متن و عکس زیبا درمورد آخرین روز مدرسه خداحافظی و خاطرات

خداحافظ مدرسه

 

مطلب درباره آخرین روز مدرسه

 

اخرین روز مدرسه

 

 

امروز هم روز خوبی بود هم روز بدی بود.

خوب ازون جهت که با گلهای کلاسم رفتیم حیاط پشتیه مدرسه

و کلّی چیپس و پفک و تخمه و گوجه سبز خوردیم و عکس

انداختیم و خندیدیمو و خوش گذروندیم جای شما خالی؛ و ازاون

جهت بد که روز آخر سال تحصیلی بود، تا ساعت 5 همه چی

خوب بود ولی یکدفعه غم عالم نشست به دلم ، تا به گلهای

کلاسم گفتم: بچه ها روز آخره حلالم کنید،ببخشید که سرتون

داد زدمو جیغ بنفش کشیدم من فقط بخاطر خودتون سختگیری

می کردم تا بیشتر و بهتر درسا رو یاد بگیرید که گریه ام گرفت و

گلهای کلاسم هم در حین صحبتهای من اشک میریختن و من

بدتر اعصابم بهم ریخت.چقدر این بچه ها مهربونن چقدر دلشون

پاک و صاف و ساده اند.اشکهای اونا رو که میدیدم بیشتر عذاب

میکشیدم همشون دورم حلقه زده بودند و گریه می کردند

سربه سرشون میذاشتم و باهاشون شوخی میکردم بلکه

بخندندو اشک نریزند،با حرفهاو شوخیهای من لبخند میزند و

اشکهاشونو پاک میکردند و بهم میگفتند :خانوم حوصله ی

خندیدن نداریم.فرشته های کلاسم نمی دونستند که اون

لحظات برای من عذاب آور تره و به زور میخندم تا غم به دله پاکه

اونها نشینه.چقدر زود گذشت؛انگار همین دیروز بود که اول مهر

و شروعه سال تحصیلی بود و رفتم سر کلاس و کلّی قانون و

مقرّرات برای کلاس وضع کردم و مثله سرباز خونه برای توی

کلاس من موندنشون یه عالمه شرط و شروط گذاشتم.رفت و

گذشت. روزهایی که از دستشون گریه کردم و غصّه خوردم و

روزهایی که بهترین لحظات زندگیمو کنارشون گذروندمو خندیدمو

خندوندم. یادش بخیر.امروزبوسیدمشونو ازشون حلالیّت طلبیدم

ویکی یکی در گوشم نجوا میکردند .یکی میگفت:دوست دارم.

یکیشون گفت:دلم براتون تنگ میشه و چند تا از بچّه هایی که

برای درس خوندنشون به خدا رسیدم در گوشم گفتند:خانوم

ببخشید اذیّتتون کردیمو درس نخوندیمو شما رو حرص دادیم.

چه عکسهایی ازشون گرفتم زیبا و جالب.ازشون قول گرفتم تا

روز کارنامه بیان تامن ببینمشون واونها هم ازمن قول گرفتندکه

زودی عکسها رو بذارم توی وب ولی من امروز نمیتونم به قولم

عمل کنم ،آخه؛

حال و روز خوشی ندارم که عکسهای امروز رو بذارم توی سایت

چون با دیدنه چهره های اشک آلودشون دلتنگ تر میشم.ولی

چون بهشون قول دادم که عکسها رو بذارم توی وبلاگه

کلاسمون ،در اولین فرصت این کارو انجام میدم انشاالله

 

خاطرات اخرین روز مدرسه

 

 

(این هم یک شعر که فکر میکنم چندان بی ربط نباشه با حال و هوای روز آخر مدرسه )

 

 

آخرین روز آشنایی بود روز دردآور جدایی بود

 


 بوی غم از کلاس برمی خاست هر طرف آهی از جگر می خاست

 


در و دیوار آه و شیون داشت تخته رخت سیاه بر تن داشت

 


 لحظه ها دیر می گذشت آن روز و چه دلگیر می گذشت آن روز!

 


 جان پر مهر دانش آموزان نورمانند آتشی سوزان

 


 اشک در چشمشان نمایان بود مهر دیدار رو به پایان بود

 


 بحر غم بود دیده ی تر شان تر شد از آب دیده دفترشان

 


دلشان چون مداد بشکسته و دهان چون کتاب ها بسته

 


از پس چشم و لرزش لبشان خوانده می شد تمام مطلبشان

 


این یکی گریه بی امان می کرد و آن دگر گریه را نهان می کرد

 


این یکی عقده بر جبین می دوخت و آن دگر دیده بر زمین می دوخت

 


تا گلی لب گشود و ژاله فشاند کوه غم در دل معلم ماند ...

 


 خسته و دردمند بود و نگفت دل و جانش نژند بود و نگفت

 


 اشک در دیده داشت لیک نریخت رشته ی درس را ز هم نگسیخت

 


درس بود از : ردیف، قید، روی مثنوی شعر دوره ی صفوی

 


ناگهان بر شد از کلاس خروش کای معلم خموش باش خموش

 


 درس گر می روی، مگو دیگر و «خروج و روی» مگو دیگر

 

وصل ما غیر سوی تو نیست روی ما که به غیر روی تو نیست

 


 آن معلم بسی پریشان بود خیره در گفت وگوی ایشان بود

 


 بی سبب هر طرف قدم می زد از وصال دوباره دم می زد

 


 کای عزیزان و ای امیدانم می رسد روز وصل می دانم

 


 وصل بار دگر فراز آید آب رفته به جوی باز آید

 


 غم و شادی وفا نخواهد داشت هیچ راهی بقا نخواهد داشت

 


روی هستی اگر سوی عدم است پشت شام سیه سپیده دم است

 


گوهر عمر را هدر مکنید خنده را سنگ پشت در مکنید

 


 بی من این سقف و این ستون باقیست نیست مجنون ولی جنون باقیست

 


 جمله بر خویش متکی باشید در مصاف بلا یکی باشید

 


 نقش اندوه را بر آب زنید دست در دامن کتاب زنید

 


 جهل را برکنید از بنیاد خانه ی علم را کنید آباد

 


 چشم امید من به سوی شماست آرزوی من، آرزوی شماست

 


 بار هجران اگرچه سنگین است گردش روزگار بر این است

 


بعد از این یار و یاورید مرا همه جا در برابرید مرا


 تا دلم آب و آب خون نشود مهرتان از دلم برون نشود...

 

خداحافظی با مدرسه

منبع :http://bazbaran91.persianblog.ir/post/168/

1 نظر

  1. ساغرساغرsays:

    عالی بود مرسی بابت شعر زیبایتان