگم که چرا با وجود این نعمت ها گاهی اوقات ناشکری میکنم؟! وقتی به زندگیم نگاه میکنم میبینم که اول از همه دارای فرزند هستم که شاید خیلی ها در آرزوی فرزند زندگیشون رو میگذرونن، بعد میبینم دارای فرزند پسر هستم که باز هم شاید خیلی ها برای داشتن پسر تلاش های بسیار کردن و نتیجه نگرفتن، در وهله بعد میبینم که حالا فرزندم فارغ از جنسیتش صحیح و سالمه که این از هر چیز دیگه ای مهمتره. وقتی تمام این ها رو دارم، دیگه جایی برای ناشکری باقی نمیمونه. الان هم روز تولد پسرمه و انگار تمام این نعمت ها دوباره از نو به من داده شدن. خدایا هزاران بار شکرت.

----------------------------------------------

دنیا جایی واسه سنجش آدماست. آدما به دنیا میان و فرصت تجربه کردن رو پیدا میکنن و بعد هم از دنیا میرن. حالا یه نفری هست که به خوبی دنیا رو تجربه میکنه و یکی هم هست که فرصتش رو از دست میده. خدا رو شکر میکنم که پسرم  فرصت تجربه کردن دنیا رو به بهترین شکل داره. اون صحیح و سالمه و این بهترین نعمت برای اونه چون بقیه نعمت ها رو میتونه به واسطه سلامتیش به دست بیاره. پسرم کادوی تولد هر ساله خدا به تو سلامتیته. قدرش رو بدون.

----------------------------------------------

سلامتی گرونبهاترین نعمتی بود که خدا در وجود پسرم قرار داد. حالا قراره پسرم به عنوان یه انسان سالم یه زندگی فوق العاده رو شروع کنه. از همین امروز که تولدشه تا وقتی که فرصتی توی این دنیا داشته باشه از خدا میخوام همیشه در صحت و سلامت قرارش بده.

----------------------------------------------

چطور میتونست سالم و سلامت به دنیا نیاد؟ من به سلامت اون ایمان داشتم. وقتی به چیزی از ته قلبت ایمان داشته باشی اون چیز برات اتفاق میفته. من به سلامت پسرم ایمان داشتم و میدونستم که قراره صحیح و سالم توی جشن تولدی که ما قراره برای اون بگیریم شرکت کنه و همین اتفاق هم افتاد.

----------------------------------------------

وقتی پسرم رو میبینم که در حال بازی و شیطنته در تمام وجودم احساس سپاسگزاری شکل میگیره. آخه این بازی کردنا و شیطنت کردنا نشون از سلامتی اون داره. میخوام توی تولدش از خدا بارها سپاسگزاری کنم؛ برای اینکه به پسرم فرصت سالم زندگی کردن رو داد.

----------------------------------------------

خدا فقط به کسایی نعمتی خاص میده که اون افراد لیاقتش رو داشته باشن. خدا رو شکر میکنم که فرزند من لیاقت سالم زیستن رو داشت و با سلامتی کامل در حال زندگیه. من سلامتیش رو کادوی تولدی از جانب خدا میدونم. خدایا هزاران بار شکرت.

دلنوشته مادرانه برای برای تولد پسر ناتوان

پسرکم، امیدوارم من و دنیا رو ببخشی. نمیدونم مشکل از من بود یا رسم دنیا ولی هر چه بود باعث شد تا با ناتوانی قدم به این دنیا بذاری. من در تو انسان بزرگی میبینم. میدونم وقتی که بزرگ شدی، افتخاری برای مادرت میشی. فارغ از اینکه الان چه وضعیتی داری و در آینده چه وضعیتی خواهی داشت، من میدونم که تو پتانسیل موفق شدن در زندگیت رو داری. دنیا هر ساله با تولدت بهت این ناتوانی رو یادآوری میکنه اما تو با قدرت انگیزه ات روی اون رو کم کن.

----------------------------------------------

وقتی به پسرم نگاه میکنم اشک توی چشمام جمع میشه. اما باید خودم رو قوی کنم! من یک مادرم و وقتی پسرم از همین الان اشک های من رو ببینه، امیدش رو از دست میده. من میخوام بذر امید رو در دل اون بکارم. درسته که ناتوان به دنیا اومد، درسته که سلامتیش کامل نیست اما اون قراره مایه افتخار من و خانواده اش بشه. من فرزندم رو مثل یک انسان سالم به جامعه وارد میکنم تا به جهان خدمت کنه. من از همین لحظه تولدش کار خودم رو شروع میکنم.

----------------------------------------------

فرزندم گرچه ناتوان به دنیا اومده اما این ناتوانی هیچ وقت مانعش نمیشه تا خوشبختی رو لمس نکنه. من اون رو تبدیل به انسانی خوشبخت میکنم! انسانی که با تک تک سلول های بدنش طعم خوشبختی رو میچشه و از زندگیش نهایت لذت رو میبره. من این قول رو تو همین روز تولد بهش میدم.

----------------------------------------------

بی نهایت آدم توی دنیایی که زندگی می کنیم وجود داره که از زندگیشون راضی نیستن. همه به یک دلیلی میگن ما بدبختیم و کاش وضعیت دیگه ای داشتیم. اما راز خوشبختی اینه که با همون وضعیتی که داری درست زندگی کنی. حالا گرچه خدا فرزندی ناتوان به من داده اما من اون رو طوری پرورش میدم که وقتی بزرگ شد، ناتوانیش نقطه قوتش بشه و ابزاری بشه که به واسطه اون خوشبختی رو لمس میکنه. این رو به عنوان کادوی اولین تولدش بهش هدیه میدم.

----------------------------------------------

وقتی پسرم به دنیا اومد و قرار شد اولین تولدش رو بگیرم با دیدنش خیلی ناراحت شدم. اما بعد از مدتی فکر کردن دیدم تمام تعریفی که ما از ناتوانی داریم فقط ساخته ذهن آدم هاست و اگه از همون اول چیز دیگه ای به خودش تعریف ناتوانی می گرفت شاید الان فرزند من ناتوان خطاب نمیشد. به خاطر همین هیچوقت اون رو ناتوان نمیدونم و با تمام وجودم سعی میکنم که از همین الان به پسرم آموزش بدم که پیرو حرف مردم و جامعه باورهاش رو شکل نده. امروز روز تولدشه و قراره با یادآورش این موضوع بهش، براش یه جشن فوق العاده بگیریم.

----------------------------------------------

وقتی میبینم من در سلامت به سر میبرم اما پسرم باید به خاطر مشکلی که داره رنج بکشه بند بند وجودم به درد میاد. حالا چطور میخوام تولد اون رو جشن بگیرم؟ آیا وقتی اون منو ببینه که فلان کار رو میتونم بکنم اما اون قادر به انجام دادنش نیست، ناراحت میشه؟ آیا دلش نمیشکنه؟ کدوم مادری حاضر میشه شکستن دل فرزندش رو ببینه؟


در ادامه حتما تماشا کنید :

زیباترین سروده ها ؛ شعر تولد پسرم

متن زیبای تبریک تولد به پسرم + عکس نوشته (2)

عکس نوشته چند روز دیگه تولد پسرمه


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...