مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها

مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها تلاشی است برای فهم و معرفی بیشتر این شب به یادماندنی و خاطراتی که در این شب مرور می شود. نباید از این نکته غافل بود که قطعا بزرگترها نیز خاطرات خوب و دلنشینی از برگزاری شب یلدا در نقاط مختلف کشور دارند.

در زندگی ما بهانه های کوچک و بزرگی برای جشن و شادمانی وجود دارد. در واقع فرهنگ هر ملتی با انبوهی از مراسم و اعیاد مختلف عجین شده است. برخی از این اعیاد جنبه ملی و برخی دیگر نیز از نظر آیینی دارای ارزش های شایان توجهی می باشند. یکی از این مراسمات زیبا و تاریخی که از دیرباز در ایران ما برگزار می شود و خانواده های مختلف را گرد هم جمع می کند سنت شب یلدا یا شب چله می باشد. شب چله طولانی ترین شب سال است به رسم گذشته در این شب انواع آجیل و شیرینی و شربت صرف می شود.

از میوه ها در این شب هندوانه و انار در صدر سفره ها قرار می گیرند و مردم ما علاقه خاصی به این شب و جشن شب چله دارند. از همین رو شاعران نیز بیکار ننشسته و در وصف این شب و زیباییهای دور هم نشینی در شب یلدا اشعار مختلفی را سروده و منتشر کرده اند. مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها نیز یکی از همین اشعار پیوسته و زیباست. فراموش نکنید کودکان نیز با نگاه تیزبینانه خود کنار بزرگترهای هر خانواده از این شب رویایی و به یادماندنی لذت می برند. بنابراین یکی از اهداف شاعران به خصوص یادآوری خاطرات و وصف حال کودکان در این شب بی نظیر است. این همان کاری است که ما در مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها انجام داده ایم.

ویژگی مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها

در مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها سروده هایی از زبان کودکان و از زاویه دید آنان تهیه و گردآوری شده است. هیچ یک از این اشعار رنگ تکلف و مبالغه نداشته و بنابراین می توانید مطمئن باشید که هر آن چه در مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها گردآوری شده است کاملا منطبق با زبان حال و وصف احساسات کودکان در قبال این شب زیبا و خاطره ساز می باشد. مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها تلاشی است برای فهم و معرفی بیشتر این شب به یادماندنی و خاطراتی که در این شب مرور می شود. نباید از این نکته غافل بود که قطعا بزرگترها نیز خاطرات خوب و دلنشینی از برگزاری شب یلدا در نقاط مختلف کشور دارند. شاید حضور کودکان در این شب بتواند بر شور و اشتیاق حاضرین نیز بیفزاید. 

اصولا کار کردن برای کودکان حساسیت ها و ظرافت های خاص خودش را طلب می کند. حتی نوع پردازش و سرایش شعر برای کودکان باید با اشراف و تسلط کافی بر زبان این طیف صورت گیرد. در مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها سعی کرده ایم تا شاهد نوآوری در زبان و بیان معانی و مضامین باشیم. در مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها دیگر خبری از حرف ها و اشعار تکراری و کلیشه ای نیست. مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها شما را به دنیای گذشته بر می گرداند و سعی می کند تا فضای نوستالژیک آن دوران را دوباره برای شما تداعی کند.

با مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها همراه باشید.

اگر فکر می کنید هنوز به شعر زیبایی در خصوص شب یلدا یا به طور کلی زیباترین شعر درباره شب یلدا برای بچه ها دست پیدا نکرده اید. اگر پس از جستجوهای طولانی در اینترنت و کتاب های مختلف هنوز نتوانسته اید شعر مناسبی را که از زبان کودکان بیان شده باشد پیدا کنید به شما توصیه می کنیم حتما مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها را بخوانید. این مجموعه دربرگیرنده شعرهای مناسب و بسیار درخشانی از زبان بچه ها و برای بچه ها است. بنابراین به شما توصیه می کنیم عجله نکنید و سر صبر و با حوصله مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها را تا انتها بخوانید. به شما قول می دهیم که شعر مربوط را حتما در مجموعه شعر درباره شب یلدا برای بچه ها پیدا خواهید کرد.

شعر شب يلدا براي بچه ها

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم(1)

شب یلدایی داشتیم

لنگه نداشت

قاچ های هندوانه

به لبخند روی لب

پدرم می مانست

و سرخی انار

را همان شب کشف کردم

واقعا بازی نور

و رنگ و

لبخند در شب یلدا دیدنی بود

پدربزرگ لای کتاب

قصه هاش را

باز کرد

همه نشستیم

تا بزم رستم

و رزم سهراب

را بشنویم

داداش بزرگه

سه تارش را

برداشت

در تمام آن شب

فقط زندگی بود

و لبخند  که جریان داشت

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (2)

بابا بزرگ  شاهنامه را

می بندد

یک جایی از شاهنامه

تلخ تمام می شود

می گوید

آن قدیم ترها

زیر نور لامپا

توی شب چله

با خانوم و بچه ها

می نشست

و یک دل سیر می خندیدند

انگار که دیگر قرار نیست

در روزهای دیگر سال چیزی

برای خندیدن

یا خنده ای در ته خورجین

شادی هایشان برجا بماند

شعر کوتاه شب یلدا برای بچه ها

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (5)

بابا بزرگ می گوید

شبهای چله قرار بود

برف ببارد

هر سال

این شبها برای خیلی از آدمها

البته نعمتی بود

دور هم نشستن ها

و گپ زدنها

و خندیدن ها

یا بازی بچه ها

دور بساط کرسی

و لحاف های

چل تکه

 و بوی برنج صدری

و طولانی ترین شام سال

دستپخت منیر بانو

پدربزرگ به اینجا که می رسد

ساکت می شود

اشکی از گونه اش سرازیر

می شود

به عکس مامان بزرگ

روی طاقچه

زل می زند

و می گوید:

-حیف که امسال

دیگر نیست

منیر...

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (6)

مامان بزرگ شب چله سال

قبل زنده بود

یعنی همینجا

کنار ما نشسته بود

چادر سفیدش روی سرش

بود

و صلوات می فرستاد

پدربزرگ آن شب بیشتر از امشب

می خندید

صدای خنده هایش مثل همین

امشب

توی نفس هاش گم

می شد

و پدر می گفت :

-این چیز خوبی نیست

بابابزرگ ولی مدام می خندید...

شعر شب یلدا برای بچه های ابتدایی

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم

بابابزرگ می گوید:

-خنده هایم برای منیر آمد

نداشت

منیر برکت خانه من بود

همه بغض می کنند

پدر بابابزرگ را روی ویلچر می برد

مامان روبر می گرداند

کسی نبیند گریه های یواشکی اش

را

و من فکر می کنم

چقدر چله امسال طولانیست

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (7)

خاله بدری می گوید

آن قدیم ها که شب یلدا بود

بچه ام بهروز

هنوز عمرش به

دنیا بود

بهانه انار می گرفت

و انار البته

خیلی کم بود

او انار ساوه می خواست

و من که یتیم

بزرگش کرده بودم

باید تمام شهر را

دنبال انار ساوه می گشتم

و چفیه اش را از لای کیفش

بیرون می کشد

و به سینه می فشارد

می گوید از وقتی

بهروز رفته

هیچ اناری طعم انار نمی دهد

دیگر

شعر در مورد شب یلدا برای بچه ها

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (8)

داداشی حواسش به این

چیزها نیست

مرتب با روروک می رود

گرد حوض و هی جیغ

 می زند

و بقیه را به خنده می اندازد

انگار پسر خاص جمع

ما

همین داداشی کوچولوی خودم است

با جغجغه

و

پستونک صورتی رنگش

با ویغ ویغ و هر نوع صدایی

که بلد است

گویی با درد و اشک و قصه های ما

در جنگ است

من دو داداش دارم

داداش بزرگم سه تار می زند

صدای تارش

که بلند می شود

گویی روی زمین

خیلی چیزها

خوشمزه تر از قبل

می شوند

حتی این سیب سرخ

یا شربت گلاب و سکنجبین مادر

سه تار که باشد

یعنی همه چیز

رنگ یلدای ایرانی دارد

این را داداش بزرگم می گوید

محسن

مامان می گوید قربون

دست و پنجه ی طلات

محسن می خندد

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (9)

حالا پرنده های روی درخت گیلاس

حیاط هم به وجود آمده اند

چله که می شود

آنها هم دیوانه اند

دیوانه یک پر و بال زدن

دقیق

دیوانه تمام آوازهایی که هرگز

سر نداده اند

عمه می گوید:

-تصدق صدایت محسن جان

بخوان

با محسن گویی همه دم می گیرند

با محسن پرنده ها هم

آرام می گیرند

عمه می گوید:

-محسن داداش دلش پاک

است

شعرهای شب یلدا مناسب برای کودکان

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (10)

دختر عمه سارا

سرخ می شود

رنگش می گردد

به رنگ انار

می

گوید:

-شاید هم عاشق

است

من آن روزها بین بادام

و عشق  تفاوتی

قائل نبودم

بادام خوشمزه بود

 و محسن داداش می گفت

یک چیزی توی

همین مایه هاست

عشق سارا ،

جان برادر

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (11)

مادرم تند و تند

سفره می اندازد

می گوید

این همان شبی

است که

آدم

 هر بار و هر بار

گرسنه اش می شود

و می پرسد:

-خاصیتش چیست؟

و خودش جواب می گوید:

-نمی دانم.

من تازگیها کشف کرده ام

مادرم خاصیت و علت را

یک جور می بیند

آن شب

شب یلدایی داشتیم

که انگار فقط

شروع می شد

و البته قرار نبود

پایانی داشته باشد.

اشعار زیبا و کودکانه در مورد شب یلدا

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (12)

شب یلدای ما وقتی کامل شد

که سیب ها در حوض خانه چرخیدند

حالا بابام دوباره برگشته بود

بابابزرگ روی ایوان

نشسته بود

پدر می گفت انگار

عمو جواد

هنوز توی راه

ماند بود

به کسی هم تلفن

نکرده بود

مامان گفت:

-بیا شامت را بخور

پدر نگاهی به بابا بزرگ انداخت

نگاهی به عکس مامان بزرگ

یک دلش رفته بود پیش عمو جواد

پدر می گفت:

-این شب یلدا چرا

هی کش می رود؟

سیب ها توی حوض

دوباره چرخیدند

نگاه پدر به در مانده بود

هنوز عمو جواد

توی راه مانده

بود

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (13)

وقتی عمو آمد

عمه چون شاخه ای دورش

پر کشید

بابا بزرگ بین گریه

و خنده

فقط گفت:

-جواد جان

عمو انگار پرواز کرد

تا رسید به بابا بزرگ

خواستند در حیاط را ببندند

عمو جواد نگران برگشت

به سمت عمه

گفت که توی خارج

البته ازدواج کرده بود

برای اولین بار

به خانه ما

زن عمو مهری را  آورده بود

و یک بچه قنداقی

با لپ های قرمزی

جواد ساعتها به عکس مامان بزرگ

روی طاقچه خیره مانده بود

شعر کودکانه شب یلدا

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم(14)

عمو می گوید:

-شبهایی هست

که آدم نمی داند باید

بخندد یا گریه سر دهد

شب هایی که آدم یک جور معلق

است

برزخ است

عمو جواد میخواهد سیگارش را

روشن کند

زن عمو مهری چشم غره می کند

عمو جواد سیگار خاموش

را پرت می کند توی حیاط

فکر می کنم

هنوز سیب ها توی

حوض می چرخند

وقتی می گوید:

-من امشب

اینجوری شده ام

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (15)

عمو جواد خیلی قصه ها

از خارج دارد

و کلی اسباب بازی

 برای ما دارد

کامیون شن کش من

که می توانم توی آن

بنشینم

توی ساکش برای پدر

یک پیراهن

برای مادر یک روسری قشنگ

برای عمه یک کتاب

برای محسن داداش

 یک عطر ویژه دارد

برای سارا هم

ناخواسته

از همان عطر گرفته

زن عمو مهری همان اول کار  می خندد

او عمق رابطه ها را

به قول خودش دریافته

مجموعه شعر راجع به شب یلدا برای بچه ها

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (16)

کرسی بود

و مامان بزرگ بساط چایی اش

به راه بود

طعم انار هنوز با خاطره پدر است

می گوید:

-نه از این انارها پسر

انارهای جوانی با

این انارها

توفیر دارد

عزیزم

مادر سرش پایین است

که می گوید:

-انار میوه عشاق

است

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (17)

همه میخندیدیم

نه به انار پدر

نه به عطر عمو

نه به شوخی های بابابزرگ

نه به خوشحالی های ساختگی خاله بدری

به طولانی ترین شبی

که همه را دور هم

جمع کرده بود و

به یک چیز

دیگر

محسن داداش می گفت:

-یلدا مثل گز است

هی کش می آید

شعر درباره شب یلدا برای بچه ها به نام شب یلدایی داشتیم (18)

سیب ها بی شمار باید دور خود می چرخیدند

یک اتفاق باید

تا یلدای دیگری را می دیدند

آن شب در ذهن ما

البته فراموشی نداشت

شب یلدا

شب چله

شب عشق

شب خاطره


همچنین ببینید :

متن های احساسی و زیبا درباره شب یلدا (3)

عکس نوشته تبریک شب یلدا

شعر در مورد شب یلدا از شاعران بزرگ



هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...