متن کوتاه درباره ناراحتی از همسر

ناراحتی از همسر مسئله ای است که برای همه ممکن است که به وجود بیاید. شما می توانید با استفاده از برخی جملات معنا دار و مفهومی به طرف مقابل حرف های دلتان را بزنید. سعی کنید جملاتی انتخاب کنید که دقیقا مطابق حال و روز شماست و اوضاع شما و همسرتان را توصیف میکند تا نهایت تاثیر گذاری را داشته باشید.

ناراحتی از همسر و دلخوری از یکدیگر، مسئله ای است که ممکن است برای خیلی از زوجین، به خصوصی کسانی که در آستانه ی طلاق هستند به وجود بیاید. در این مطلب ما سعی کرده ایم متن هایی کوتاه، زیبا و فوق العاده تاثیر گذار درباره این موضوع برایتان تهیه کنیم و آنها را با شما به اشتراک بگذاریم. همراه ما در این مطلب باشید.

متن درباره ناراحتی از همسر

خیلی میترسیدم از اینکه بدون بهانه من رو رها کنی؛ آخه من در برابر تو جدای از اینکه همسرت هستم، مثل کودکی ام که به آغوش گرم مادرش که تو باشی نیاز داره و اگر مادرش اون رو رها کنه، برای همیشه تنها میشه. الان یکم فقط دستم رو رها کردی و من توی تنهایی های خودم غرق شدم.

〰*〰*〰*

اگه جلوت مثل بچه ها بهونه گیری میکنم، اگر باهات کودکانه رفتار میکنم، اگر مدام میخوام بهم توجه کنی و اگه میخوام که جز من کس دیگه ای رو نگاه نکنی، فقط و فقط به خاطر اینه که دوستت دارم و اگر این کار ها رو نکنی، حس میکنم خیلی تنهام. الان این احساس در وجودم بیش از حد شکل گرفته.

〰*〰*〰*

اگه دل من آدم بود، حتما به جرم عاشق شدنش به تو، ازش شکایت میکردم؛ آخه عشق تو خیلی به من و زندگیم خسارت رسونده و اینها همشون تقصیر دلم هستن. چکار کنم؟ جلوی دلم که نمیتونم بایستم. مجبورم این عاشقی رو تحمل کنم و از سمت تو مدام زخم بخورم.

〰*〰*〰*

زمانی که خسته ی خسته ام، با حرف های تو آروم میگیرم. اما الان چی شده که همین حرفات خستگی من رو بیشتر از قبل میکنه؟ الان چی شده که هر بار که باهات رو در رو میشم، احساس میکنم که خسته تر از همیشه ام؟

〰*〰*〰*

همیشه با هم خیلی خوب بودیم. یادت میاد که چه خاطرات زیبایی رو با هم ساختیم؟ الان همه ی اون خاطرات برام شده مثل زهری که ذهنم دائما به خوردم میده. ناراحتی ای که بین ما به وجود اومده، اون خاطرات شیرین رو تلخ تر از زهر میکنه برام.

〰*〰*〰*

ترس داشتم از اینکه از دستت بدم؛ احساس میکردم که اگه از زندگی من بری بیرون، من تنهای تنها میشم. الان میبینم که ترسم به واقعیت تبدیل شده و من تنهاترینِ عالم شدم. نمیدونم چی شد که اینجوری شد، اما کاش اینجوری نمیشد.

〰*〰*〰*

توی زندگی، من و تو خیلی با هم تفاوت داشتیم. هر دوی ما عاشق همدیگه بودیم و فکر میکردیم که این نقطه ی مشترک هر دوتای ماست. اما اینطوری نبود؛ چون برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت. تو عشق رو برای سرگرمی میخواستی و من عشق رو برای دلگرمی و این دوتا خیلی با هم تفاوت دارن.

〰*〰*〰*

رابطه ی ما بیشتر از یک رابطه ی دوستی هست! من و تو با هم دوست نیستیم، بلکه همسر همدیگه ایم. با اوکی بای ها و ... نمیتونیم دیگه از همدیگه کاملا جدا بشیم. کاش این رو هر دوی ما درک کنیم و به جای کارای بچگونه، سعی کنیم با هم و در کنار هم یک راه حل منطقی برای مشکلمون پیدا کنیم.

〰*〰*〰*

یک خصلت توی همه ی آدما وجود داره و اونم اینه که تا وقتی که کمیابی براشون ارزش داری! همینکه فهمیدن که دیگه برای همیشه دارنت، نمیدونم چی میشه که قضیه فرق میکنه. من و تو هم قضیه مون همینطوریه. برای به دست آوردن هم خیلی جون کندیم و جداییمون از هم فقط تو یک لحظه اتفاق افتاد.

〰*〰*〰*

از دستت دادم. نمیدونم که الان برای این موضوع خوشحال باشم یا ناراحت. خوشحالم از اینکه تو رفتی سر خونه زندگی خودت و منم همینطور و ناراحتم از اینکه روزی عاشقانه هم رو دوست داشتیم و الان اینجوری از هم متنفر و ناراحت شدیم.

〰*〰*〰*

کاش هیچوقت خدا احساسی مثل احساس ناراحتی رو توی وجود ما آدما قرار نمیداد. آخه بعضی از آدما دیگه کل زندگیشون رو بر پایه ی همون احساس بنا میکنن. مثل من که هر بار که به رفتنت فکر میکنم، ناراحت ترین آدم دنیا میشم.

〰*〰*〰*

با پاک کردن شمارم دیگه از ذهنتم رفتم. نمیدونستم که حذف شدنم توی زندگیت اینقدر آسون و راحته، وگرنه که هیچوقت عاشقت نمیشدم. الانم از تو ناراحتی ندارم؛ ناراحتی من از خودمه که چرا آدمای اطرافم رو خوب نشناختم؛ به خصوص اونایی رو که وارد زندگیم کردم.

〰*〰*〰*

زندگی من مثل یک اقیانوس آروم بود، اما از زمانی که تو توی اون پا گذاشتی، یک موج بزرگ داخلش به وجود اومد و این اقیانوس مدام متلاطم بود. به خاطر تلاطمی که تو زندگیم به وجود آوردی و زندگیم رو ناآروم کردی، کلی ازت ممنونم. این بهم یاد داد که به هر کسی اجازه ندم که وارد زندگیم بشه.

〰*〰*〰*

خیلی راحت بهت اجازه دادم که قلبم رو تسخیر خودت کنی. خب چیکار کنم؟ واقعا قلبا عاشق تو شده بودم. اما بعداً فهمیدم که این قلبی که عاشقت شده، در واقع با عاشق شدنش مقدمات شکستنش رو به وجود آورده. الانم که کلا دیگه شکسته.

〰*〰*〰*

شکستن قلب آدما خیلی تاوان داره. به خصوص اگه اون شخصی که قلبش میشکنه، نزدیکترین آدم بهت باشه. من بخشیدمت و به خدا میسپارمت. اما بدون که این تاوان رو باید پس بدی؛ نه اینکه من بخوام تاوان پس بدی ها، کارمای کاری که کردی، توی همین دنیا به زندگیت وارد میشه و اون کارما همون تاوان دادنت خواهد بود.

〰*〰*〰*

غرورم رو شکستی، عزتم رو پیش بقیه خدشه دار کردی، احترامم رو از بین بردی و زندگی آرومم رو از من گرفتی. کاش حداقل با بغضم کاری نداشتی. بغضم شکسته و این به خاطر تمام کارهایی هست که باهام کردی.

〰*〰*〰*

یادش بخیر؛ به خودم میگفتم وایسا تا به خودم برسم که توجهش به من جلب بشه. تو زندگی خیلی به خودم رسیدم که توجهت رو جلب کنم؛ اما الان دیگه میخوام این کارو تموم کنم! اما چه کنم که هر کاری که میکنم و از هر طرف که میرم، بازم به تو میرسم. انگار تو کارت رو خوب بلد بودی.

〰*〰*〰*

خدایا کجای کارم اشتباه بود که الان من رو به این سرنوشت دچار کردی؟! فکر نمیکردم که سرنوشتم اینقدر بخواد تیره و تار باشه. آره یه جاهایی هم اشتباه خودم بود. مثل زمانی که خواستم همسرمو وارد زندگیم کنم، اما تو که بودی، تو که میگن بهترین دوست آدمی، آخه تو چرا جلومو نگرفتی؟ تو چرا گذاشتی این لقد رو به بخت خودم بزنم؟

〰*〰*〰*

وقتی که میرفتم، حتی ازم نپرسیدی که چرا میری و کجا میری. اون زمان این حرفت خیلی بهم دلگرمی میداد و یک دلیلی بهم میداد که به زندگی باهات ادامه بدم. اما همین رو هم نگفتی و خیلی ساده از زندگیت بیرونم کردی. الان این بیرون بهم خیلی خوش میگذره. آره قبول دارم؛ یک خورده سرده، غریبم و کسی رو ندارم، اما خیلی بهتره از زمانی که توی زندگیت بودم.

〰*〰*〰*

یک زمان عاشق من بودی و الان تبدیل به قاتل من شدی. آره! فکر نکن که قتل فقط اینه که نفس یکی رو بند بیاری. تو روح من رو به قتل رسوندی و این بزرگترین گناهیه که به خاطرش هیچوقت نمی بخشمت. تو عشقت رو کم کم مثل زهر به خورد روحم دادی و وقتی که روحم کاملا به اون زهر وابسته شد، گذاشتی و رفتی. منو گرفتار زهری کردی که هیچ پادزهری نداره و اینجوری بود که روحم به دست تو به قتل رسید.

〰*〰*〰*

اشک ها کم کم دارن از چشم هام میریزن. اما خوشحالم! میدونی چرا؟ چون با هر قطره ی اشک، خاطرات تو هم از ذهنم میریزه بیرون. هر قطره ی اشکی که میاد، کم کم با خودش خاطرات تو رو میبره. از این بابت خیلی خوشحالم. کاش این اشکا تا زمانی که تو رو کامل از یادم ببرم، تمومی نداشته باشه.

〰*〰*〰*

فقط کافیه یک لحظه بهت فکر کنم تا دوباره دنیا برام بی معنی بشه. با تو بودن بود که دنیا رو برام معنا میکرد و الان که نیستی، نمیدونم که بدون تو چطوری معنای جدیدی برای دنیای خودم پیدا کنم. کاش بشه که دیگه اصلا فکرت به ذهنم نیاد تا منم بتونم زندگی خودم رو بسازم.

〰*〰*〰*

ازت ممنونم. از اینکه منو رها کردی، از اینکه از زندگیم رفتی بیرون و از اینکه دیگه حتی پشت سرت رو هم نگاه نکردی. قبول دارم! خیلی سخت بود برام. اما این رها کردنت، باعث شد که من روی پاهای خودم وایسم، باعث شد که من برای خودم ارزش بیشتری قائل بشم و باعث شد که دیگه مثل قبل آدم وابسته ای نباشم.

〰*〰*〰*

دلیل اینکه دیگه عاشق نمیشم، دلیل اینکه دیگه پر انرژی نیستم و دلیل اینکه دیگه مثل قبل نمیخندم، فقط و فقط تو هستی. چون دلیل تموم این کارام تو بودی که از زمانی که رفتی، دیگه دلیلی نداره این کارا رو بکنم.

〰*〰*〰*

عشق برای من فقط و فقط تو یک نفر خلاصه میشد و اون هم تو بودی. از زمانی که تو رفتی، انگار که عشق توی وجود من هم مرد و دیگه به وجود نیومد. چرا دروغ بگم. راستش خیلی ها رو خواستم جایگزینت کنم؛ اما اونا یک مشکلی داشتن و مشکلشون این بود که هیچکدوم برام تو نمیشدن.

〰*〰*〰*

خیلی ادعای غیرت داشتی و نمیزاشتی که کسی به حق و حقوق خانوادت تجاوز کنه. اما یک جا بی غیرتی کردی و اونجا جایی بود که تنهایی داشت بیش از حد به زندگی من تجاوز میکرد و تو عین خیالت هم نبود. اونجا من غرق در تنهایی بودم، اما تو هیچوقت نفهمیدی.

〰*〰*〰*

یه حرفایی رو هیچوقت نمیشه به زبون آورد؛ اونا رو هیچوقت هم نمیشه تایپ کرد. این حرفا فقط و فقط تو قلب و دل آدم میمونه و هیچوقت هم به بیرون درز نمیکنه. کاش جرات داشتم که این حرفا رو از کنج دلم بیرون بکشم و به تو بگم که الان داستامون اینجوری نشه.

〰*〰*〰*

وقتی که رفتی، خیلی ناراحتم کردی. اما خوبه بدونی که ناراحتی هم بخشی از احساسات آدمه. بعضی وقتا آدم خوبه ناراحت بشه که این حسش هم ارضا بشه. فکر نکن که با رفتنت دیگه من کلا از زندگیم افتادم؛ نه! اتفاقا من به این حس احتیاج داشتم و اون رو هم تجربه کردم.

〰*〰*〰*

نزار رابطمون بیشتری از اینی که هست برامون ناراحت کننده بشه. یک سری رفتارا هست، یه سری کارا هست، یک سری حرفا هست که هیچوقت نباید توی رابطه به وجود بیان که اگه این اتفاق بیفته، تنها چیزی که بینمون به وجود میاد، فقط ناراحتیه.

〰*〰*〰*

اینکه از دستت ناراحتم رو به پای بد بودنت نمیزارم. همه ی آدما بعضی وقتا اینطوری میشن و تو هم الان این اتفاق برات افتاده. اما باید جلوی بد بودنت رو بگیری؛ حداقل در رابطه با من نمیخوام که به وجود بیاد. چون من برای خودم ارزش قائلم و این بد بودنت ارزش من رو از بین میبره.

〰*〰*〰*

یادته زمانی که تازه با هم آشنا شده بودیم؟ اون موقع حتی قهر کردنامون برای هم شیرین بود و حتی از اونها هم حس خوبی میگرفتیم. اما واقعا چی شد که الان این اتفاق برامون افتاده؟ الان چطور شده که حتی وقتی کنار هم شادیم و لبخند میزنیم، بازم یه حس نفرتی بینمون هست که هنوز کاملا آشکار نشده. کاش برگردیم به اون روزا؛ روزایی که عاشقانه هم رو دوست داشتیم.

〰*〰*〰*

زمانی که وارد زندگیت شدم، همه چیزت رو پذیرفتم. از اینکه اینطوری رفتار میکنی هم ناراحت نمیشم! چون اون موقع این رفتار رو هم توی تو دیدم و با این حال باهات وارد رابطه شدم. اما همین قدر که من از تو پذیرش داشتم، کاش تو هم از من پذیرش میداشتی. کاش من رو همینطوری که هستم دوست داشتی نه اونطوری که توی رویاهات تصور کرده بودی.

〰*〰*〰*

دوست داشتن واقعی اینه که طرف مقابلت رو هر طوری که هست با همون ویژگی هاش دوست داشته باشی. اما متاسفانه رابطه ی من و تو اینطوری نبود. ما رابطمون رو با رویاپردازی در مورد هم شروع کردیم. هردوتامون پیش فرض هایی تو ذهنمون به وجود آوردیم و وقتی وارد رابطه شدیم و دیدیم که این پیش فرضا وجود ندارن، از رابطه سیر شدیم. از ما که گذشت، اما بیا هیچوقت دیگه شخصیت طرف مقابل رو با اون چیزی که تصور می کنیم، مقایسه نکنیم.

〰*〰*〰*

همه ی آدما یک ویژگی های خوب دارن و یک ویژگی های بد. من نمیتونم همیشه برات نقش اون آدم خوبه رو بازی کنم. به قول معروف اینجا بهشت نیست و منم فرشته نیستم که همیشه خوب باشم؛ اما این رو میدونم که این جا جهنمم نیست و منم شیطان نیست که بخوام همیشه بد رفتارکنم. من رو همونجور که هستم بپذیر تا رابطمون دوباره زیبایی های قبل رو به دست بیاره.


در ادامه تماشا کنید :

عکس نوشته در مورد دلخوری و ناراحتی برای پروفایل

بهترین متن ها برای تشکر از زحمات همسر (2)


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...