عکس نوشته درباره ته تغاریا برای پروفایل

بچه آخری ها یا بقول خودمون ته تغاریا همیشه نسبت به سایر فرزند ها در خانواده ،دوست داشتنی تر ، نمکی تر و کنجکاو تر هستند ، تا کنون عکس نوشته ها یا پروفایل های زیادی را راجع به آن ها در شبکه های اجتماعی مختلف دیده اید ، در این مطلب از توپ تاپ هم گلچینی از این تصاویر را به همراه متن برای شما تهیه دیده ایم که امیدواریم مورد رضایت واقع شود. 



عکس نوشته ته تغاری ک باشی

همه ته تغاریا بخونن:کی گفته ته تغاری که باشی لوسی
کی گفته ته تغاری که باشی میشی عزیزدل همه هرکیم میرسه لپومیکشه
میگه ته تغاریووووووووووووووووو
اشتباه به عرض رسوندن,اتفاقا ته تغاری که باشی باید بشینی ورفتن بقیه رو نگاه کنی
به قول معروف دردیکی یکی کم شدن افراد دورسفره رو حس میکنی
ته تغاری که باشی بایدجورکارای اشتباه بچه های بزرگترو هم بکشی
ته تغاری که باشی شکسته شدن و پیرشدن پدرمادرتو میبینیو خودتم باهاشون پیرمیشی
ته تغاری که باشی بی حوصلگیا خستگیا تنهاییا میشه سهمت.
ته تغاری که باشی طعم تنهایی رو میچشی
"
♥♥♥به سلامتی همه ته تغاریاااا


عکس نوشته ته تغاریا

در شعر دلم چو رود جاری شده ای
غارتگر دل به گلعزاری شده ای
از جمله ی آرزو که در دل دارم
انگار تویی که ته تغاری شده ای

پایان غم از شروع لبخند تو بود
تلخی برود ز یاد چون قند تو بود
ای آنکه به غم هماره در بند شوی
ایکاش که غم همیشه در بند تو بود

عکس نوشته ته تغاری

ته تغاری بهار هم آمد
چه گرما و محبتی دارد
این خرداد
پس ته تغاری دل من چه شد
انگار که
مثل اسفند مانده ای
در میان سرمای زمستان
و گرمای فروردین
شاید نمی خواهی بیایی یا
شاید هم بخواهی
ته تغاری زمستان بمانی...

عکس نوشته درمورد ته تغاریا

قصه پر غصه بیماریم
یادم آید یک شبی
در زمان کودکی
سخت بودم من مریض

با تبی جان در ستیز
بعد چل روزی مریضی بی دوا و بی طبیب
دست مادر بر دعا و چشم هایش اشک ریز
خفته جمله اهل خانه دور کرسی در زمستانی شدید

کودکی بودم نمی فهمیدمی
لیک مادر هر شبی بوده پرستار و کشیک
جایگاهم بُد عزیز
جایگاهم بهترین در کرسی آن خانه بود

مادر اندر زیر پای ته تغاری خفته بود
در تنور کرسی آن روز هم نان پخته بود
گرمی کرسی شدید و گرمی تب هم مزید
گشته خارج پای من از زیر کرسی بی لحاف

در زمان پیچ و تاب
برخلاف زیر کرسی بود بیرون زیر صفر
گشته پایم سرد و سرد
همچو پای مردگان

مادر بیچاره ام ترسیده بود
دست بر پاهای سردم سوده بود
یا ابوالفضل ای خدا این مرده است
مرد، من گفتم ترا

چاره ی این بچه دکتر بردن است
با صدای گفتگو و بحث ها
نا گهان برخاستم
خنده می کردی پدر

مادرم خاموش شد
مادرم بر زیر لب نذری نمود
ای خدا هرگز نمیرد این پسر
مجری نقش علی اکبر شود در تعزیه

شد پدر فردا مرا بر کول کرد
پا پیاده رو به سوی شهرک قیدار کرد
شهر قیدار و طبیبی واحد و گه بود و گاهی هم نبود
از قضا آن روز هم دکتر نبود

پرس پرسان بر دوا خانه روان
یک دما سنجی نهادن بر دهان
وه تبش بالاستی
لیک از من می نیاید آنچه که می خواستی

لاجرم برگشتمان تصمیم شد
باز بر کول پدر گشتیم روان
رو به سوی منزل و مأوایمان
در مسیر روستا رودی بدی

سنگ هایی در درونش مر عبور عابران
لیک هنگام عبور از آن پدر
شل شدی دستش فتادم من دمر
داخل آبی به شدت سرد در سرمای سخت
اندر آن سرمای سوزان شد لباس من بدل

زیر کرک دایی همراهمان گشتم نهان
آن پدر آن مهربان ترسیده بود
دایی بیچاره هم لرزیده بود
طفل و سرما ؟ آن هم از نوع مریض؟

داخل آبی شدن؟
شدت سرمای سخت؟
دکترت بهر چه بود؟
کاشکی در خانه می ماندی پسر
از قضا آن شد دوا
رفته رفته بهتر از بهتر شدم
مادر بیچاره ام اجرای آن نظرش بخواست

از منم اظهار عجز
مادر از پیشم برفت و هم پدر من بعد از او
لیک آن نظرش بجا
بار الها کن مدد
راه اکبر را روم تا انتها

عکس نوشته درباره ته تغاریا


کی گفته ته تغاری که باشی لوسی
کی گفته ته تغاری که باشی میشی عزیزدل همه هرکیم میرسه لپومیکشه
میگه ته تغاریووووووووووووووووو
اشتباه به عرض رسوندن,اتفاقا ته تغاری که باشی باید بشینی ورفتن بقیه رو نگاه کنی
به قول معروف دردیکی یکی کم شدن افراد دورسفره رو حس میکنی
ته تغاری که باشی خواهرات شادیای دونفرشوباتو قسمت نمیکنن
ته تغاری که باشی بایدجورکارای اشتباه بچه های بزرگترو هم باید بکشی
ته تغاری که باشی شکسته پیرشدن پدرمادرتو میبینیو خودتم باهاشون پیرمیشی
ته تغاری که باشی بی حوصلگیا خستگیا تنهاییا میشه سهمت.
ته تغاری که باشی طعم تنهایی رو میچشی...

عکس نوشته برای بچه های ته تغاری

گردآورنده : توپ تاپ

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...