گلچین متن های زیبا درباره عشق و زندگی

زندگی هدیه ارزشمندیست. زندگی یک وظیفه است. ما موظف به زندگی و عشق ورزیدن هستیم. ما متعهد به منشور زندگی هستیم. زندگی تکاپو و معنا بخشیدن به هدف آدمیست و کسانی که از این دایره دور می مانند ناگزیر باید طعم شکست و انزوا را تحمل کنند. زندگی با نفس های من و ما جریان دارد. نفس هایمان و هوای زندگی را که از عشق و نشاط سرشار است جدی بگیریم.

******

بسیاری از ما عشق ورزیدن را با دوست داشتن اشتباه می گیریم. من از عطر گل نرگس خوشم می آید پس من می توانم آن را دوست داشته باشم. زمانی که این دوست داشتن در وجود من رخنه کرد و توانست جایگاهی برای خودش پیدا کند. یعنی وقتی گل نرگس بخشی از وجودم شد پس به آن عشق می ورزم. زندگی هم مجموعه ای دوست داشتن ها و عشق ورزیدن ها یا نفرت ها به شمار می رود. شاید یک روز این تعبیرها جای خودشان را عوض کنند. اصولا دوست داشتن و عشق ورزیدن از شروط زندگی هستند و در این بین نقش عشق ورزیدن البته انکارناپذیر است.

متن زیبا برای زندگی و عشق

******

دوست داشتم با یک شمشیر برهنه در میدان جنگ بمیرم. دوست داشتم قلبم را در چنگ یک یاغی عشق و جنون می دیدم. دوست داشتم زندگیم را نثار تو می کردم. کلمات تاب ان ندارند تا احساسم را نسبت به تو بیان کنند. تو هر نفسی هستی که در تن من جاریست و من زنده به آنم. تو عقل و غریزه من هستی. تو شعور من هستی. تو شوق و ذوق زندگی در این عصر متلاطم هستی. تو خود خود زندگی هستی ای رویای ناب، ای بزرگ ای هر چه هستی باش. من از تو نام می گیرم. من از تو جان می گیرم. وقتی عاشق هستم یعنی ناگزیر زنده ام و این کم نیست.

******

وقتی اولین بار تو را دیدم قلبم انگار داشت از جا کنده می شد و حتی احساس کردم این قلب زخمی به دنده هایم چسبیده است. چیزی در درون من تکان می خورد. چیزی روحم را نوازش می کرد. نسیمی از ناکجا می آمد. هوا عطر یاس می داد. زندگی با شدت بیشتری جریان داشت. آدمها همدیگر ار می دیدند و من کسی جز تو را نمی دیدم. قوانین بشری تغییر کرده بود. هویت ها و حتی قیافه ها هم به چیز دیگری تبدیل شده بودند. قلبی در سینه داشتم که چندین هزار بار در دقیقه می تپید. نفسی که فراموش می کردم. در غلظت نام تو شناور بودم. شاید نام این حالت غریب عشق بود ولی نه بزرگتر از آن بود. یک عشق بزرگ، یک عشق عظیم و بی بدیل؛ زندگی بود.

******

برای بیان این که من زندگی می کنم پس زنده هستم هیچ واژه جایگزین مسخره تری مثل نفس کشیدن وجود ندارد. شما چه می دانید؟. شاید سنگ هم نفس بکشد. شاید خاک هم از همین هوا تنفس کند. ولی عشق است که ضرورت زندگیست. عشق است که شناسه زندگی کردن است. باید تعابیر عوض شوند. باید این بار نوشت عاشقم پس زنده ام؛ پس زندگی می کنم. عاشق دستانش باز است چون دروازه ایی برای پذیرش عشق و نگاهش تا ناپیدای عالم را می کاود. عاشق به شدت مستعد زندگی کردن است. عاشق فقط نفس نمی کشد بلکه زندگی می کند. این زندگیست.

******

اشک ها تنها چیزی هستند که در زندگی از سر اجبار فرو نمی ریزند. ولی می توانید سنگهای یک کوه را فرو بغلتانید یا از هر چیز دیگری تکه هایی را به اجبار بکنید. عشق و اشک چنان در هم آمیخته اند که سرشت عاشق شده اند. که بخشی از روح عاشق هستند. عشق و اشک از یک خانواده هستند. ریشه مشترکی دارند. هر دو ناگهانی می آیند تا به عاشق ثابت کنند به طور اتفاقی زنده نیست. عشق و اشک هر دو در لحظه می آیند تا صفای دل او را به معشوق نشان دهد. عاشق گریان همیشه بهانه های زیادی برای زندگی دارد؛ معشوق تمام بهانه های عالم است.

******

همیشه در زندگی آدم چیزهایی هستند که باید برای آنها مبارزه کنید. این چیزها بدجوری نیاز به جنگیدن پیدا می کنند. آدم زنده که نباید فقط مبارزه کند بلکه لازم است تا راه و رسم مدارا با زندگی را نیز بیاموزد. عشق به تنهایی نمی تواند معنا پیدا کند و فقط در کنار زندگی می تواند معنا بگیرد. زیباترین لحظه خلقت آن است که عاشق پیش از عشق حس کند دلبسته زندگی شده است. بدینگونه هر چیزی در کنار نام زندگی رنگ و رونق دیگری می گیرد. شوق زندگی میتواند بزرگترین تفسیر عشق باشد. عشق لزوما تیره بختی نیست؛ عاشق خوشبخت ترین آدم دنیاست.

متن کوتاه زندگی و عشق

******

بهانه شیرین من برای زندگی عشق است. این عشق هر چند آمیخته با مرارت ها و ناکامی های بی شماری است با این وجود از زیباترین بهانه های من است. این عشق است که به من هوا برای نفس می دهد. این عشق است که باران می شود و آب در قاموس تشنگان و عطش زدگان و گندم می شود و نان برای گرسنگان عالم. آدم بدون عشق چون کشتی بی ناخداست که در چنگ امواج گرفتار است. آدم بی عشق چون مرده ایست متحرک. آدم بی عشق را زندگی نشاید و در این مسلک جای نمی گیرد. آدمی را برای زیستن توان عشق ورزیدن باید باشد.

******

ماهی زیبای من که در تنگ آرامش امشب را سر می کنی. می دانم قفس تو شیشه است و قلب من از بلور ناپیدا. می دانم تو هم اسیر بی مهری شده ای. تو را هم به خاطر رنگ طلاییت محبوس کرده اند. ماهی قرمز من فقط امشب را به خوابش برو و به او بگو که چقدر از دوریش در سوز و گدازم. به او بگو که در دوزخی از تب و کابوس می سوزم. به او بگو که به سراغم بیاید. پیش از آن که زندگی مرا از خود براند به خوابم بیاید. باور کن اگر این کار را بکنی به تو قول می دهم که فردا سپیده نزده تو را آزاد کنم. شاید تو هم به دریا برسی و عاشق شدی. اصلا شاید تو هم به خواب من یک روز بازگردی. پس عجله کن.

جملات معنی دار و زیبا در مورد عشق و زندگی

******

عشق بعضی وقتها رنگ مادرم را به خودش می گیرد و در یک عصر دلپذیر در آغوشم می گیرد. عشق را دیده ام که عصای پدرم را بر می دارد و برایم آواز می خواند. عشق را دیده ام که در بعد از ظهر سوزان و شب های کویری لباس زنان نجیب ایلیاتی را به تن دارد. عشق را در سفره مان حاضر دیده ام. عشق را پشت فرمان کامیون های بزرگ در ته جاده شب دیده ام. عشق با موهای فرفری آمده است یا با موهای لخت و یکدست صاف. عشق شاید در رنگ های عجیبی بیاید. حالت عاشق فقط این را میفهمد وقتی جهان با او به زیباترین لحن عاشقانه حرف می زند.

******

عشق من باز هم با من چایی بنوش. دیر وقت است و دیگران در خوابند. تو اما بار دیگر با من بنشین و نغمه زندگی را ساز کن. عشق من با من چایی بنوش و فاجعه ها را فراموش کن. بگذار تا زندگی روبروی ما درست روی همان صندلی لهستانی که همیشه خالی است بنشیند. اجازه بده تا برایمان ساز بزند. سازش کوک است. نگران نباش. وقتی تو باشی و عطر چایی و آوازهای همیشه حتما کیف زندگی و سازش کوک است. می بیند زندگی چقدر زود خلاصه و صمیمی می شود. چقدر زود ساده می شود. می بینی؟ اصلا پیچیده نیست؛ فقط من و تو.

******

با کلمه زندگی جمله های بی شماری می توان ساخت. به نسبت تمام آدم های روی زمین می توان برای زندگی جمله درست کرد و شعر گفت. هر آدمی با عشق هایش و شعرهایش زندگی می کند. گاهی این شعرها وزن ندارند؛ گاهی این جمله ها بسیار ساده  و بی تکلف می آیند و می روند. همچون حضور خیل عاشقان عالم در آیند و روند هستند. ولی اصلا جمله ها مهم نیستند. اصالت عشق مهم است. همچون اصالت آدمی به اندوخته هایش در ذهن و روحش. همچون تعهد آدمی به آموخته هایش و تجربه هایش؛ اصالت یعنی آدم زندگی کند و حتما عاشق باشد.

متن راجع به زندگی و عشق

******

باغ های زیادی روی زمین است که در آنها درختان زیادی وجود دارند. این درختان نیز به نوبه خود ریشه ها و شاخه ها و برگ های زیادی دارند. بر شاخه های این درختان در هر بهار شکوفه های فراوانی می روید. بی شمار فصول زمین نیز بر این درختان می گذرد. بی شمار میوه های خوش رنگ و خوش طعم چیده می شوند. بی شمار آدم ها نیز از این میوه ها می خورند. در این باغ ها هر چیزی می روید و می شکوفد. هر چیزی رنگی و طعمی دارد.. قلب من نیز به باغی می ماند که در آن هر لحظه یاد تو می شکوفد و اسمت نو به نو می شود. این چنین است که حس می کنم زنده هستم.

******

گل ها هر کدام اسمی دارند. مثلا نرگس یک گل است؛ مریم گلی دیگر و ماگنولیا ...هر گلی اسمی دارد. هر گلی عطر خودش را می پراکند. هر گلی با نام خودش زنده است. این گل ها زماین می توانند این اسمها را به ارث ببرند که از شاخه جدا نشوند. برای همین دیگر وقتی گل مریم را چیدی دیگر خودش نیست. زندگی هم رسم عجیبی مثل همین داستان دارد. زندگی یک باغ گل است با عطر گل های دوست داشتنی همین که گل عشق را بچینی دیگر نباید منتظر معجزه باشی. عشق را باید بپرورانی، باید آن را پرورش دهی و در کنارش رشد کنی. آن وقت است که زندگی را کشف کرده ای.

******

دفتر یادداشت هایمان را که ورق می زنیم همه جا بوی عطر و کاهگل می دهد. حتی بعضی از صفحات لبریز از صدا و آواز هستند. در بعضی از این صفحات کلمات انگار دارند می رقصند. عجیب این است که  اتفاقا این بخش از دفترهایمان درست همان جاهایی هستند که از عشق و زندگی صحبت کرده ایم.

******

هر شب ستاره ای در واپسین لحظات شب طلوع می کند. هر شب پرنده ای در آخرین لحظات شب آوازش را سر می دهد. هر شب نسیمی در انتهای شب به روی پنجره خیال ما می وزد. گویی ندایی به ما می گوید این لحظات رویایی ترین لحظات زندگی شما هستند. آن ستاره چشمانت هستند و آن آواز نفسهایت و آن نسیم جنبشی نرم از گیسوانت که به من می رسد. آه که زندگی در کنار تو چقدر زیبا و باشکوه است.

متن زندگی زیبا

******

مهم نیست ما را با چه نامی صدا بزنند. من در تو خلاصه شده ام و تو در من چکیده ای. زندگی هویت ماست. عشق نام نخست ماست. من در تو زندگی می کنم و تو در من. مهم نیست اگر خارج از جسم هم باشیم. من در تو زندگی می کنم و تو در من و این از هر چیز دیگری با ارزش تر است.

******

شاید متهم بودم که اسمم را پرسیدند و در سلول اختیاری نگاه تو محبوسم کردند. از آن زمان من زندگی یافتم و عشق را مانند زنجیری در گردن انداختم. من نخستین زندانی زمینم که به قید عشق و وابستگی زندگی آزادانه تن در داده ام. از این که هستم و عشقم را بی دریغ نثار هر کسی می کنم خوشحالم.

******

ساعت را نمی دانم. ولی یکی از ساعت های بی زمانی بود که سیاره تو را کشف کردم. وقتی هر دو به هم رسیدیم من زندگی را در مشت هایم می فشردم و تو عشق را بر دوش می کشیدی. نمی دانم چطور ولی همین که به هم رسیدیم همه چیز آسان شد. اکنون قاعده فرق کرده است. زندگی مرا در مشت دارد و عشق تو را بر شانه نهاده و می گذرد.

******

زندگی اقیانوس است. زندگی، دریاست. عاشق به ملوانی شبیه است که در این دریا بی باک و جسور شنا می کند. عشق مروارید است. عاشق تنها ملوانی است که می تواند در اعماق شنا کند. عشق، صخره است و عاشق تنها صخره نوردی که بی دریغ بر سینه صخره ها صعود می کند. عشق، شهد است و لبان عاشق عطشناک؛ عشق، شادیست. عشق، زندگیست و عاشق زنده تا همیشه... .

گلچین جملات زیبا و احساسی در مورد عشق

******

آدم عصیانگر و لجوج بود. خدا از همان لحظه نخست زندگی را بر او ارزانی داشت و عشق را در قلبش به ودیعه نهاد. طبع سرکش آدمی را هیچ چیز نمی توانست رام کند. عشق که آمد آدمی رام شد. دست از لجاجت برداشت و چون ابریشم بر تمامت قامت زندگی نشست.

******

جنون مرحله ای یا مرتبه ای از عشق است. جنون را  نباید دیوانگی بنامید. جنون را عقل شیفته باید نامید. عقلی که در جدال با جهالت است. عشق را جهالت ننامید عشق را رمز دانستن بنامید. عشق را شور و نفس و زندگی بنامید. عشق را عشق بنامید تا حرمتش افزون شود.

******

عشق وقتی آمد دنیا به هم ریخته بود. عشق برای من یک نوع هندسه است. یک نوع معماری است که به همه چیز نظم و انسجام خاصی می بخشد. عشق زندگی را وزن و قافیه می بخشد و شعر هستی را دلنشین می سازد. عشق و زندگی دو کفه ترازوی هستی نیستند. این دو هر دو چندان در هم تنیده و چنان توامان خویش هستند که نمی توان هیچ یک را از دیگری باز شناخت. این دو یک هندسه بی نظیر هستند که در جهان معنا یافته اند. کسی که عاشق است به حقیقت هم او زندگی می کند.

******

شعر لطیف است. عشق ظریف است. زندگی آمیخته ای از این دوست. عشق موی دوست را شانه می زند و زندگی موی دوست را می بافد. عشق، نسیمی است که از بهشت بر زمین می وزد و زندگی بهشتی است که خداوند در موطن روح ما به امانت نهاده است. عاشق زندگی می کند و زنده فقط یک زنده است و نه چیزی دیگر.

******

از چشم پروانه دنیا را باید دید تا عاشق شد. از چشم شمع  باید سوختنی ها را دید و کامل شد. واقعا کدام یک عاشق است؟ شمعی که می سوزاند یا پروانه ای که آتش را به جان خود می اندازد؟ عشق تعبیری بین این دو باید باشد. هم می سوزاند و هم سوزانده می شود.

متن عشق و زندگی + عکس نوشته

******

تار و پود عشقم را بباف. کرم های ابریشم پیش از این که پیله ببندند بر آنها اوراد عشق گذشته است. من زندگی می کنم قبل از این که عاشق باشم و عاشق هستم قبل از این که زندگی کنم. من اسیر قواعد زندگی دست و پا گیری که دیگران اسمش را زندگی مدرن نهاده اند نیستم. برای من زندگی لحظه ای است که باران می آید یا هوا بوی یاس می دهد. برای من زندگی همان دمیست که تو لبخند می زنی. این همان لحظه ای است که گویی سپیده سر می زند یا باران نرم نرمک بر زمین باریدن می گیرد.

******

دیشب بسیار ناگهانی پایم روی هلال ماه لغزید و در اقیانوس نگاه تو افتادم. به روشنی خودم را می دیدم که در اعماق نگاهت شنا می کنم. خاطراتی دور را در آن باز می یافتم. تکه هایی از تصاویر گذشته خودم و خودت را هم می دیدم. دریا زلال بود. دریا آیینه بود. آب، لطیف بود و ماهیان برایم آواز می خواندند. من شناگر خوبی هستم. باور کن. می دانی چرا؟ چون عاشقم.

طراح و تهیه کننده : توپ تاپ


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...