انشا درباره کتاب و کتابخوانی

کتاب یار مهربان و گوهری نایابه. کتاب مثل یک اقیانوس میمونه که در اون خیلی چیزهای کشف نشده وجود داره. انسان میتونه به دل کتاب ها سفر کنه و با کلی چیزای ناشناخته، چیزایی که قبلا از اونها سر در نمیاورد آشنا بشه. کتاب خوب مثل یه دوسته که همیشه تو رو به مسیر درست هدایت میکنه.

کتاب و کتاب خوانی میتونه یکی از موضوعاتی باشه که معلم ها از بچه ها میخوان که در موردش انشا بنویسن. اگه شما هم انشایی درباره کتاب و کتاب خوانی میخواین، پس جای درستی اومدین چون اینجا انشاهایی مختلفی در این باره قرار دادیم. همراه ما باشید

متن انشان در مورد کتاب و کتاب خواندن

انشا اول

مقدمه:

من کتاب رو یار و همراهی میدونم که بدون هیچ چشم داشتی فقط میخواد بهت کمک کنه تا پله های ترقی و پیشرفت رو یکی پس از دیگری پشت سر بذاری و بتونی به گسترش جهانی که در اون زندگی میکنی کمک کنی. کتاب بهت کمک میکنه تا درگیر خیلی از موانع زندگی که اتفاقا خیلی از آدما هم با اونها دست و پنجه نرم میکنن نشی و بتونی به راحتی ازشون بگذری.

بدنه انشا:

من کتاب رو بهترین دوست خودم میدونم چون همیشه از اون چیزای جدید یاد گرفتم و همیشه به من مسیری که درست بوده رو نشون داده. وقتی که کتاب رو باز میکنم اون با نوشته هاش با من حرف میزنه و میگه که چه کاری غلط و چه کاری درسته و من هم به حرفای اون گوش میدم و میتونم توی زندگیم به خیلی دستاوردهای بزرگی که برای بقیه مثل آرزو هست برسم.

به واسطه کتاب میشه تو آسمون دانایی پرواز کرد و مثل یک پرنده میتونی هر طرف که میخوای بری. اونقدر کتابا مختلفن و اونقدر تنوع دارن که در هر زمینه ای که بخوای میتونی یک کتاب قشنگ پیدا کنی و شروع کنی به خوندنش و داناییت رو در مورد همون مسئله بیشتر و بیشتر کنی.

کاش کسایی که کتاب نمیخونن بدونن که این یار مهربان همیشه در دسترسشونه و خیلی چیزایی که باید کلی پول بدن تا بفهمن یا خیلی چیزایی که باید عمرشون رو صرف کنن تا متوجه اش بشن رو بهشون میگه و راه درست رو هم نشونشون میده. به نظرم ما آدما باید در عمر، زمان و هزینه هایی که میکنیم صرفه جویی کنیم و کتاب یکی از بهترین راه ها برای اینه که یاد بگیریم چطور این کار رو انجام بدیم.

مطالبی که توی کتاب ها گفته میشه نتیجه سال ها زحمت کشیدن یه انسانه و ما تموم تجربه زندگی اون انسان رو داخل اون کتاب میخونیم. قشنگه مگه نه؟ چیزی که یک انسان یک عمر تلاش کرده تا بهش برسه رو ما توی عرض چند دقیقه متوجه اش میشیم و میدونید اینجوری چقدر میتونیم توی زندگیمون جلو بیفتیم؟ برای همینه که میگم کتاب یار مهربان و دوست حقیقیه چون بهت چیزایی رو میگه که واقعا به نفعته و کاری میکنه که خیلی کم توی زندگیت دچار خطا بشی.

به نظرم هر آدمی باید توی هر هفته یا هر ماهش یک کتاب بخونه و به نظرم این رمز موفقیه چون این کتابا هر کدوم اونقدر دانش و علم به اون آدم میدن که باعث میشن اون آدم یک انسان جدید بشه، انسانی که کارآمدتره و کارایی بیشتری برای دنیا داره.

البته اینم بگم که هر چقدر کارایی ما بیشتر باشه خب راحتیمون هم بیشتره و میتونیم به خیلی از آرزوها و اهدافی که همیشه داشتیم برسیم.

نتیجه گیری:

در کل من رمز خوشبختی رو کتاب و کتاب خوندن میدونم و اگه ما به این راز واقف بشیم میتونیم زندگیمون رو متحول کنیم و حتی کاری کنیم که بقیه برای رسیدن به خواسته هاشون، تحقق رویاهاشون و موفقیت هاشون از ما الگوبرداری کنن. پس اگه میخوای یه آدم موفق و یا یه الگو بشی از همین الان باید کتاب خوندن رو شروع کنی.

انشا دوم

مقدمه:

یه کتاب مثل یه کهکشانه که درونش کلی سیاره های مختلف وجود داره و هر سیاره حکم یه دنیای جدید رو برات بازی میکنه. تو توی هر کدوم از این سیاره ها که وارد بشی چیزای جدید یاد میگیری و با چیزای جدیدی آشنا میشی. پس به نظرم خیلی کار نادرستیه که ما آدما خودمون رو از این کهکشان علم و دانش منع کنیم و به دنبالش نریم. اینجوری احساس میکنم ما همیشه توی یک سیاره زندگی خواهیم کرد که اسم اون هم سیاره جهله.

بدنه انشا:

کتاب مثل یک منبع بزرگ علم و دانش در اختیار خیلی از ما ها هست و ما میتونیم با اون به دنیایی سفر کنیم که تا به حال در اونجا نبودیم. ما با ذهن و تصوراتمون میتونیم به واسطه کتاب به جهان هایی بریم که جسم مون نمیتونه به اونجا بره و چیزهایی رو در خلق کنیم که شاید هیچوقت در واقعیت اتفاق نمی افتند.

کتاب به ما قدرت ذهن مون رو یادآوری میکنه و بهمون میگه درونمون چه قدرت بزرگی نهفته هست که از اون میتونیم به جهت رشد و پیشرفت مون استفاده کنیم. کتاب به ما قدرت ذهن رو یاد میده و با جادوی کلمات کاری میکنه که ما معجزه های خیلی زیادی در زندگی مون بیافرینیم، معجزه هایی که ممکنه برای خیلی ها غیر قابل باور باشه.

اگه میخوای یه انسان شگفت انگیز بشی، اگه میخوای یه انسان فوق العاده بشی که همه از اون حرف میزنن باید انسان عاقلی بشی که بلده از عقلش استفاده کنه و کتاب به راحتی راه عاقل شدن رو به انسان نشون میده و به اون میگه چطوری از عقل و ذهنش در راه درستی استفاده ببره که موجب رشد و پیشرفتش بشه.

متاسفانه عده خیلی کمی از بچه ها به کتاب علاقه دارن. خیلی از اونا حتی کتاب رو یه چیز نفرت انگیز میدونن و میخوان که ازش دوری کنن. اما نمیدونن که راز خوشبختی و سعادتشون داخل همین کتاب ها نهفته شده و اونها میتونن به واسطه اون به هر چیزی که میخوان برسن. کاش اینقدر با کتاب غریبه نبودیم و کاش با اون بیشتر دوستی میکردیم.

دوستی با کتاب باعث میشه که ما محتوای داخل اون رو با گوشت و خونمون درک کنیم و بفهمیم که نویسنده اون چی میگی، از ما چی میخواد و در نهایت میخواد که چه اتفاقی بیفته. اینا تا وقتی که با یه کتاب دوست نشی و اونو دوست خودت ندونی غیر ممکنه چون اینجوری اصلا به مطالب اون اهمیتی نمیدی.

نتیجه گیری:

در کل باید بگم که ما با کتاب خوندن دنیا رو جای قشنگ تری برای زندگی میکنیم. یادمون نره که ما فقط یک بار توی این دنیا زندگی میکنیم و فرصت دوباره زندگی کردن یا برگشت به گذشته رو نداریم پس باید در اون بهترین تصمیمات رو بگیریم و بهترین اقدامات رو انجام بدیم که این هم بیشترش با کتاب خوندن امکان پذیره.

انشا سوم

مقدمه:

کتاب و کتاب خوندن خیلی خوبه اما انگار بعضیا از این کار نفرت دارن. نه اینکه از اول اینجوری نفرت داشته باشن بلکه برای اینکه دیدشون نسبت به کتاب ها عوض میشه دیگه از کتاب بدشون میاد. حالا این اتفاق برای چی میفته؟ این اتفاق برای اینه که اونا تعریف اشتباهی از کتاب دارن.

بدنه انشا:

خیلی از بچه ها وقتی میخوان درس و مدرسه رو شروع کنن عاشق کتاب هاشون و اون را کلی جلد میکنن و قشنگشون میکنن اما وقتی به وسطای مدرسه میرسه از اون کتاب بدشون میاد. اینا به خاطر اینه که عشق درون محتوای اون کتاب رو درک نمیکنن. نمیخوام کارکرد معلم ها رو زیر سوال ببرم یا هر چیزی شبیه به این اما کتاب یه عشق و علاقه ای در درونش داره، یه عشق خاصی درونش نهفته هست که آدم باید اون رو پیدا کنه تا بهش علاقه مند بشه وگرنه از اون بدش میاد.

مثلا روزای اول مدرسه بچه ها وقتی تصاویر کتاب رو میبینن بهش علاقه مند میشن و همین باعث میشه که با ذوق و شوق اونو باز کنن. اما وقتی کم کم با محتوای درونش آشنا میشن شاید اونطور که باید علاقه خاصی از خودشون نشون نمیدن. اینجاست که معلم باید کاری کنه که دانش آموز اون عشق پنهان شده داخل محتوای کتاب رو پیدا کنه و دوباره مثل قبل عاشق اون کتاب بشه.

فرقی نمیکنه چه کتابی و با چه محتوایی اگه انسان بتونه عشقی که درون محتوای یه کتاب نهفته شده رو پیدا کنه دیگه غیر ممکنه که بخواد از اون متنفر بشه.

وقتی کتاب رو باز میکنی، تو با اون حرف نمیزنی بلکه اونه که با تو شروع میکنه حرف زدن و باید یه چیز جذابی توی حرف هاش پیدا کنی تا بهش گوش بدی وگرنه همون اول اون رو میبندی.

بیایم از این به بعد وقتی که کتابی رو باز میکنیم و میخوایم بخونیمش اول از همه به جای اینکه شروع به خوندنش کنیم ببینیم که هدف کتاب چیه، بعد اون صحبت هایی که نویسنده در مورد کتاب داشته رو بخونیم و بعد نگاهی به لیست کتاب بندازیم که بفهمیم قراره موقع خوندن چه چیزهایی عایدمون بشه. وقتی که تموم این کارها رو کردیم، به عشقی که باید نسبت به کتاب می داشتیم میرسیم و اینجوری خوندن اون دیگه عذاب آور نیست.

نتیجه گیری:

اما در کنار همه اینها کاش همه بدونیم که کتاب یه یار مهربونیه، یه دوسته که میخواد ما پیشرفت کنیم و به درجه های بسیار بالا و خوبی در زندگی برسیم پس نباید اینقدر ازش متنفر باشیم و اینقدر دیدی منفی نسبت به اون داشته باشیم. به واسطه کتاب ما میتونیم هر آنچه که در زندگی میخوایم رو خلق کنیم چون این کتاب شیوه خلق کردن اونا رو بهمون یاد میده. پس دیگه چه بهتر از این؟ بیایم از این به بعد به کتاب به جای اینکه به دید یک مزاحم نگاه کنیم، به دید یک یار و دوست وفادار نگاه کنیم که میخواد هر طوری شده ما موفق بشیم.

انشا چهارم

مقدمه:

اون همه دانشمند، اون همه آدم موفق، اون همه آدم بزرگ، فکر میکنی چطوری به جایگاهی که دارن رسیدن؟ اونها راه و روش رسیدن به جایگاهی که دارن رو یاد گرفتن. اما به نظرت این راه و روش در کجا به اونها گفته میشه؟ در کتاب! در خیلی از کتاب ها راه و روش اینکه چطور تو هم یک انسان تاثیرگذار و موفق بشی بیان شده و تو به راحتی میتونی با خوندن اونا از خودت یه آدم موفق و خوشبخت بسازی.

بدنه انشا:

خیلی ها فکر میکنن موفقیت برای اونها غیر ممکنه و خیلی ها هم فکر میکنن که خوشبختی توی این دنیا از آن اونها نیست اما اونا فقط راه رو اشتباه رفتن، اونا نمیدونن که مسیر درست چیه و چون در راه اشتباهی قدم گذاشتن فکر میکنن که تا آخر محکوم به عذاب کشیدن هستن. اما اینطور نیست و اونا اول از همه باید بدونن که راه درست کدومه تا با در پیش گرفتن اون هر چه بیشتر به موفقیت نزدیک تر بشن.
در واقع کتاب این کارو برای اونها میکنه. یعنی اونا نیاز نیست به در خونه کسی برن و ازش خواهش کنن که این راه رو بهشون نشون بده، نیاز نیست هزینه زیادی بکنن، نیاز نیست وقت زیادی بذارن تا متوجه راه درست بشن، اونا با خوندن یک کتاب به ظاهر ساده میتونن به درست ترین راه ممکن دست پیدا کنن.

کتاب ها با کمترین میزان هزینه و در سریع ترین زمان درست ترین راه حل هایی که اتفاقا در بیشتر اوقات توسط نویسنده شون تست و امتحان شده رو در اختیارت قرار میدن و تو میتونی خیلی سریع راه درست رو تشخیص بدی و در اون قدم بذاری.

من کتاب رو مثل یک گوهر نایاب میدونم که هیچ چیزی نمیتونه میزان ارزش اون رو مشخص کنه. کتاب راه ارزش آفرینی رو میگه پس در نهایت اگه خوب دقت کنی میفهمی که ارزش اون از هر چیزی بالاتره.

کاش کسایی که میخوان به دوستاشون هدیه ای بدن، کتابی به اون بدن. اگه من جای اونا بودم حتما همین کار رو میکردم چون اون آدم وقتی این کتاب رو بخونه، اونقدر راه حل های مختلف در زندگی برای خلق خواسته هاش پیدا میکنه که خودش میتونه هر چی که میخواد رو به دست بیاره و نیازی به هدیه گرفتن اون از سمت بقیه نداشته باشه.
به قول معروف میگن به جای اینکه به کسی ماهی بدی، ماهیگیری یادش بده و کتاب حکم همون ماهیگیری رو داره یعنی اگه دوستت یه چیزی رو خیلی میخواد، به جای اینکه بری اون چیز رو براش هدیه بخری، کتابی بخر و بهش بده تا با راه حل های اون کتاب خودش بفهمه چطور میتونه اونو به دست بیاره.

نتیجه گیری:

در کل کتاب میتونه آینده و سرنوشت یه انسان رو تغییر بده و اون رو از زوال و نابودی به سمت موفقیت و خوشبختی ببره. پس اینقدر ساده از کنار کتاب نگذریم و به اون به شکل یه دوست که همیشه به فکرمونه و با حرفاش ما رو به مسیر درست میبره ببینیم.

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...