عکس نوشته های نخودکی اصفهانی

کاربران گرامی در این مطلب آلبومی از عکس نوشته های زیبا ، آرامش بخش و معنوی از زبان شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی تهیه دیده شده است ، میتوانید از گالری تصاویر متن دار این قسمت برای نشر در شبکه های اجتماعی یا استفاده به عنوان عکس پروفایل استفاده بفرمایید .

عکس نوشته های نخودکی اصفهانی

******************************

عکس پروفایل نخودکی اصفهانی

******************************

عکس متن دار از نخودکی اصفهانی

شیخ حسنعلی نخودکی (ره):.هر روز صـدقه دهید ولو به وجه مخـتصر برای توفیق و گشایش در کارها هر صبح از تلاوت قــــرآنِ مجید مخصوصا سوره یس غفلت نکن

عکس نوشته نخودکی اصفهانی

******************************

تصاویر متن دار نخودکی اصفهانی

اگر یک روز نماز صبحت قضا شودنتیجه ۴۰ روز ریاضت هیچ می شود

آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی رضوان الله تعالی علیه

******************************

عکس های نوشته دار نخودکی اصفهانی

******************************

عکس نوشته نخودکی درباره نماز اول وقت

******************************

عکس نوشته نخودکی درباره کرونا

******************************

عکس نوشته نخودکی اصفهانی درباره صدقه

******************************

عکس نوشته های زیبای نخودکی اصفهانی

******************************

نخودکی اصفهانی عکس

******************************

عکس نوشته راجب نخودکی

******************************

شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی و طی الارض

کمتر کسی است که در وادی سیر و سلوک مطالعه کند و نام شیخ حسنعلی نخودکی را نشنیده باشد. او که از علمای برجسته و عرفای به نام شیعه است در سیر و سلوک و کرامات و مقامات معنوی گوی سبقت را ربوده و شهرت اهل عرفان شده است.بر خلاف تصور بسیاری که گمان می کنند اشخاصی چون آیت الله نخودکی شاید از نظر علمی چندان قوی و برجسته نباشند باید گفت که او فقیه، فیلسوف و از عرفا و اخلاقیون بزرگ شیعه در قرن چهاردهم هجری است..او بر اثر برخوردی با شیخ محمد صادق تخته فولادی وارد عالم عرفان شد. علاوه بر علوم معارفی و عرفانی در اصفهان و نجف دروس فقه، اصول و فلسفه را از بزرگانی چون جهانگیر خان قشقایی، آخوند خراسانی و سید محمد فشارکی فرا گرفت..او در نجف هم حجره‌ای سید حسن مدرس بود. از دوستانش می‌توان به شخصیت عارف شیخ محمد بهاری و سید حسین طباطبایی بروجردی اشاره کرد..آقاى سید ابوالقاسم هندى نقل كرد كه در خدمت حاج حسنعلى به كوه (( معجونى )) از كوهپایه هاى مشهد رفته بودیم در آن هنگام مردى یاغى به نام (( محمد قوش آبادى )) كه موجب نا امنى آن نواحى گردیده بود از كنار كوه پدیدار شد و اخطار كرد كه اگر حركت كنید، كشته خواهید شد..مرحوم حاج شیخ به من فرمودند: وضو دارى ؟عرض كردم : آرى ، دست مرا گرفتند و گفتند: چشم خود را ببند. پس از چند ثانیه كه بیش از دو سه قدم راه نرفته بودیم ، فرمودند: باز كن ، چون چشم گشودم ، دیدم نزدیك دروازه شهریم.

عکس نوشته های شیخ حسنعلی نخودکی

صاحب کتاب نشان از بی نشان ها، علی مقدادی اصفهانی درباره سکونت و محل دفن پدر خود، عالم ربانی حاج شیخ حسنعلی معروف و مشهور به نخودکی می نویسد: پدرم به من گفت: پس از مدتی زندگی در مشهد مقدس تصمیم گرفتم برای همیشه به شهر نجف اشرف نقل مکان کرده در آنجا ساکن شوم. اما قبل از حرکت مدتی در یکی از اتاق های صحن عتیق رضوی در مشهد با خود خلوت کردم و به ریاضت نفس مشغول شدم. همچنان در حال ذکر و مراقبه بودم که ناگهان پرده غیب برایم گشوده شد و دیدم درهای صحن مطهر عتیق بسته شد و منادی صدا می زند و می گوید: حضرت رضا (ع) اراده فرموده اند که از زوار خویش دیدن کنند.پس از آن، جنب ایوان عباسی در همین نقطه که اکنون محل دفن شیخ است یک کرسی نهادند و حضرت (ع) روی آن قرار گرفتند، بعد به دستور امام (ع) در شرقی و غربی صحن عتیق گشوده شد تا زوار از در شرقی وارد و از در غربی خارج شوند. سپس دیدم که تمام صحن مملو از جمعیت است جمعیتی که برخی از آنان به صورت حیوانات مختلف بودند و به همین صورت انسان و حیوان از پیش روی حضرت (ع) عبور می کردند و حضرت (ع) دست مبارک و پرنوازش خود را بر سر همه آنان اعم از حیوان و انسان می کشیدند و اظهار مرحمت می فرمودند. پس از آن سیر و شهود معنوی و مشاهده آن رافت عام و مهر و محبت عمومی از امام (ع)، از رفتن به نجف اشرف منصرف شده و تصمیم گرفتم برای همیشه در مشهد مقدس ساکن شوم و چشم امید به الطاف و عنایات آن حضرت (ع) بدوزم.فرزند شیخ می گوید: پس از ذکر این واقعه محل استقرار کرسی امام علی بن موسی الرضا (ع) را برای مدفن خود نشان داد و وصیت کرد که پس از رحلت از این دنیا در همان محل دفنش کنند و پس از وفات در همان نقطه مبارک مدفون شد.

عکس نوشته آیت اله نخودکی

******************************

عکس نوشته های نخودکی

******************************

عکس نوشته جملات نخودکی

******************************

عکس نوشته های آیت الله نخودکی اصفهانی

******************************

عکس نوشته نخودکی دستور کیمیا

دستورالعملی جهت افزایش رزق و روزی و هر خواسته‌ی شرعی (بسیارمجرب)‌.حاج آقای نخودکی فرمودند: میخواهید چیزی به شما یاد دهم که قدرتش از علم کیمیا هم بالاتر باشد؟‌. بعد هر نماز اینها را بخوانید:. اول تسبیحات حضرت زهرا س. دوم آیت الکرسی تا (وهوالعلی العظیم). سوم 3 تا قل هو الله. چهارم 3 تا صلوات. پنجم آخر آیه 2 سوره طلاق از من یتق الله و آیه 3.و مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکِّلْ عَلَی الله فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللهَ بالغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرا. ۳ مرتبه.بعد فرمود: هرچه من دارم از عمل کردن به این 5 مورد بعد از هر نماز دارم......یکی از عوامل تحکیم دوستی و رفاقت هدیه دادن به دوستان است.این هدیه معنوی مبارکتون باشه ان شاالله...

عکس نوشته نخودکی حتم سوره یس

دستور ختم سوره یس برای هـمه حـــــوائج از شـیخ نخـودکی محبین حضرت زهرا(س) هدیه نثار روح پر فتوح عالم ربانی شیخ حسنعلی نخودکی ۱۴ صلوات

عکس نوشته نخودکی

یکی از علمای ربّانی و صاحب کرامات آیة الله «شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی» است. وی درنیمه ذیقعده سال 1279 هجری قمری درمحله ی جهانباره اصفهان دیده به جهان گشودودر17 شهریور شعبان سال 1361 درسن 82 سالگی درمشهد رحلت نمود، قبراودرصحن عتیق بارگاه ملکوتی حضرت رضا علیه السلام می باشد.نظر به این که او در اواخر عمر خود چند سال در روستای «نخودک» نزدیک مشهد زندگی می کرد.مرحوم آیت الله اصفهانی (ره) این عالم ربّانی از شیفتگان خاندان رسالت و امام حسین علیه السلام بود.هرسال دهه ی محرم درمنزل خود مجلس روضه برپا می کرد وشب شام غریبان نیز مجلس روضه داشت وبسیار گریه می کرد و یاد مصائب امام حسین علیه السلام بسیار برایش جگرسوز بود، به طوری که امام حسین علیه السلام او را گریان می کرد. نقل کردند وقتی که ازدنیا رفت یکی از بزرگان او را درعالم خواب دید و احوال او را پرسید، اوگفت: وقتی که مرا در قبر نهادند دو فرشته نکیر و منکر برای سوال و جواب آمدند از توحید و نبوت سوال کردند، جواب دادم تا این که از امامان علیه السلام پرسیدند: نام امیر مومنان علی علیه السلام را به زبان آوردم که امام اول من است، سپس از امام حسن علیه السلام نام بردم؛ ولی وقتی که نام امام حسین علیه السلام را به عنوان امام سومم به زبان آوردم بی اختیار گریه کردم، آن دو فرشته نیز منقلب شده، گریه می کردند.سپس به یکدیگر گفتند: آزادش کنیم کار این آقا (نخودکی) با امام حسین علیه السلام است دیگر نیازی به سوال نیست. مرا آزاد نمودند و رفتند واینک می بینی که شاد وخرسند درجایگاه خوبی هستم.

شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی عکس نوشته

حمد جواد درى براى من تعريف كرد كه روزى سر مزار حاج شيخ حسنعلى اعلى الله مقامه فاتحه مى خواندم ، مردى آمد و بسيار گريست . سبب را پرسيدم گفت روزى صاحب اين قبر را را با اتومبيل خود به شهر تربت مى بردم ؛ در راه بنزين تمام شد و وسيله من از حركت باز ماند و ناچار بودم كه قريب دو فرسنگ راه را پياده بپيمايم ، تا به جاده تهران مشهد برسم و از اتومبيلهاى عبور مقدارى بنزين بگيرم . اما حاج شيخ به من فرمودند ماشين را روشن كن . عرض كردم بنزين نداريم . باز اصرار فرمودند و من انكار كردم ، ولى به سبب اصرار مسافرين ديگر كه گفتند تو ماشين را روشن كن ، شايد اين آقا توجهى فرموده باشند، ناچار پشت فرمان نشستم و كليد را چرخاندم ، با كمال شگفتى اتومبيل روشن شد و مسافران را سوار كردم و به مقصد رسانيدم . حاج شيخ به من فرمودند تا آن زمان كه مخزن بنزين را بنزين نكرده باشى ، اين ، اتومبيل احتياجى به بنزين نخواهد داشت . من مدت پانزده روز با آن بدون ريختن بنزين ، مسافرتها كردم تا يكروز وسوسه شدم و باك اتومبيل را باز كردم كه ببينم چه در آن است ، ديدم همچنان خشك و خالى از سوخت است ، ولى با كمال تاءسف تا مجددا بنزين در آن نريختم اتومبيل حركت نكرد.

عکس نوشته نخودکی درباره کنترل چشم

کنترل چشم ...تذکر شیخ به فرزندش در مورد نگاه به نامحرم

رمز موفقیت آیت اله نخودکی

******************************

شیخ نخودکی و زیارت عاشورا

تشرف به محضرمبارک امام زمان باتوسل به زیارت عاشوراحاج احمدآقا هاشم زاده می نویسدکه حاج زین العابدین...از مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی نقل میکردند:فردی بودبه نام شیخ احمد که چندسالی نزد ما درس می خواند، ولی چون هوش واستعدادی نداشت چیزی یاد نمی گرفت.پس ازچندی دیگر اورا ندیدیم وهیچ کدام ازماهم خبری از او نداشتیم.روزی با عده ای ازطلاب درصحن اسماعیل طلا نشسته بودیم. ناگهان چشممان به شیخ احمد افتاد.جویای احوالش شدیم.اوجواب داد:غرض من ازتحصیل علوم دینی این بود که به محضرآقا امام زمان شرفیاب گردم.که این توفیق شامل حالم شد.باتعجب از او پرسیدیم:به چه طریقی توانستی به تشرف پیدا کنی؟جواب داد:زمینی داشتم که موروثی پدرم بود.پس ازاین که دیدم نمی توانم درفراگیری علوم دینی به جایی برسم.درآن زمین مشغول کشت و کار شدم.درگوشه ای ازآن زمین صورت قبری به عنوان مرقدسیدالشهداساختم ودرطول روز هروقت که بیکارمیشدم برسراین قبرمشغول خواندن زیارت عاشورا می گشتم.پس ازمدتی دونفرنزدمن آمدند وبادست به پشتم زدند وگفتندآفرین برتوای شیخ احمد!برنامه ی خوبی داری سعی کن به این کارادامه دهی‌. ازآن دوپرسیدم شما کیستید؟گفتندما افرادی هستیم که خدمت حجت ابن الحسن می رسیم. ازآن ها خواستم که مرا هم خدمت آن بزرگوارببرند.جواب دادند هنوز وقتش نرسیده...به عشق دیدار حضرت مهدی به برنامه ی خود ادامه دادم تاسرانجام مرا به پیشگاه بقیه الله راه دادند.پس ازسلام به حضرت عرضه داشتم :آقا جان انقدر دنبال شما گشتم که پاهایم پر از آبله شده.ایشان تبسمی کرده وفرمودند:ازمن چه میخواهی؟عرض کردم هروقت خواستم خدمت شما برسم بتوانم.فرموند:از این پس هروقت بخواهی می توانی نزدما بیایی....افرادی که نزدما بودند خنده ای کردند و گفتند نگاه کنید که شیخ احمدچه می گوید..شیخ احمد که فهمید آن ها حرف اورا باور نمی کنند.درجواب گفت تعجب می کنید؟ الان به شمانشان می دهم که حرف دروغی به شما نگفته ام. شیخ احمد این را گفت و از جایش بلندشد و یک مرتبه ازجلو چشمان ما غایب شد.

عکس نوشته های شیخ نخودکی

بســــم الله الرحمن الرحیـــم توصیه بسیار زیبا از شیخ حسنعلی نخودکی عارف بزرگ.عزیزان دوست و هم صحبت بسیار موثر در پیشرفت انسان در مسیر سلوک استاز این حرف شیخ متوجه می شویم که چگونه میتواند یک دوست بد مارا از راه درست دور سازد.

عکس نوشته و متن از شیخ نخودکی

سيد مرتضى لاريجانى حكايت كرد كه : به قصد زيارت به مشهد مقدس ‍رفتم و چون شب جمعه بود، تا صبح در حرم مطهر بيتوته كردم . چون از حرم خارج شدم ، آقا محمد آل آقا پسر حاج ميرزا عبدالله چهل ستونى نزديك ، كفشدارى مرا ملاقات كرد و گفت : حاج شيخ حسنعلى اصفهانى ترا احضار كرده اند فردا براى ديدار ايشان به فلان محل بيا. گفتم : من چنين كسى را نمى شناسم . گفت : در هر صورت ايشان تو را مى شناسند و به من فرموده اند، بامداد جمعه ، نزديك كفشدارى صحن عتيق برو و چون از حرم خارج شدى ، دستورشان را به تو ابلاغ كنم . فردا در همان محل به قصد زيارت شيخ رفتم گروه بسيارى جمع شده بودند و من عقب سر ايشان منتظر شدم . ناگهان مرا نزد خود خواندند و گفتند: شب جمعه از حضرت رضا(ع) ، دو حاجت خواسته بودى ؛يكى از آن دو برآورده مى شود؛فردا بيا تا درباره آن با تو گفتگو كنم . روز ديگر بنا به قرار، خدمتش رسيدم .مطلب را كه يك سؤال علمى بود، برايم بازگو كردند و فرمودند: حاجت دوم تو آنست كه از محضر بزرگى بهره مند شوى اكنون در جائى خبرى نيست . به شهر خود بازگشتم و پس از يك سال ، مجددا به مشهد مشرف گرديدم و از مطلب دوم سؤ ال كردم . باز فرمودند: خبرى نيست ، اما سال ديگر كه خدمتشان رسيدم ، فرمودند: هم اكنون آتشى در گلپايگان روشن است و تو يك بار به درك محضر و فيض او خواهى رسيد. عرض كردم : پس چرا زودتر نمى فرمودى ؟ با حالت عصبى فرمودند: بابا چرا اينقدر نفهمى!! اگر در جائى خبرى باشد، ما آگاه خواهيم بود. اين شخص بزرگ ، امام جمعه گلپايگان است و تا شش ماه پيش ، فيض بگير بود، ولى اكنون ، خود فياض ‍ گرديده است و مرا فرمود تا به گلپايگان سفر كنم . طبق دستور روانه شدم . ناگهان به اين انديشه افتادم كه حاج شيخ مرا از كجا مى شناخت و به چه طريق از ورود من به مشهد آگاه گرديد و بر حاجات من از حضرت ، به چه وسيله مطلع شد؟ بنابراين ، او خود همان مرد بزرگى است كه من آرزوى درك محضرش را داشته ام و به همين سبب بود كه نمى فرمودند: اين جا خبرى نيست ، بلكه مى فرمودند: جايى خبرى نيست . خلاصه از غفلت خود سخت متاءسف شده و تصميم به بازگشت گرفتم ؛ اما باز انديشيدم ، كه خوب است ابتداء به گلپايگان بروم سپس به خدمت حاج شيخ شرفياب شوم ؛ بارى ، به گلپايگان رفتم و تنها يكبار درك محضر امام جمعه براى من حاصل شد و امام جمعه فوت كرد چيزى نگذشت كه خبر درگذشت حاج شيخ را شنيدم.

14 نکته ی شیخ نخودکی اصفهانی

توصیه‌های چهارده‌گانه شیخ نخودکی 1- آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آن‌ها به جای آوری.2- آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که می‌توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست،‌ زیرا اگر بنده خدا در راه حق گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود.3- آنکه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هرچه داری، ‌در راه ایشان خرج و صرف کنی و از فقر در این کار پروا نکنی، اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفه‌ای نیست.4- از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوا و پرهیز پیشه خود ساز.5- به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وا رهی.6- بدان ‌که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می‌شود و به عکس، اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می‌بخشد.7- بدان ‌که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده‌ام، به برکت بیداری شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به رسول‌اکرم(ص) است.8- عمده نظر در دو مطلب است: یکی غذای حلال، دوم توجه در نماز و اصلاح آن، اگر این دو درست باشد، باقی درست است. عمده هم حقیر، اصلاح قلب است و ذکر «یا حی و یا قیوم» سحرگاه برای همین است.9- بین‌الطلوعین را به چهار قسمت تقسیم کنید: یکی اذکار و تسبیح، دیگر ادعیه، سوم قرائت قرآن و بالاخره فکری در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بوده‌اید، شکری کنید و اگر خدای نکرده ابتلا به معصیتی یافته‌اید، استغفار کنید.10- دیگر آنکه هر روز صدقه دهید، ولو به وجه مختصر. شب‌ها قدری در بی‌اعتباری دنیا و انقلاب آن فکر کنید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک می‌کند.11- در مورد ذکر، در آغاز چند صلوات فرستاده و دل را حاضر کنید و بعد مشغول ذکر شوید.12-برای توفیق تهجد و گشایش در کار؛ هر صبح از تلاوت قرآن مجید مخصوصاً یس غفلت نکن.13- حرارتی که بر اثر مصاحبت با مردان بد و شرور در مزاج آدمی پدید می‌آید، جز به‌ وسیله سردی و برودت مصاحبت با نیکان و مردم صالح زایل نمی‌شود.14- بزرگان خیلی بر احتراز از مجالست با منکران تأکید دارند و گفته‌اند ضرری که یک وسوسه به وجود می‌آورد، در طول سال‌های دراز ممکن نیست بتوان آن را رفع کرد.

عکس نوشته و جملات شیخ نخودکی

دستور به ابرها برای کنار رفتن فرزند ایشان نقل می‌کنند: «شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودک در خارج از شهر مشهد ساکن بودیم. پدرم فرمودند من به بالای بام بروم و استهلال کنم. چون ابر، دامن افق مغرب را پوشانده بود، چیزی ندیدم و فرود آمدم و گفتم: رؤیت هلال با این ابرها هرگز ممکن نیست.با عتاب فرمودند: «چرا فرمان ندادی که ابرها کنار روند؟» گفتم: پدرجان من کی هستم که به ابر دستور دهم؟فرمودند: «بازگرد و با انگشت سبابه اشاره کن که ابرها از افق کنار روند.» ناچار به بام شدم، با انگشت اشاره کردم و چنانکه دستور داده بودند گفتم: «ابرها متفرق شوید»لحظه‌هایی نگذشته بود که افق را بدون ابر یافتم و هلال ماه شوال را آشکارا دیدم و پدرم را از رؤیت ماه آگاه کردم.

شیخ نخودکی ره

سيد ابوالقاسم هندی نقل مى كند: روزى مرحوم حاج شيخ به من دستور داد كه به شهر تربت بروم و شب را در كوه بيجك صلوة بمانم و پيش از طلوع آفتاب ، مقدارى معين از علفى كه نشانى آنرا داده بودند بچينم و با خود بياورم . طبق دستور به تربت رفتم ، اهالى مرا از ماندن شب در آن كوه منع كردند و گفتند: در اين كوه ، ارواحى هستند و به اشخاصى كه در آنجا بخوابند، آسيب خواهند رسانيد، اما من به گفته آنها ترتيب اثر ندادم و به آن كوه رفتم . هنگام غروب كه فرا رسيد، سر و صداى فراوانى به گوشم خورد، مركب خود را ديدم كه آرام نمى گيرد و مانند آن است كه از كسى فرار مى كند، ناگهان فرياد زدم : من فرستاده حاج شيخ حسنعلى هستم ، اگر به من آسيبى برسانيد، شكايت شما را به او خواهم برد. با اين جمله ، سر و صداها تمام شد و به من هم صدمه اى نرسيد. خلاصه ، شب را در كوه خوابيدم ، و پيش از آفتاب ، علفها را بر طبق نشانى و به مقدار معين چيدم ، ولى در همين وقت به اين وقت به انديشه افتادم كه خوب است مقدارى هم براى خود بچينم ، بى شك روزى مرا به كار خواهد آمد. به محض آنكه خواستم فكر خود را عملى كنم ، ناگاه ديدم كه سنگهاى عظيمى از بالاى كوه سرازير شد، چهارپاى من افسار خود را پاره كرد كه فرار كند، آنرا گرفتم و استوارتر بستم ، باز فكر كردم كه شايد حركت سنگهاى امرى طبيعى بوده است . خواستم مجددا به چيدن آن گياه بپردازم كه ديدم باز سنگها امرى شروع به غلطيدن كرد. اين بار فهميدم كه اين ماجرا امرى طبيعى نيست بالنتيجه از آن كار صرف نظر كردم و به مشهد بازگشتم و خدمت حاج شيخ رسيدم . حاج شيخ چون مرا ديدند فرمودند: ترا چه به اين فضولتها؟ چرا مى خواستى بيش از حدى كه دستور داده بودم از آن گياه بچينى ؟ آن وقت بود كه متوجه شدم آن مرد بزرگ در طول انجام ماءموريتم همواره مراقب حال و كار من بوده است.

تهیه کننده : توپ تاپ


پیشنهاد جدید :

آلبوم عکس نوشته های آیت الله قاضی


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...