زیباترین متن برای عزیز از دست رفته

آن کس که برایت عزیز است و در بخشی از قلبت خانه کردی بخش مهمی از احساسات و حال خوب تو را به خود اختصاص داده. حال اگر عزیزت از این دنیا پر بکشد و برای همیشه برود، تو میمانی و دنیایی از غم، غمی که پایانی ندارد و تو مجبوری که تا آخر عمر با این غم دست و پنجه نرم کنی.

در ادامه این مطلب متن ها و جملات زیبایی در وصف عزیز از دست رفته تهیه کردیم که شما رو به خوندن اونها دعوت میکنیم. همراه ما باشید.

جملات برای عزیز از دست رفته

تا وقتی که بودی آرامش برای ما طعمی واقعی داشت، اکنون فقط تظاهر به آرام بودن میکنیم، تظاهر به داشتن آرامش میکنیم و فقط تظاهر میکنیم که حالمان خوب است در صورتی که تک تک مان در فراق و دوری تو داریم جان میدهیم و ذره ذره آب می شویم. خدایا، چه میشد اگر از پیش ما نمی رفت؟ چه میشد اگر هنوز پیش ما بود و ما هنوز با حضورش همان آرامش واقعی همیشگی مان را داشتیم؟ با بودن اون هیچ نبود که بر زندگی و حال خوب ما تاثیرگذار باشد و اکنون کوچکترین چیزی موجب بهم ریختن حال ما و از بین رفتن حال خوبمان می شود.

*******************

کاش از پیشمان نمیرفتی، برای رفتن تو زود بود، کاش خدا مرا به جای او می برد، او باید می ماند تا دنیا از خوبی هایش، از لطف و صفایش و از مهر و محبتش استفاده کند. دنیا با بودن او به مانند بهشت شده بود. خدایا، چرا بنده های خوبت را زود می بری؟ چرا بنده هایی که دنیا را به مانند گلستان می کنند زود میبری؟ کاش او می بود چرا که با بودنش بهشت را برای همه به ارمغان آورده بود. او یک نفر بود اما خوبی هایش بیشمار بود و آنقدر خوبی میکرد که حتی دشمنانش هم عاشق او میشدند.

*******************

کاش می بود میدید حال و روز ما را، کاش می بود و میدید که از غم فراق و دوری او بر ما چه میگذرد، کاش می بود و میدید که غم او عجیب بر روی ما تاثیر گذاشته و حال خوبمان را از ما گرفته است. کسی که ذره ای به حال بد ما راضی نبود اکنون با رفتنش بدترین حال ممکن را به ما هدیه داده است. کاش می بود و این وضعیت ما را میدید، کاش حداقل خدا شکایت ما را به گوش او می رساند، شکایتی که میگوید چرا اینقدر زود رفتی؟ چرا اینقدر زود ما را تنها گذاشتی و ما را به حال خود رها کردی؟ یعنی کنار ما اینقدر به تو بد میگذشت که آغوش خروارها خاک را به بودن در کنار ما پذیرفتی؟

*******************

غم دوری اش غم عجیبی است، می سوزاند اما نمی کشد، ذره ذره وجودت را آب میکند و تو را لحظه به لحظه پیرتر از قبل میکند. تا وقتی که زنده بود چیزی جز آرامش و شادی برای ما در زندگی معنا نداشت و اکنون که رفته تنها غم است که جایگزین آن شادی و آرامش شده. حالا این غم ذره ذره وجودمان را از بین می برد و ما را میسوزاند و درون مان را به آتش می کشد. کاش میبود و حال روز ما را میدید آن موقع شاید نسبت به رفتنش کمی تعلل میکرد.

*******************

کاش میدانست که چقدر برای ما عزیز بود، کاش میدانست که چقدر در قلب ما نسبت به او عشقی عمیق نهفته شده بود و کاش میبود تا می دانست دوری او برای ما عذاب و درد است، اکنون رفته و ما را با غم و دردی عمیق رها کرده. اگر میبود و می دانست که اینقدر برایمان عزیز است حتم دارم که با ان خلق و خوی مهربانش هیچوقت حاضر نمیشد لحظه ای از ما جدا شود و تا همیشه کنارمان می ماند اما اکنون ما را برای همیشه ترک گفته و به منزل ابدی اش شتافته.

*******************

وقتی که از بلندگو میگویند زنده یاد ..... قلبم تیر میکشد، با خود میگویم این همانی است که روزی مهمترین فرد زندگی من بود؟ این همانی است که با وجود او هیچ غمی نمی توانست روی من و زندگی ام تاثیر بگذارد؟ این همانی است که وقتی او را می دیدم درونم پر از شور و شوق میشد؟ وقتی که او را با عبارتی به نام زنده یاد می شناسند تمام وجودم به درد می آید و خاطرات خوبی که کنار او داشتم در ذهنم تداعی می شود، خاطراتی که محال است تا عمر که دارم از یادم بروند.

*******************

خاطره های اوست که اکنون مرا عذاب می دهد. او عزیزترین بود و حالا که رفته خاطره هایش به مانند تازیانه هایی هستند که روح و روان مرا شکنجه می دهند. تک تک خاطره هایی که با او داشتم به قدری شیرین و لذت بخش بودند که محال است در تمام عمرم خاطره هایی به مانند این خاطره ها را در ذهنم ثبت کنم اما اکنون که رفته همان خاطره های شیرین تبدیل به خاطره هایی تلخ تر از زهر شده اند که محکوم هستم با این خاطره ها سر کنم و تا عمر که دارم با یاد او از درون آتش بگیرم.

*******************

می دانی دوست داشتن چیست؟ اگر رابطه من با او را میدیدی به یقین معنای حقیقی دوست داشتن را میفهمیدی. من و او خیلی یکدیگر را دوست داشتیم و عاشق هم بودیم، من و او برای هم هر کاری میکردیم و برای خوشی هم از هیچ تلاشی دریغ نمیکردیم اما اکنون که او رفته من مانده ام و دوست داشتن هایی که بی جواب مانده اند. اکنون او به زیر خروارها خاک رفته و من مانده ام و قلبی پر از عشق که نمی داند دیگر این عشق را به چه کسی ابراز کند. کاش میبود و کاش جواب عشق و دوست داشتن من را با رفتنش نمی داد.

*******************

دوستش داشتم، عزیزم بود، زندگی من بود، همه کس من بودف مگر می شود به راحتی فراموشش کنم؟ مگر می شود او را به راحتی از یاد ببرم؟ وقتی او بود قلب من سرشار از حس آرامش و عشق میشد و اکنون که او رفته قلب من تبدیل به سنگ شده و هیچ احساسی در این قلب وجود ندارد. توقع دارند که او را به فراموشی بسپارم و از یاد ببرم اما نمی دانند که همین قلبی که اکنون از جنس سنگ است روزی به خاطر او پر از حس عشق و محبت میشد و اکنون چطور می توانم او را از یاد ببرم و خیال کنم که وجود نداشته؟

*******************

حال که رفتی برو اما بدان که من در این دنیا با یاد تو زندگی می گذرانم، با یاد تو لحظه به لحظه عمرم را سپری میکنم و با یاد تو مسیری که خدا در این دنیا پیش رویم قرار داده است را می پیمایم، من با یاد تو این کارها را میکنم تا وقتی که خودم هم مردم به پیش تو بیایم، به پیش تویی که عزیزترین کس من بوده ای و هستی. خیال نکن که با رفتنت تو را به فراموشی می سپارم، من تا عمر دارم تو را به یاد خواهم داشت تا خدا بداند من و تو بخش جدا نشدنی زندگی یکدیگر بودیم و درست است که اکنون تو در یک دنیا و من در دنیایی دیگر هستم اما وقتی به به دنیای تو آمدم باید به نزد تو بیایم و در کنار تو باشم.

*******************

در این دنیا که دیگر توفیق نبود که من و تو در کنار هم باشیم و از در کنار هم بودن لذت ببریم، امیدوارم در دنیایی دیگر بتوانیم تا بی نهایت کنار هم باشیم. خدا نمیخواست که در این دنیا تو در کنار من باشی برای همین تو را به پیش خود برد. اکنون تو در دل و قلب من میمانی و روزی که من هم به پیش تو امم ان موقع است که دیگر فاصله ای میان مان نخواهد بود و تا همیشه در کنار هم خواهیم ماند. این را الان که دارم با تو خداحافظی آخر را میکنم می گویم.

*******************

ای کاش که از پیش نمیرفتی، نمیدانی که چقدر برایم عزیز بودی و چقدر به من آرامش میبخشیدی. تو که رفتی گویی بخشی از وجود من هم با تو پرکشید و رفت، اکنون من احساس میکنم که بدون تو دیگر کامل نیستم و نمی توانم زندگی را به معنای واقعی زندگی کنم. کاش بودی و کاش با بودنت به من انگیزه زندگی کردن می دادی. اکنون که رفته ای فقط میخواهم بمیرم، بمیرم تا به پیش تو بیایم و دوباره لذت بودن در کنارت را تجربه کنم. تو زیباترین نعمتی بودی که خدا به من داده بود و اکنون آن نعمت زیبا از من گرفته شده. کاش بشود که زودتر من هم به پیش تو بیایم چرا که توان دوری از این نعمت را ندارم.

*******************

وقتی که عاشقانه کسی را دوست داری و او برای همیشه از پیشت می رود باز هم خوشحالی از اینکه زنده است و نفس میکشد، اما وقتی که کسی را دوست داری و این بار او از این دنیا پر میکشد، تمام سقف آرزوها و امیدت خراب می شود و تو میمانی ویرانه های عشقی که نسبت به او در دل و قلبت ساخته بودی. کاش خدا یا انسان ها را عاشق هم نمی کرد و یا اگر عاشق میکرد دیگر جدایی و فاصله ای به این شکل میان آنها نمی انداخت.

*******************

قول داده بودیم که همیشه کنار هم باشیم و از کنار هم نرویم، قول داده بودیم که دستانمان در دستان یکدیگر باشد و تا بی نهایت هم قدم هم در مسیر زندگی باشیم اما او به قولش عمل نکرد، او مسیری را به تنهایی انتخاب کرد و رفت و اکنون ن تنها شده ام. او مسیری را انتخاب کرد که مقصدش خدا بود و اکنون جسم بی جانش زیر خروارها خاک خوابیده. شاید فکر میکرد در این مسیر همراه او نمی شوم اما نمی دانست که چقدر دوستش دارم. اگر می دانستم که قرار است برود، جلوتر از او رخت بر می بستم تا همراه او باشم تا مبادا حتی این مسیر را هم به تنهایی بپیماید.

*******************

می گویند هر اتفاقی که در این دنیا رخ می دهد حکمتی دارد، خدایا، میخواهم بدانم که حکمت تو از بردن آن کسی که همه کسم بود و از همه بیشتر دوستش دارم چه بود؟ چه حکمتی داشت وقتی میان من و اون فاصله انداختی؟ می دانستی که حکمتت هر چه که بود باعث شد که من از زندگی ببرم؟ می دانستی حکمتت باعث شد تا ناامید شوم و دیگر انگیزه ای برای ادامه دادن زندگی نداشته باشم؟ خدایا، نمی دانم حکمتت از بردن او چه بود اما ای کاش حکمت دیگری هم داشته باشی و ان هم بردن من باشد که دیگر این سختی و عذاب را تحمل نکنم.

*******************

وقتی که بود برای هم بهترین بودیم، هیچوقت پشت هم را خالی نمی کردم و در هر لحظه و هر موقع همدم و همیار یکدیگر بودیم. از وقتی که رفت من دیگر پشتوانه ای ندارم و تنهای تنها شده ام. نه اینکه از خدا گله و شکایتی داشته باشم، بالاخره مرگ حق است و نصیب هر کسی می شود، اما ای کاش من زودتر از او می رفتم که درد دوری او را تحمل نمیکردم. نمی دانی وقتی که عزیزی را از دست می دهی که تمام خوشی ات به او وابسته بود و تمام آینده ات را هم با تو تصور میکردی چقدر افسرده و ناراحت می شوی.

*******************

کاش بشود یک بار دیگر روی ماهت را ببینم تا به تو بگویم دوستت دارم، تا به تو بگویم که عاشقت هستم و مرا ببخش اگر در زندگی نتوانستم خوشی های بیشتری را به پای تو بریزم. کاش میشد حتی اگر شده خدا او را به خواب من بیاورد تا این حرف ها را به او بگویم. بغضی بر گلویم است که به خاطر نگفتن همین حرف هاست. فکر میکردم که همیشه هست، فکر میکردم که برای همیشه او را دارم و فکر میکردم که قرار نیست میان مان فاصله ای بیفتد اما خدا او را با مرگ از من جدا کرد و داغ نگفتن این حرف ها را بر سر دلم گذاشت.

*******************

وقتی که میدیدم جسد بی جانش را به خاک ها میسپارند دوست داشتم که همانجا خودم به جای او دفن شوم، خودم باشم که به زیر خاک می روم و از این جهان پر میکشم. او لیاقت زندگی کردن داشت، او لیاقت این را داشت که زنده بماند و به آرزوهایش برسد و او لایق آن بود تا خوشبختی به معنای واقعی را در این دنیا تجربه کند. برای مردنش زود بود، کاش من به اجی او می رفتم، تمام آرزوی من خوشبختی او بود که او هم رفت و اکنون هم آرزوی من نقش بر آب شده و هم او از این دنیا ناکام رفته.


مطالب پیشنهادی:

شعر درباره ی غم از دست دادن عزیزان

پیام و جملات کوتاه درباره غم فوت رفیق (2)

متن برای جای خالی عزیزان از دست رفته

شعر درباره مرگ جوان ناکام

آلبوم عکس پروفایل از دست دادن عزیزان



هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...