عکس نوشته من همانم برای پروفایل

من همانم که شبی عشق به تارجش برد ، آلبوم عکس نوشته های زیبا و طراحی شده ی این مطلب از سایت اختصاص به همین موضوع (من همانم ) دارد ، برای دیدن تصاویر پروفایلی و متن های این مطلب در ادامه همراه شوید...


عکس نوشته من همانم

تو نقابی در رفاقت
عمر کهنه در سماجت
غم عجین درب خانت
من صدایم حزن مستی
دستهایم سرد هستی
هر نگاهم بزم سختی
تو دلت بر دار غفلت
آسمانت پر ز نفرت
شانه هایت بی تفاوت
با تو گفتم راز سهلی -حرف فهمی- درد رزمی
من ندانم
همانم که بر آنم؟؟؟
با سکوتت با حضورت در هبوطم در نزولم
من بریدم از تو دیدم
دیر فهمیدم
همانم
که برآنم
پس چرا با تو بمانم؟؟؟

عکس نوشته من همانم که شبی

من همانم
همان آهو که بودم
همان آهو که گفتی
اینا میگن گیتاریست
اونا میگن رئوفی
من رئوفم و تنها توئی که
رئوفانه با من میخرامی
من همان هستم که بودم
همان هستم که هستم
و همان خواهم بود
همان آهو همان عاشق
همان گیتار زن بیدل
رئوفانه خواهم زیست
پس بامن رئوف باش

تکست من همانم که شبی

در پی فکر همانم که نمانم و ندانم
به چه سویی بِدَوانم قلمم را؟ نتوانم
مرحمی یافت نشد قلبی شکسته
به چه رویی بسرایم دلکم را؟ نگرانم
قحطی عاشق پرستی، عشق و مستی
به چه حوری بنمایم ادبم را؟ خفقانم
گریه یِ مغرور عاشق بهر دوست
به چه جویی بروانم گهرم را؟ حَیَرانم
خسته هستی تو شریفی چه کنی
به که گویی بِدَرانم اثرم را؟ برهانم

عکس نوشته من همانم که شروعش کردی

يگانه ام
مهربان سربه راه من از چه دلخوری؟
اين منم همان بانوی دريايی!
هنوز گل مينشانم به موهای نرم تو با همان سادگی
بياسا با چهره ای ناتوان به روی شانه ام
شب که رسد
نوازش ميکنم چهره ی دلبر تورادر خستگی
توهم نوربپاش به چشمان کم سويم
با نگاه خواب آلودت در زلال دلدادگی
نه من همانم!
پوستی از نوانداخته رابطه ی نرم ما
من همانم آخر از چه دلخوری؟
کنارتو آرميده در ميان بازوان دلنواز تو
يکدانه ام...رنج بی جهت از چه ميبری؟
بی قرار مشو بی طاقتم
گلايه کم کن
ارنه به زندان درد ميکشی مرا
بازنجير هويدای بی کسی
بيار به آغوشم پناه
صورتت به صورتم بچسبان
شکوه نکن
ببين چه زود به گرمی بازدمی
سردی چشمت می رسد به کهکشان تار بيدلی
حالم ببين بی جانم مکن
حرف رفتن مزن حالا که دوباره آمدی

عکس نوشته من همانم که غمگین بشوی

من همانم که در این دایره نا آرامم
دور گردون نگذارم ببرد ایامم
عرش را فرش کنم نقش زنم صفحه خویش
به زبانی دگر آرم همه را در کامم.......

عکس پروفایل من همانم

من همان عشقم که در نطق و بیان پیچیده ام
نغمه ام ، در پنجه ی خنیاگران پیچیده ام
من همان یک ناله ام کز عمق جان عاشقان
کنج دل کرده رها در آسمان پیچیده ام
شور ِ شیدایی ام و در جلوه گاه دلبری
جانب ِ بطن ِ خیال ِ عاشقان پیچیده ام
شوق آغوشم که در این لحظه های بی کسی
نقش اندام تو را در بازوان پیچیده ام
من همان
صبرم که در تشویش عاشق گونه ای
بی خبر از خویش در کنجی نهان پیچیده ام
گاه فارغ از نیازم گاه در تشویش کسب
چون هوا،سیال وش در این میان پیچیده ام
من همان شوق توام در لحظه ی ترسیم وصل
باد امیدم که در فصل خزان پیچیده ام
من همانم
که تویی در انحنای روح خویش
کین چنین در ظرف تنگ ِ جسم و جان پیچیده ام
خود نجاتم ده از این تردید و در من وارهان
اشتیاقی را که اینسان در گمان پیچیده ام
من همان بُــهتم که از افسون چشمانی سیاه
از هر آنچه عقل می گوید عنان پیچیده ام
در فراز حسن بین سر چون فرود آورده ام
من که سر از سجده بر هر آستان پیچیده ام
گرچه در این بزم عشق آخر رضایت یافتم
نسخه ی این حال را اما گران پیچیده ام
در شب یلدای زلفت پنجه های شوق را
باز هم در حسرت ِ آن گیسوان پیچیده ام

عکس نوشته من همانم برای پروفایل

من همانم که تو می دانی و من،
من همان برگ سفیدم که دراو حک شده شعری که نگفته است هنوز هیچ شاعر!
که تو می خوانی و من، من همان قاصدک تازه رسیده ز سفر ، یا همان گم شده در تنهایی،
من همان ماهی کوچک که به عشق دریا ، می نهد پای به راهی که کمین پشت کمین!
حادثه، ترس، هراس. این همه راه مهیب!
من همان مرجانم، که فرو کرده به زیر دریا ریشه اش را به دل سخره سخت.
ما همان پیچک پیچیده و چسبیده به هم، در هم آمیخته ایم.
و در آن خلوت محض،جلوه تنهایی زینت مجلس ماست.
پس چه خوب است ، که از من بودن، بدرآییم و به یکباره به ما بودن مان اندیشیم .

عکس نوشته من همانم که شروعش کردی

من همانم که تو می اندیشی؛
اندیشه ای نو کن
من ،بودنِ تازه میخواهم

شعر نوشته من همانم

من همانم که تـو میـپنداری
من همانم که تـو باور داری ...
من همانم که در فکر وُ خیال
دارم آن را که تـو در سَـر داری ...

عکس نوشته من همانم ک شروعش کردی

من همانم که سراسیمه کنم عهد و وفا
و تو آنی ز غرورت بکنی سخت جفا
می برد شور خطور تو مرا رو به کفا
و تو پیوسته سکوتی و سرایی به خفا...

من همانم ک شبی عشق به تاراجش برد

مثل زندانییِ که
می داند بعد از هشتی کسی در انتظارش نیست
و نامه آزادی را مچاله کرده می رفت؛
کارم دیگر تمام است
منی که، عادت کردم به
سیلی خوردن از خاطرات
از دیوارهای بتنی بینمان
هوا خوری از هوای تو
از قدم زدن در بن بست تا بن بست
خدایا این دروغ را تو ببخش،
هی نگهبان
راه دادگاه از کجاست؟
من همانم
که عشق را در خود کشته است

عکس نوشته من همانم

گردآورنده: توپ تاپ

مطالب مرتبط...


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...