مجموعه شعر درباره شهر همدان

شعر درباره شهر همدان به عنوان یکی از قدیمی‌ترین شهرهای ایران که مهد تمدن اولیه ایرانی نیز به شمار می رود همواره دارای لذت و شوق و شعف خاصی برای شاعران بوده است.

در واقع از این رو که شاعر در خصوص شهرهای مهم و معتبر تاریخی ایران هرگاه بخواهد به حیطه شاعرانگی خود رجوع کند لازم است تا با تمام احساس به عواطف خود همدانی بودن و ایرانی بودن خود را بپذیرد. 

در این مجموعه نیز زمانی که از شعر درباره شهر همدان صحبت می کنیم در واقع شاعر سعی کرده است تا به عنوان یک شهروند و یا ساکن شهر همدان استیلای کاملی به وضعیت موجود داشته باشد.

از این طریق می توان در واقع زاویه دید دیگری را در شعر در نظر گرفته و از زبانی دیگر گونه و نوپردازان ونیز خلاقیت در ایجاد تصاویر بدیع و ریتم کلمات شعر بهره گرفت. 

فراموش نکنید زمانی که از جغرافیای خاصی در ایران اسلامی سخن می‌گوییم به این معنا نیست که باید شعر را صرفاً محدود به همان جغرافیا و یا منطقه سرود بلکه در قالب بخشی از یک کشور بزرگ و با عظمت این شهر و تاریخچه ی آن را از دیدگاه شعری مورد بررسی و مداقه قرار می دهیم.

همدان تاریخی در مجموعه شعر درباره شهر همدان

هگمتانه یا همدان یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران به شمار می رود. این شهر به تعابیری پایتخت سلسله ماد و نیز یکی از شهرهای استراتژیک دوره های تاریخی کشور ما ایران به شمار می رود. وجود دانشمندان و علما و شاعران برجسته در طول تاریخ همواره  همدان را به عنوان نگینی در تاریخ ایران زمین معرفی کرده است. بسیاری از بزرگان از قبیل باباطاهر و بوعلی سینا و میر سید علی همدانی از بزرگان و نوابغ این شهر به شمار می رود.

خاقانی در بخشی از تحفه العراقین زبان  وصف و شعر درباره شهر همدان چنین سروده است:

راه همدان به ديده پويي

هذا البلد امينَش گويي

خضرش مثال كعبه داني

اروندش ابوقيس خواني

كوهي حجرش جواهر پاك

ميخ زمين و ستون افلاك

كار همدان چه دست بالاست

كاروند قرارگاه عنقاست

با این وصف همچنان همدان در اشعار زیبا و ماندگار شاعران متقدم و متاخر می درخشد. شعر درباره شهر همدان تلاشی دوباره برای شناسایی ظرفیت های شعر انگیز این نام جاوید در حافظه ایران زمین است. واقعا چه چیزی زیباتر از بیان آهنگین و وزن شعر می تواند زیبایی های یک شهر تاریخی را برای خواننده آشکار سازد.

وقتی خواننده بر سریر خیال شاعر می نشیند و در این سرزمین سفر می کند. وقتی در کوچه و پس کوچه های آن سرک می کشد. در واقع در مجموعه شعر درباره شهر همدان سعی شده است تا تازگی و طراوت شعری بر بسیاری از خصوصیات دیگر اولویت داشته و بتوان از کلیت این مجموعه دیدگاه های نوینی را  در قالب شعر درباره شهر همدان مطرح کرد که شاید تاکنون شعرای دیگر از این زاویه شهر همدان و مردمانش را مورد مداقه قرار نداده اند.

مولفه های شعر در مجموعه شعر درباره شهر همدان

مهم ترین ویژگی ها و ساختارهای زبانی که موجب شده است تا مجموعه شعر درباره شهر همدان از سایر آثار گردآوری شده تا کنون متفاوت و متمایز باشد عبارتند از:

1-بهره مندی از زبان غنایی شعر در مجموعه شعر درباره شهر همدان

2-توجه  و تمرکز به  مفاهیم و مضامین نو

3-ایده پردازی های خلاقیت آمیز و استثنایی

4-پرهیز از مضامین تکراری و کلیشه گویی

5-برشمردن ویژگی های قابل توجه این استان

در ادامه از شما علاقه مندانی که تمایل دارید تا با زبان شعر درباره شهر همدان مطالب بیشتری بخوانید و سروده های این مجموعه را که در قالب شعر نو سروده شده اند  بخوانید و لذت ببرید دعوت می کنیم که حتما این مجموعه شعر زیبا و بی نظیر را تا پایان بخوانید.

این مجموعه مشتمل بر یک شعر بلند و چند قطعه کوتاه است که می تواند لحظات شیرین و لذت بخشی را برای شما که دوستدار شعرهای یبا هستید رقم بزند شاید هم یکی از اشعاری که شما در جستجوی آن هستید در بین اشعار این مجموعه پیدا می شود.

این مجموعه مشتمل بر یک شعر بلند و چند قطعه کوتاه است که می تواند لحظات شیرین و لذت بخشی را برای شما که دوستدار شعرهای زیبا هستید رقم بزند.

شعر درباره شهر همدان

شعر درباره شهر همدان به نام اینجا شهر شعرهای همیشه  

شعری با قله های

سرکش و عاشق

الوند استوار دیروز و

ماندگار امروز

شهر بوعلی و

کیمیا

شهر زیبایی و

لهجه های شیرین

آدمی

شهری که بوی عطر مهربانی می دهد

همدان است اینجا

آدمی دوست دارد

سینه اش را به

روی نسیمی که از الوند

می آید بگشاید

به دره های حاصلخیز آن

سفر کند

و خاک آن را با سرانگشتانش

بشکافد

تا قلبش را برای همیشه در این

سرزمین

جاوید و دیرپای

بکارد

اینجا احساسات آدم

شبیه خودش

است

اینجا هیچ چیزی مبهم نیست

چرا که اینجا همدان است

آرامش را در مردمان

می تواند تشخیص داد

 و موج مهربانی و تبسم را

که به سمت ما می آید

شعر درباره شهر همدان به نام همدانم آرزوست (1)

این دل سرگشته من

از دست اهریمنی

به اهریمنی دیگر

پناه می برد

و هر زیج و کنشتی را

فراموش کرده است

گویی نمی داند

که عشق سرکشی است

طغیان است

و نسیانی

به پهنای تاریخ آدمی

هرگز

نمی اندیشیدم

 توصیه پدربزرگم که

عاشق بود روزگاری

مرا دچار زندگی کند

و به زندگی بکشاند

می گفت:

 نسکافه ات را بردار

البته

 و سفر کن

سفر تو را تطهیر می کند

شعر در مورد همدان

شعر درباره شهر همدان به نام همدانم آرزوست (2)

پدربزرگ می گفت:

پسر

گاهی وقت ها

فرار از فکرهای شوم

از وسوسه های خزان گرفته

توبه و تطهیر می خواهد

پدربزرگم با تجربه بود

قبل از من

البته عاشق

هم شده بود

گفت چمدان خودت را بر ندار

و چمدان او را قرض گرفتم

یک چمدان حلبی قدیمی

و به راه افتادم

سفرهای زیادی مرا

با خود آشنا کردند

 سفر صفر یک آغاز

سفر یک خواب صمیمی

چرا که زائری بود م از نیای

فروردین و نوروز

در من ریشه داشت

بهار را باور داشتم

یعنی هنوز در خاطرات من

کهنه نشده بود

شاید لازم بود تا دوباره زادگاه پدربزرگم را

بجویم

 و بیابم

شعر درباره شهر همدان به نام همدانم آرزوست(3)

برای دیدن

و رسیدن به شهری که

همدانش نام نهاده اند

و باید از سفر یک رود می گذشتم

باید خاطرات گذشته را

دود می کردم

نه این که بسوزانم

باید

فراموش می کردم و

سفر مرا آدم کرد

برای عاشق سفر

به همدان یعنی

رسیدن به اوج

قله شکوهش

مگر نمی بینی الوندش پیداست؟

شعری درباره همدان

شعر درباره شهر همدان به نام همدانم آرزوست(4)

سفر من سفر مردی شب چران نبود

یا سفر زنی که سفره اش رنگی

باشد از مردار عاطفه

سفر من سفر

مردی بود با نیاز آتش

و زنی در جامه ای ارغوانی

که بهار را می جست

بهاری که دیرزمانی بود

 در کوچه های همدان

 و نهاوند دل گمشده بود

گویی زائری هستم با نیاز

هوا و آتش

و جامه ام آفتابی بود

حتی در بین راه

پیش از آن که همدان

به من لبخند بزند

جام هام آفتابی شد

و رشحات باران را هم دیدم

و بوی گل سرخ را فهمیدم

 و آواز نیلوفر را شنیدم

زمانی انگشتانم را

 دست چاله ای

 کردم تا

گنجشکان

سرزمین های دور

از آب باران بنوشند

 شده است بارها

مهمان شب پره های

 مهاجری باشم

که همدان را

برگزیده بودند تا

شبیه من مسافر باشند

شعر درباره شهر همدان به نام همدانم آرزوست(5)

زیر آلاچیق های سبز

عاشقانی را دیده ام که رویای

بزرگ شدن می بینند

و بزرگ شدن در عشق

یعنی باید سفر کرد

یعنی باید به نظاره نشست

ابوعلی باید بداند

مرهم زخم عشق چیست

می روم تا شفا بگیرم

از دستان این مرد

و خدایی که همدان را

و مردمان نیکو سیرتش را

آفرید خوب می داند

شعر کوتاه درباره همدان

همدانم آرزوست بخش 6 شعر درباره شهر همدان

من عاشق چرا

باید فرسخ ها را

را سفر کنم

تا در همدان مسکن گزینم

شاعری می گفت

حتی یک بار در سفر

به همدان

راه را کج کرده ام

ولی گویی قطب نمای قلبت چنان

می گرداند تو را که از هر اقلیم

و هر جهتی از

جهات اربعه

به این شهر بازگردی

شهری که بوی دل انگیزش از خود

عریانی روح می گذارد چون

بابا طاهر عریان

 و پیر شوریده ما

و تو را هدایت می کند

تا در این مسکن جان

آرام گیری و قرار یابی

همدانم آرزوست بخش 7 شعر درباره شهر همدان

حتی اگر از زخم عشق ندانسته در بادیه

شبی  عقربی را دیده باشی که کلوخی را

نیش زده باشد

و تو باید لاجرم

بنفش زار نفرت

را دور بزنی

تو با تجربه ی قلبی که

به ناوک مژگان دلبران

زخم آجین است

به اینجا رسیده ای

شبیه آفتاب پرستی که

آفتاب کورش کرده باشد

یا عاشق سرمستی که آواز معشوق

کرش...

شبیه پرنده ای بی محل

یا تذرویی که بی هنگام

خواب جنگل را در نیمه شبی

آشفته کرده باشد

این بشارت روز را من

با خود به همدان بردم

همدانم آرزوست بخش 8 شعر درباره شهر همدان

در اتوبوس شبی را سر کردم

شب که تمام شد

همدان

 فرا رسیده بود

لبوهای داغ

 و سیب زمینی های پخته

 و اذان دل انگیز

غار علیصدر

و آرامگاه بوعلی و

گنجنامه اش آدم را

مفتون می کند

اشعار زیبا و جدید درباره همدان

همدانم آرزوست بخش 9 شعر درباره شهر همدان

این همدان آدم را شاعر می کند

آدم را عاشق می کند

 آدم را دوباره آدم می کند

 چرا سفر را نباید

 پدر بزرگ؟

چرا باید جنون را در شاخسارهای

متوالی درخت شب ببینم

مگر عاشقی خود جنون نیست؟

پدربزرگ می گوید:

جنون را رها کن

همدان را ببین

به زیارت باباطاهر برو

و شعرهایش را زیر لب تکرار کن

تا خودت در تکرار

دریابی جهان را

و هیچ را:

تن محنت کشی دیرم خدایا

دل با غم خوشی دیرم خدایا

زشوق مسکن و داد غریبی

به سینه آتشی دیرم خدایا

***

ز هجرانت هزار اندیشه دیرم

همیشه زهر غم در شیشه دیرم

ز ناسازی بخت و گردش چرخ

فغان و آه و زاری پیشه دیرم

شعر درباره شهر همدان ؛ همدانم آرزوست (10)

به خود که آمدم

دیدم دارم با صدای باباطاهر

برای خودم شعر می خوانم

 شعر می بافم

خیال می چینم

ستاره می ریزد

 و شب فرا رسیده است

 و موهای من پریشان و سفید هستند

فهمیدم همدان جان

چقدر زود فرا می رسد

و در تما میا نشفرها من

زائری بودم با نیاز نور و روشنی

با عطش یک قطره شبنم

با نیاز یک هوای پاک

هوای الوند دیرین

وقتی به راه افتادم

کسی پشت سرم

آبی نریخت

چرا که مسافر نبودم

من همدان خودم بودم

و بر من برف

 می بارید

شعر همدان

شعر درباره شهر همدان به نام همدانم آرزوست بخش 11

در من دباغخانه ها

به راه بود

و مردمانی با لبخند در کوره ها

می دمیدند

 و پوست من عاشق را

که پیش از مسافر بودنم

به این نام شهره بودم

بر بالاپوش معشوق

می دوختند

پدربزرگ می گوید

در همدان بمان

و ماندم

شعر درباره شهر همدان به نام همدانم آرزوست (12)

پدربزرگ می گوید

معشوق خودش می آید

من فکر می کنم

هرگز معشوق به شهر همدان

فکر نمی کند

پدربزرگ البته چیزهایی می داند

پدربزرگ هم

پیش از من

مسافر بوده است

و البته عاشق

پدربزرگ برایم

پیغام فرستاده بود

که لبخند بزن

و صبور باش

پدر بزرگ

چیزهایی می داند

که مرا به همدان

فرستاده است

چیزهایی که بین او و خاطره هایش

است چیزی مثل یک توافق

پدربزرگ سالهاست

که دیگر رفته است و

فقط خیالش با من است

ولی حالا دیگر

یک همدانی هستم

 و خواهم بود

شعر درباره همدان

چند قطعه شعر درباره شهر همدان به نام همدان است اینجا

***

اینجا زندگی با تمام

وجود خودش را

فریاد می زند

در چین های پیشانی

مردمانی سخت کوش

 و تاریخی

گویی باید همدان را از فصلی تا

 فصل دیگر

به نظاره نشست

و

بدرقه کرد

شهری با چهار اقلیم

شهری با زیبایی های

 مسحور کننده خدایی

شهری که گویی از بهشت

بر زمین جا مانده است

اینجا رد تاریخ و تمدن

چون

چین های پیشانی زمین

 برجا مانده است

اینجا ارابه های زیادی

 برای

تجارت

 و غارت

گذشته است

ولی همدان همواره تمدنش خودش

و مردمانش را

به رخ کشیده است

***

اینجا تاریخ سپر می اندازد

چرا که اینجا همدان است

زادگاه پهلوانان ایران

و شهیدان راه اسلام

و ایران است

آری،

آری

اینجا همدان است


شاید علاقمند باشید :

مجموعه شعر درباره شهر شیراز

مجموعه شعر در مورد شمال ایران

مجموعه شعر درباره خوزستان



هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...