متن و عکس برای مادران فوت شده مادرانی که در این دنیا نیستند

متن و عکس برای مادرانی که فوت شدن

 toptoop.irعکس ها و متن مادر از دنیا رفته

 شادی روح همه مادر ها ,صلوات

تقدیم به تموم مادرهای که امروز کنار فرزندانشون نیستن ولی یاد وخاطره اونا هنوز تو بند بند وجود فرزندانشون هست
 
زیباترین متن ها برای مادران مرحوم شده مادرانی که در بین ما نیستند مادرانی که فوت شدند مادری که از دست رفته است
 
toptoop.irجمله کوتاه درمورد مادر فوت شده با عکس غمگین
 
امروز 11 فروردین سال 95 روز مادر هست و من غمگین مینویسم برای مادرم
دلتنگ توام مادر
همیشه کنارم بودی مادر
افسوس که دیگر نیستی مادر خوبم
بچه ها لطفا برای شادی روح مامانم یه صلوات بفرستین...
 
متن و عکس برای مادران فوت شده
 
 
toptoop.irاستاتوس با عکس در مورد مادری ک فوت شده
 
مادر تنها کسیه که میتونی براش ناز کنی، سرش داد و بیداد راه بندازی، باهاش قهر کنی!!! اما با اینکه تو مقصر بودی بازم با یه بشقاب غذا، با لبخند میاد و میگه: با من قهری با غذا که قهر نیستی....
سلامتی همه مادرا...
 
عکس ومتن برای مادرانی که مرده اند
 

مادر امروز روز توست ، مادر امروز تمام گُل های عالم در مقابل گُل روی تو  ، چه بی رنگ و بی بویند.

امروز ، هیچ گلی پیام و حرفی در وجودش نیست ، نه میخک معنای دوست داشتن دارد و نه شقایق معنای عاشقی.

در گل داوودی می شود از صدای لالایی تو لذت برد و در گل نسترن می شود مادریت را بر تمام عشق ها برتری داد.

مادر دلم می خواست نقاش بودم ، زمین را می کشیدم ، دریا را می کشیدم ، ستاره ها ، مهتاب را و خورشید را و آنوقت به همه آنها رنگ عشق و رنگ مادری می زدم.

دلم می خواست دست هایم را مثل نیلوفر ، چشم ها و نگاهم را مثل گل های آفتابگردان ، دلم را چون دریا نقاشی می کردم و آنها را زیر پایت فرش می کردم تامهربانی  بر آنها نقش بندد.

مادر من هم بسان بسیار بی مادران عالم ، مادر ندارم ، ولی در نیمه هر ماه ، به هلال کامل ماه نگاه می کنم و خورشید وجودت را حس می کنم.

در بارش باران مهربانی هایت را ، در زلالی چشمه ساران اشک هایت را ، در تردی برگ های شمعدانی دلواپسی و دل نازکی هایت را ، در صدای آبشار و امواج دریا لالایی هایت را می بینم و می شنوم و آرام می گیرم.

مادر از آن روز که تو رفتی ، در فرهنگ لغات من ، عقده و زندگی معنای دیگر یافت ، عقده یعنی بی مادری و زندگی یعنی مادری

مادر ! من مادر ندارم  ، ولی به اندازه تمام روزهای بی مادریم  ، روز مادر را حس می کنم ، شاید بیش از آنان که مادر دارند.

آنان که مادر دارند ، شاید قدر مادری را به اندازه بی مادران ندانند ، پس من امروز به عشق تمام مادرداران عالم ، عاشقی می کنم  و هر آنکه گلی در دست دارد ، هر آنکه خنده ای بر لب دارد ، هر آنکه امیدی در قلب دارد ، دوست دارم.

 مادر من امروز در پهنای قلب تو، مهربانی ها را می بینم  و آنها را دوست دارم، مادر من امروز، روزت را می بینم  و با سرکوب عقده های بی مادریم ، همراه با آنانکه گل بدست ، خنده به لب به سوی تو می آیند ، بغض در گلو ، اشک در حدقه ، لرزش در گفته ، باز هم می گویم : مادر روزت مبارک.

 
عکس و جملات زیبا برای کسانی که مادرشون مرده
 
شعر تقدیم به مادرانی که دیگر در بین ما نیستند
مامان خودم خوب من ای مادر محبوب من ای پناه لحظه های سخت من ای تو مادر؛مادر زیبای من ای نگاهت نغمه ساز روح من بی تو تامرز جنون تنها شدم بی تو در دیوانگی ها گم شدم بی تو سخت است زندگی در این جهان کاش میشد باتو باشم در جنان کاش میشد بازگردی پیش من گیریٍم بازهم در آغوش و تن دست برسرکشی نازم کنی اشک غم از گونه ها پاکم کنی مادر اینجا هرچه هست بدبختی است غم فقط یک گوشه از تنهایی است غم فقط یک سایه از بی مادریست غم فقط یک لحظه از بی مادریست
 
 
مطلب هایی برای مادرانی که در بین ما نیستند 
یاد دارم کودکی بودم خرد
با صدای گرم مادر
هر صبحدم
در میان بستری نرم و تمیز
می گشودم چشم بر نور سفید
می گشودم دل بر نور امید
یاد دارم سفره خانه ما
بوی سنت می داد
داخل خانه ما
جلوه ای زیبا داشت
از زن ایرانی
جلوه ای از یک شمع
ذره ذره می سوخت
و نداشت پرو ایی
که به آخر برسد
کودکم هوش بدار
قبر مادر اینجاست
جای مادر خالیست
دل من تنگ شده
مادرم دیگر نیست
 
عکس و متن مرگ و مردن مادر
 
هنوز می تپد این دل برای تو مـــــــــادر

چســـــــان زبان بگشایم که خجلت آهنگم
نکرده ام دل و جـــــــــان را فدای تو مادر

چه چـــــاره گر نبرم داغ هجر تو به عدم
امید قلب حزینم لــــــــــــــقای تو مـــــــادر

چو شبنم است سرو برگ رنگ این گلشن
مدام میشنوم من صــــــــــــــــدای تو مادر

درین چمن که حضور جفاست مضمونش
چه نعمت است به عـــــــــالم وفای تو مادر

مــــــــــــقیم منزل عزت کسی توان گشتن
که بود حـــــــــاصل کارش رضای تو مادر

نشد ز کیف و کــــــم عمر چشم ما روشن
حقیقت است به هــــــــر جا صفای تو مادر

رموز جـــــوهر تُست ( بایزید) و( بایقرا)
به این مـــــــــــــقام رسیدن عطای تو مادر

نبود لایق این گنج و این کمــــــــا ل (رفیع)
اگر نبود نصیبش دعــــــــــــــــــای تو مادر
 
نرفت از سرم هـــــر گز هوای تو مادر
هنوز می تپد این دل برای تو مـــــــــادر

چســـــــان زبان بگشایم که خجلت آهنگم
نکرده ام دل و جـــــــــان را فدای تو مادر

چه چـــــاره گر نبرم داغ هجر تو به عدم
امید قلب حزینم لــــــــــــــقای تو مـــــــادر

چو شبنم است سرو برگ رنگ این گلشن
مدام میشنوم من صــــــــــــــــدای تو مادر

درین چمن که حضور جفاست مضمونش
چه نعمت است به عـــــــــالم وفای تو مادر

مــــــــــــقیم منزل عزت کسی توان گشتن
که بود حـــــــــاصل کارش رضای تو مادر

نشد ز کیف و کــــــم عمر چشم ما روشن
حقیقت است به هــــــــر جا صفای تو مادر

رموز جـــــوهر تُست ( بایزید) و( بایقرا)
به این مـــــــــــــقام رسیدن عطای تو مادر

نبود لایق این گنج و این کمــــــــا ل (رفیع)
اگر نبود نصیبش دعــــــــــــــــــای تو مادر
 
مرگ مادر متن و شعر برای مادر مرده ها 
 
متن برای مادران عزیزی که مرده اند و در جمع ما نیستند (روحشان شاد)
 
داغ مادر ...
 
وفات مادر عکس متن و شعر
تا الان هرگز نتونستم بفهمم احساسم نسبت به شب چیه! هم عاشقشم! هم بیزار! عاشقشم! ، چون سیاهه! ساکته! بی صداست! محزونه! صادقه! یک رنگه! و همۀ این ها رو مادرم هم بود!( زلف و چشمای سیاهش! چهرۀ محزون، صادق، بی رنگ و ریا، بی صدا و تکیده ش! )
و بیزارم چون رنگ بخت مادرم هم بود! مادرم هم شب بود که تنهام گذاشت و رفت که برای همیشه بره و تنهام بزاره… هرگز اون صحنۀ پایانی و کلام آخرش در این تراژدی تلخ از صفحۀ ذهنم پاک نمی شه! آخرین نگاهش که اولین اندوه ناکی عمیق زندگی مو شکل داد و حرف آخرش که ” سالا ” بود و ” ر ” رو با خودش برای همیشه برد مثل خیلی چیزای دیگه ش چون مظلومیت ، یک رنگی ، سادگی ، غربت و …
آخرین نگاهش همیشه به رویاهام زل زده ، توی اون شب سیاه و نکبت ، تصور یک کودک ۹ ساله که برای همیشه تنها کس و کارش رو از دست می ده رو چه طوری می شه شرح داد؟من حتی دیدم که فرشته ها داشتن با یک لباس سفید می بردنش و در حالی که داشت می رفت نگاه پشت سرش به من بود! با چشماش برام می خندید و می رفت که برای همیشه بره! کجاشو نمی دونم..!
اون شب تا رفتن کامل صدام گریه کردم فقط چند قطرۀ اشک ، تحفۀ آخرش بود به منی که از اون شب به بعد گم شده بودم و تا الان نتونستم بیرون از اون شب نفس بکشم. مادر! مادر! بیدار شو! قول می دم دیگه چیزی ازت نخوام ! من می ترسم ! قول می دم دیگه گرسنه م نشه … اما گویا صحنۀ آخر این بازی رو باید در و همسایه ها بازی می کردن …
گفتم شب رو دوست دارم ، چون مادرم ، روزهاشو کار می کرد این خونه ، اون خونه ، ظرف ها و لباس های زیادی که منتظر شسته شدن بودن ، در و دیوارهای گرد و غبار گرفته و فحش ها و ناسزاهای داده نشده …
یادمه وقتی شب ها به خونه برمی گشت برام قصه می گفت قصه هایی که حالا می فهمم سرنوشت خودش بوده ، تا من با شنیدن گذشتۀ خودش بخوابم ، ازدخترکی بی پدر و بی عروسک که هرگز نتونسته بوده در مقابل سیلی هایی که از ناپدری ش می خورده گریه نکنه و …
بعدها که بزرگ تر شده بودم ، دخترک دیگه ای تو محله مون بود که با شیرین زبونی منو سالا صدا می کرد و من عاشق این دختر بچه شده بودم و همیشه ازش می خواستم صدام کنه … برگ برگ خاطرات کودکی مو چیدم روی میز ، پسرکی تنها ، بی کس و غریب که روزی از روز ها و شاید شبی از شب ها ، پدرش مثل تازه عروس ها از خونه قهر کرده و رفته بود پسرک از دار دنیا یه مادر بیش تر نداشت، مادری که همۀ شب ها با پسرش مهربونی می کرد به جز بعضی وقت ها که عصبی می شد ، صورتش از عصبانیت سرخ سرخ می شد فریاد بر سر تنها پسرکش می کشید و حتی چند بار هم بی جهت با یه قاشق کوچیک ، یه داغ روی بازوی پسرک گذاشته بود و بعدش ، هم دیگه رو تو بغل هم می گرفتن و های های گریه می کردن!
من مطمئنم الانش هم ، زیر این آسمون پر رمز و راز ، بچه های زیادی هستن که دارن بچگی من و بازی می کنن و در فرداهای خودشون شاید پشت یه میزی شبیه همین میزی که الان من نشستم ، خواهند نشست و به دردهایی که کشیدن فکر خواهند کرد و اشک خواهند ریخت!
یک شب یادمه بیمار بود! دلش گرفته بود، بی جهت با من دعوا می کرد ، تب داشت ، کم کم داشت شونه هاش می لرزید دندون هاش به هم می خورد صورتش زرد زرد بود ، هر کاری کردم آروم نشد التماس کردم و با منطق بچگونۀ خودم سعی کردم به زندگی امیدوارش کنم ! گوشش به حرفام بده کار نبود! یک ریز حرف می زد ناله می کرد! راه می رفت! تا حالا این قدر پریشون ندیده بودمش منی که پریشونی جزو لاینفک روزهای زندگی م بود و اضطراب و تشویش ، دل مشغولی همیشگی م!
یک دفعه ، یه فکری به سرم زد ! رفتم و یه قاشق رو داغ کردم و آوردم نشستم روبه روش ، آستینم رو بالا زدم و با گریه ازش خواستم و… قاشق رو از دستم گرفت یه نگاهی تو چشمام کرد و قاشق رو روی بازوی خودش گذاشت! اون شب تا صبح تو بغل تب دارش گریه کرده بودم و خوابم برده بود. صبح وقتی چشمامو باز کردم ، دیدم نیست و رفته سر کار ، آخه خونه های زیادی بودن که باید تمیز می شدن و صاحب خونه هاش مبادا مبادا قند توی دل مبارکشون آب بشه ، آخه حق با اونا بود ، پول می دادن و کار می خواستن آخه هرکی یه سرنوشت و بخت و اقبالی داره لابد …
الان که بعد از سال ها دوباره به خاطراتم فکر می کنم حس می کنم خیلی وقته ندیدمش! شاید هزار سال! یعنی الان کجاست؟ من کجای داستان الانشم! یعنی تا الان من براش بزرگ شدم؟ یا هنوز داره منو با بدبختی و ذلت بزرگ می کنه و مدرسه می فرسته!؟ نکنه اون جا هم صحبت بخت و اقبال و از این جور حرفا به کار کردن وادارش کنه …
چند شب پیشا داشتم دوباره تو تاریکی اتاق ساکتم براش گریه می کردم و به نشانه هایی که روی بازوهام ازش جا مونده بود نگاه می کردم ، تنها نشانه های با ارزشم بودن اینا که یواش یواش ، کم رنگ شده بودن و داشتن از دستم پاک می شدن ، فرداش می خواستم برم سر خاکش و روزش رو بهش تبریک بگم ! با خودم گفتم : مادر ! چی می شد الان هم حتی شده یک لحظه ، پیشم بودی و یک نشانۀ تازه و یادگاری دیگه روی دستم حک می کردی تا من در روزها و سال های آیندۀ نداشتنت ، بهانه ای برای تجدید خاطراتم و گریه های یواشکی م داشته باشم! آخه دیگه این داغ ها برای به یاد آوردنت زیادی کهنه و رنگ و رو رفته شده بودن…
اون شب یادم نیست کی خوابیدم! اما وقتی بیدار شدم یه داغ تازه روی بازوم گذاشته شده بود روحت شاد مادرم روزت مبارک الهی هرجا هستی روزگار به کامت باشه و شادی های ندیده تو بخندی! غصۀ منم نخور اشکم همیشه دم مشکمه و با یادت شبای آرومی دارم مادر همیشه با معرفت من…!
مادر بیمار!

عکس مردن مادر روز مادر

متن های جدید برای مادران عزیزی که وفات یافته اند و در کنار ما نیستند
 
داغ مادر مرگ مادر مادران مرده 

آسوده بخواب مادر بیمارم
راحت شدی از اذیت و آزارم

با دسته گلی به دیدنت آمده ام
بر خاک تو از اشک ، چه ها می کارم
بعد از تو فقط بغض و خدا را دارم!

زندگی م منهای تو..!
رمز من و عشق ، نام زیبایت بود
جنت ، فرشی به زیر پاهایت بود

روزی که تو را شناخت ناباوری ام –
افسوس که زندگی م ، منهایت بود!

مادر ریحان ها…!
ای مادر آفرینش ریحان ها
رمز هیجان پروری توفان ها

ها! مادر بغض های سرگردانی
نشنیده ترین سمفونی باران ها.!

قافیه اش پر پر بود!
گل بود ولی قافیه اش پر پر بود
درکش ز توان عشق بالاتر بود

حتی خود عشق سینه چاکش شده بود
لبریز حماسه بود ، چون مادر بود!

سرمست ترین بهشت ها!
دستش همه کینۀ زمین می شوید
چشمش ز یگانگی نشان می جوید

هر جا که قدم به تربتش بگذارد
سرمست ترین بهشت ها می روید!

 
 

33 نظر

  1. ندا خوشیندا خوشیsays:

    مرسی قشنگ بود .

  2. رضارضاsays:

    دس خوش

  3. sogolisogolisays:

    سلام..ممنون زیبا بود

  4. pariapariasays:

    قشنگ بود

  5. سرباز امام عصرسرباز امام عصرsays:

    الی الله مرجعُکم جمیعا بازگشت همه بسوی اوست.

  6. معصومه هشتم aمعصومه هشتم asays:

    خوبن ممنون لدفن درباره مام بزرگ هم مطلب بذارین

  7. محمد عابد ستانکرزیمحمد عابد ستانکرزیsays:

    بسیار عالی بود

  8. mozhganmozhgansays:

    یواشتر خوشحالی کنید!شاید کسی مادر نداشته باشد....اینقدر این طلای ناب را ب رخ نکشید قدرش را بدانید از کنارش بودن لذت ببرید دستانش را ببوسید فقط یکم یواشتر.‌‌...شاید کسی مادر نداشته باشد ،دیروز که روز مادر بود این پیام رو از یکی از دوستام دریافت کردم به خودم قول دادم که دیگه هیچوقت استاتوس یا پروفایل برای تبریک روز مادر نذارم،به خود مادرم بگم کافیه

  9. nazanin fatemehnazanin fatemehsays:

    mrc ghashang bod enshallah khada madrayi ro k to jayat hastano bara bachehashon negah dareh ghadre madaratonam bedonid vaghti az dast midi darkeshon mikoni

  10. هادیهادیsays:

    خوب بود همه کسایی ک مادرشون فوت کرده تسلیت میگم

  11. minaminasays:

    فقط میتونم بگم از بچگی آرزوی محبت مادر رو داشتم...بدون این محبت بزرگ شدم....تمام روزها و شاید بهترین و بدترین روزهای عمرم رو بدون مادر پشت سر گذاشتم....خیلی خیلی سخته.....هیچ درکی از کلمه محبت مادری ندارم..... تا این سن هیچوقت محبت مادری نچشیدم شاید نتونم این حس رو در آینده به بچه های خودم منتقل کنم..... حرفهای دوستان رو که اظهار دلتنگی میکنن رو با تمام وجودم درک میکنم...خیلی سخته.... روزگار در حقم بد کرد ولی من از این تقدیر نمیگذرم....خدایا....خیلی عذابم دادی.... دوستان واسم فراوان دعا کنید.شاید کمی دلم آرامش پیدا کنه....

  12. minaminasays:

    فقط میتونم بگم از بچگی آرزوی محبت مادر رو داشتم...بدون این محبت بزرگ شدم....تمام روزها و شاید بهترین و بدترین روزهای عمرم رو بدون مادر پشت سر گذاشتم....خیلی خیلی سخته.....هیچ درکی از کلمه محبت مادری ندارم..... تا این سن هیچوقت محبت مادری نچشیدم شاید نتونم این حس رو در آینده به بچه های خودم منتقل کنم..... حرفهای دوستان رو که اظهار دلتنگی میکنن رو با تمام وجودم درک میکنم...خیلی سخته.... روزگار در حقم بد کرد ولی من از این تقدیر نمیگذرم....خدایا....خیلی عذابم دادی.... دوستان واسم فراوان دعا کنید.شاید کمی دلم آرامش پیدا کنه....

  13. mahdimahdisays:

    خدا رحمت کنه همه مادر هایی رو که دستشون از دنیا کوتاهه

  14. farzanehfarzanehsays:

    خیلی دلم برای مادربزرگم تنگ شده... هیچ وقت فراموشش نمیکنم

  15. سعیدسعیدsays:

    درد بی مادری رو تا نچشی نمیفهمی چ دردیه انشاءالله هیچ کسی این درد رو نچشه

  16. حسینحسینsays:

    اول.. تسلیت ب همه.. فرزانه.. دخترخاله تویی؟؟؟؟؟!

  17. حمیدحمیدsays:

    سلام . الهی درد بی مادری هیچ کس نبینه . منم مادرم ۱۳۹۵/۷/۴ ساعت ۷:۰۵ شب ، ب قول بچه های کوچک رفت پیش فرشته ها . درد ب دلم گذاشت ‌خیلی خسته خیلی . روح همه مادران با صلوات شاد کنید

  18. معصومهمعصومهsays:

    سلام عزیز من با خوندن مطالبت کلی گریه کردم اخه مادرمو چهار ساله از دست دادم خیلی خیلی تنهام مادرم همه کسم و همه چیزم بود....

    • مدیر سایتمدیر  (saeed820) :

      با سلام خداوند روح مادر شما را غریق رحمت الهی بفرماید انشالله .حقیقیتی است دردسر تلخی است خدا صبر بدهد

  19. masoudmasoudsays:

    یازدهم مهر ٩٥ روزگار نقره داغم کرد..مادرم رفت و من موندم و یه پدر..از طرفی دلم برا مادرم اشوبه یطرف پدرم..همش غذای تکراری بهش میدم بلد نیستم..چیزی نمیگه جز تشکر..خدایا چه روزگاری داشتیم..روح همه مادرها شاد..برا منم دعا کنین

  20. asmaasmasays:

    اخ مرگ مامانم بعد از 2سااو 3ماه هنوز تازه ی تازست هر روز بیشتر میشه اما کمتر نمیشه از خدا میخوام به همه کسایی که مادر ندارن صبر بده خیلی سخته خیلی بعداز مامان ادم تنهایه تنهامیشه

  21. مهدیمهدیsays:

    سلام بر همه از خداوند سلامتی همه مادران را خواهانم.مادر من بیش از دو ماه رو تخت بیمارستان بود هر روز و هر ساعت قرص و دارو و سرم و دستانی که دیگر جای آنژیوکت نداشت اون آخرا گاهی که بیرون از اتاق میرفتم شاید باور نکنید هنگام برگشتن دیدن بدن زار نازنینش روی تخت که به کمک دستگاه نفس میکشید شده بود برام دلخوشی خیلی از خدا خواستم برگردد خانه آخه قرار گذاشته بودیم برام آش بپزه عزیزان خدا قسمت کسی نکنه تا روزی که زنده ام اون روزی که تختشو خالی دیدم دلمو آتیش میزنه. تو رو خدا تا هستند قدرشونو بدونید.

  22. نگارنگارsays:

    سی روز است ک ندارمت عزیز دلم.زندگی برایم مُرد تو که رفتی گویی پدر برای بار دوم تنهایمان گذاشت مادر نازنینم نمیبخشم خدا را اگر پزشکی ک با خطایش تورا از ما کرفت را ببخشد.لحظه ای نیس ک خاطراتت اتش بجانم نیفکند فرشته بی بال زمین.دوستت دارم ب اندازه ی تمام نداشته هایم ب اندازه ی کهکشان ب اندازه ی حال خراب این روزهایهایم

  23. نگارنگارsays:

    مادرم دارم ب چهلمین روز نداشتنت نزدیک میشوم چگونه من بی تو چهل روز تاب آورده‌ام از روزی که رفتی دفتری برداشته‌ام و هر روز برایت مینویسم از خدا خواسته ام حرفهایم را برای بخواند نمیدانم شنیده یا نه اما من مینویسم...راستی مادر هر روز ان پزشک شومت رت نفرین میکنم ...میدانم تو گذشت داشتی اما از من برنمیاید گذشتن از قاتل بیرحمت...دلم برایت پر میکشد.راستی ب پدر سلام فراوان برسان

  24. نگارنگارsays:

    مادرم دارم ب چهلمین روز نداشتنت نزدیک میشوم چگونه من بی تو چهل روز تاب آورده‌ام از روزی که رفتی دفتری برداشته‌ام و هر روز برایت مینویسم از خدا خواسته ام حرفهایم را برایت بخواند نمیدانم شنیده یا نه اما من مینویسم...راستی مادر هر روز ان پزشک شومت را نفرین میکنم ...میدانم تو گذشت داشتی اما از من برنمیاید گذشتن از قاتل بیرحمت...دلم برایت پر میکشد.راستی ب پدر سلام فراوان برسان

  25. HossienHossiensays:

    سلام به همه منم مادرمو ۴ ماهه ناگهانی از دست دادم شب و روز ندارم تنها چیزی‌ک‌میتونه ارومم کنه مرگه. قدر مادراتونو بدونید مادر برکت زندگی و خونه است

  26. ندانداsays:

    دلم خیلی تنگه فردا روزه مادره ولی من مادری ندارم واسه ش کادو با بهش تبریک بگه م مادر من ۸.۲۷فوت شده قبل از اون ۴ روز توی کما بود کاش الان بود حتی توی کما خیلی روزگارم سخت شده این روزگار با من بد تا کرد ولی بهش می گم با من خیلی بد تا کردی و یادم نمیره الهی هیچ کس بی مادر نشه بد دردیه

  27. حمیدرضاحمیدرضاsays:

    تو رو خدا قدر مادر بدونید قسمتون میدم خیلی خوب مادر وقتی نداری میفهمی حضرم تموم عمرمو بدم ولی یه بار مادرمو ببینم

  28. ابراهیمابراهیمsays:

    سلام دوستان عزیز قدر مادراتون رو بدونید من الان20ساله که مادر رو از دست دادم وهنوز که هنوز داغش برام تازه هست ولی راضیم به رضای خدا

  29. عادلعادلsays:

    اگه فقط بتونم یه ارزو بکنم اون اینه که یبار دیگه خواب مامانمو ببینم

  30. هانیههانیهsays:

    1 سال و اندی از پرواز مامانم می گذره و خدا می دونه چقدر بی تاب دیدنشم هنوز توشوکم و وباورم نمی شه تنهام گذاشتی من تنها دخترت بودم و تو همه کس من

  31. سیناسیناsays:

    هرکی دست مادرشو نبوسه یه روز مثل من تو حسرتش می مونه من 15 سالمه و دیروز مادرمو از دست دادم (28,3,1396) لطفا هرکی این کامنت رو میخونه برای شادی روحش یک صلوات بفرستین

  32. حسین مصیب زادهحسین مصیب زادهsays:

    امروز یک هفته شده که مادرم را ازدست دادم...خدایاروحش را با مادرش حضرت زهرامحشوربگردان...دوستان عزیزم اگه میتونین براش صلوات بفرستین و فاتحه بخونین...ممنون...

  33. مرتضی مرتضی says:

    سلام دوستان ؛من حدود چهار ماهه مادرمو از دیت دادم و هر روز از روز قبل دلتنگ تر میشم خواهش میکنم اون افرادی که مادر دارن تو اولین فرصت پاهای مادرشون رو ببوسن بیاد همه مادرا صلوات