دانلود عکس شهدا

دانلود عکس شهدا

آلبوم عکس های شهیدان دقاع مقدس" در انتهای همین منطلب از توپ تاپ اشعار بسیار زیبا واحساسی را با موضوع شهیدان حتما مطالعه بفرمایید

دانلود عکس شهیدان

 

دانلود عکس شهیدان

 

 

دانلود عکس شهدا

 

دانلود تصاویر شهدا

 

عکس شهیدان

 

تصویر شهیدان

 

عکس شهیدان غواص

 

دانلود عکس از شهیدان

 

دانلود عکس شهدا

دانلود عکس شهدا

 

دانلود عکس شهیدان

دانلود عکس شهدا

دانلود عکس شهدا

 

دانلود تصاویر شهدا

دانلود عکس و شعر شهدا

 

دانلود تمام تصاویر شهیدان

 

دانلود عکس شهیدان

 

دانلود عکس شهدا

 

دانلود تصویر شهیدان

برگزیده زیباترین اشعار در وصف شهیدان:

دانلود متن عکس و شعر درباره شهیدان 8 سال دفاع مقدس

خوشا آن روز را که سنگری بود

شبی ، میدان مینی ، معبری بود

خوشا آن روزهای آسمانی

که شوری بود ، سودا و سری بود

 

خوشا روزی که دل را دلبری بود

غزل خوان نگاه آخری بود

خوشا آن روزها در خط اروند

هوای روضه های مادری بود

 

و اهل آسمان بودیم آن روز

که قدری بی نشان بودیم آن روز

و نای دل نوای نینوا داشت

و با صاحب زمان(عج) بودیم آن روز

و کاش آن روزگاران گم نمی شد

هوای خوب باران گم نمی شد

صفای جبهه ها می ماند ای کاش

صدای پای یاران گم نمی شد

من بال و پر شهید را می بوسم

پا تا به سر شهید را می بوسم

دستم نرسد اگر به دامان شهید

دست پدر شهید را می بوسم

......

ای دوست به حنجر شهیدان صلوات

بر قامت بی سر شهیدان صلوات

از دامن زن مرد به معراج رود

بر دامن مادر شهیدان صلوات

...............

و رویِ صحبت من با شماست ،آقایِ ...

بله! شما که نشستید ناگهان جایِ
یکی شبیه همان ها که آسمان رفتند
یکی شبیه ستـاره ، درست بالایِ ...
نگاه! زل زده از قاب روی دیوار و
تو بی خیال ، فقط فکر آرزوهایِ ...
خودت که از همه چیز اطلاع داری که
به لطف نام همان ها رسیدی اینجایِ ...
چه خوب می شد اگر یادتان بیاید که
چگونه رد شده ای بر همه الفبایِ
کسی که دست خدا را گرفت و بالا رفت
کسی که جان خودش را نهاد در پایِ***
و باز نام شهیدی کنارِ عکسی سرخ
که رویِ صحبت او با شماست، آقای

..........

بیایید یک لحظه عاشق شویم
جدا از تمام سلایق شویم
نه مال و نه شهوت، نه جاه و مقام
بیا فارغ از این علایق شویم
چو صیاد شیرازی و کاظمی
پرنده، پرستو، شقایق شویم
بیایید.. چون رهبر و مقتدا
دمی رهسپار مناطق شویم
به فکه درآییم و فتح المبین
کمی آشنا با حقایق شویم 
بیـاد شهیـدان گـردان عشـق
به مقتل پُر از اشک و هِق هِق شویم
بیفتیم.. بر خاکشان لحظه ای
در آن لحظه مست دقایق شویم
بیا با دو دست علمدار عشق
هم آوا و همسو موافق شویم
وهب وار دل را به دریا زنیم
به امواج مستی چو قایق شویم
صحیفه، مهاجر، مخاطب، قلم
بیایید زین لحظه عاشق شویم..

از آن چک و سفته ها بپرسید فقط ،
از آخـــــــــــر هفته ها بپرسید فقط !
از جنگ اگـــــر سوال سختی دارید ،
از جبهه نرفته هـــــــا بپرسید فقط !

***

انگار کـــه تقدیر جهان بر می گشت ،
با برگ برنده ، قهرمان بر می گشت !
او در جهت کمک به پشت جبــــــهه ،
در موقع  حمله ناگهان بر می گشت !

با  اینکه نرفته در کتش می خواند
به خاطر پول ژا کتش می خواند
ازنیت هر کسی خدا با خبر است
مداح برای پا کتش می خواند

حاجی به زمین و به زمان گیر نده
در راه خدا به این و آن گیر نده
با نیت پوشاندن کوتاهی هات
به دامن کوتاه زنان گیر نده

از جنگ به یاد دارم آژیرش را

از مادر خود اشک سرازیرش را

اما عجبا ، شهید در ذهنم نیست !

این حافظه با این همه تغییرش را

***

از قافله های شهدا جاماندیم

رفتند رفیقان و چه تنها ماندیم

افسوس که در زمانه دلتنگی

مجروح شدیم اسیر دنیا ماندیم

***

چه زیبا ملائک شدند زیستند

همان ها که هستند ولی نیستند !

کسانی که در جمع ما بوده اند

ولی حیف نفهمیده ایم کیستند

...........

چقدر از منش این شهدا دور شدیم

آنقدر خیره به دنیا شده و کور شدیم

معذرت از همه خوبان و همه همرزمان

ما برای شهدا وصله ی ناجور شدیم

شهدا در همه جا فاتح اصلی بودن

عجب اینجاست که ما این همه مغرور شدیم

شکر ، با سابقه ی دوستیِ با شهدا

ما عزیز دل مردم شده مشهور شدیم

و از آن برکت خون شهدامان حالا

ما مدیر کل و مسئول شده مسرور شدیم

و اگر حرفی خلاف شهدامان گفتیم

یحتمل مصلحتی بوده مجبور شدیم

پرکشیدن چه مستانه و رفتند و ما

در میان قفس نفس چه محصور شدیم

...........

زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم

بایداین بار به غوغای قیامت برسم

من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش

لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم

آه ،مادر! مگر از من چه گناهی سر زد

که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟

طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من

نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم

سیب سرخی سر نیزه ست... دعا کن من نیز

این‌چنین کال نمانم به شهادت برسم

...........

گل اشکم شبی وا می شد ای کاش

همه دردم مداوا می شد ای کاش

به هرکس قسمتی دادی خدایا

شهادت قسمت ما می شد ای کاش

*

خوشا آنان که جانان می شناسند

طریق عشق و ایمان می شناسند

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان

شهیدان را شهیدان می شناسند

عاقد دوباره گفت وکیلم ...پدر نبود

ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود

 

گفتند رفته گل...نه ! گلی گم دلش گرفت

یعنی که از اجازه ی بابا خبر نبود

 

هجده بهار منتظرش بود و برنگشت

آن فصل های سرد که بی درد سر نبود

 

ای کاش نامه یا خبری عطر چفیه ای

رویای دخترانه ی او بیشتر نبود

 

عکس پدر مقابل آیینه شمعدان

آن روز دور سفره جز چشم تر نبود

 

عاقد دوباره گفت :وکیلم؟ دلش شکست

یعنی به قاب عکس امید دگر نبود

 

او گفت با اجازه ی بابا...بله ...بله

مردی که غیر آینه ای شعله ور نبود

عمری گذشت و یوسف ما پیرهن نداشت
آری که پیرهن نه، که حتی کفن نداشت
عمری گذشت و خنده به لب‌های مادرم!
خشکیده بود و میل به دریا شدن نداشت
عمری همیشه قصة نقاشی سعید!
مردی که دست در بدن و سر به تن نداشت...
 •
حالا رسید بعد هزاران هزار روز
یک مشت استخوان که نشان از بدن نداشت
مادر که گفت: شکل تو دارد پدر، ولی
وقتی که دیدمش، پدرم شکل من نداشت!
فهمیدم از نبودن اندوه جمجمه!
بابا هوای سر به بدن داشتن نداشت
با این‌چنین رسیدن و آن هم بدون سر
حرفی برای مادرم از خویشتن نداشت
 •
آن شب چقدر مادرم از غصه گریه کرد
بیچاره او که چاره به جز سوختن نداشت

دو بخش دارد : با ... با ... که می شود بابا

همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا

همین که زل زده بر چشم های غمگینم

نشسته در دل سنگر کنار آن آقا

همین که نیست که همبازی ام شود گاهی

اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما

همین که نیست که کشتی بگیرد او با من

و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ...

همین که نیست که با هم به مدرسه برویم

و یا به مسجد ، هیئت ، خرید یا هرجا

همین که نیست که ما را مسافرت ببرد

شلمچه ، تهران ، قم ، مشهد امام رضا

همین که نیست بگوید : صد آفرین پسرم !

همین که نیست کند کارنامه ای امضا

***

چرا زقاب تکانی نمی خوری ای مرد

چرا سراغ نمی گیری از من تنها

نگاه کن همه نمره های من عالی

نگاه کن تو به این برگه حضرت والا !

***

به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد

و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا

نشسته بود پدر در کنار او با شوق

و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا !

ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب

آهای مرد حسابی بگیر دستم را

***

کشید چفیه به چشمان ابری و باران ...

گرفت خودکار از دست کوچکش بابا

پایان.

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...