داستان جوان زیبا

جوان زیبایی در بغداد زندگی می کرد که آوازه ی زیبایی اش زبانزد خاص و عام شده بود و به جایی رسیده بود که مادرش هم عاشق او شده بود. به خاطر زیبایی اش دوست زیادی پیدا کرد و کم کم بی بند و بار لاابالی شد. جوانان او را به سوی شرابخواری و میگساری کشیدند. روزی که خیلی شراب خورده و مست لایعقل بود ، به خانه آمد شیطان مادر را وسوسه کرد تا با پسرش همبستر شود . از این عمل زشت و گناه بزرگ ، دختری به دنیا آمد . زن بخاطر حفظ آبرویش قنداقه ی دختر را پیش یک حاجی گذاشت تا بزرگش کند . تاجر گفت : برای چه این دختر را نزد من آوردی ؟ گفت : ترس از آن دارم که پدرش او را بکشد. اگر برای رضای خدا این دختر را بزرگ کنی ، مورد ثواب حق قرار می گیری . او هم برای رضای حق قبول کرد و دایه ای برای بچه گرفت و بزرگش کرد. سال ها گذشت و جوان شرابخوار و زیبا از اعمال گذشته اش توبه کرد و راهی خانه ی خدا شد . در راه با آن حاجی تاجر دوست شد و دخترش را به عقد او درآورد . وبعد از برگشت از خانه ی خدا به منزلش آمد متوجه شد که مادرش از دنیا رفته و شروع به گریه و زاری نمود . یکی از زنان همسایه که از ماجرا خبر داشت گفت : گریه نکن که مادر تو ....و داستان را تعریف کرد و گفت : این همسر تو ، دختر تو است....

جوان خیلی ناراحت شد و نیمه شب به قصد نبش قبر و سوزاندن بدن مادرش از خواب بیدار شد . بین راه از شدت خستگی خواست مقداری استراحت کند که خوابش برد . در عالم خواب دید که با کلنگ قبر مادرش را شکافته و همنی که خواست بدن مادر را بیرون آورد و بسوزاند ، نور عظیمی از قبر بلند شد جوان با دیدن این نور از مادرش پرسید : مادر چطور به این مقام رسیدی تو که اعمال زشتی داشتی ؟ مادر گفت : فرزندم ! من گناه بزرگی مرتکب شده بودم ولی بعد از آن پشیمان شدم و توبه کردم و صلوات های زیادی فرستادم تا خدا به واسطه ی محمد و آل محمد از سر تقصیراتم بگذرد . شب های جمعه در خانه ی خدا با گریه و زاری صلوات های خاص برای حضرت رسول (ص) می فرستادم و استغفارهای زیادی کردم . شبی که بعد از استغفار و صلوات بر محمد و آل محمد خوابیدم در عالم خواب محضر مقدس رسول الله مشرف شدم و آن حضرت فرمود : خدای عزوجل به برکت آن صلوات ها و استغفار ها از تو گذشت و تو را بخشید . از حضرت رسول روایت شده است که فرمود : هر کس بر من یک بار صلوات بفرستد خدای تعالی در روز قیامت بر بالای سر و جانب راست و چپ و در همه ی اعضاء و جوارح او نور می دهد.

تهیه کننده : توپ تاپ


1 نظر

  1. سیدمهدی هاشمیسیدمهدی هاشمیsays:

    قاتل نفر چهارمی است زیرا 1_او در جایی نشسته است که به دستشویی نزدیک است و میز او بگونه ای قرار دارد که میتواند همه را زیر نظر بگیرد. 2_بر سر میز او چاقویی وجود ندارد و چاقوی میز او باید همان چاقوی داخل دستشویی باشد؛ این یک نظریه است و باید ثابت شود. 3_گردن او خونی است. ۴_پیراهن او نامرتب است و در نزدیکی کمربند او پارگی های کوچکی دیده میشود؛در این عکس پارگی ها واضح نیست اما از روی آثار درگیری باید پیراهن او از این نقطه پاره شده باشد. ۵_از روی آثار ضرب و جرح میتوان فهمید که قاتل راست دست است اما با این حال با دست چپ غذا می‌خورد.