جملات و جوک های خنده دار انگلیسی با ترجمه ی فارسی

A joke is said to make you laugh. Following are some selected jokes with their Persian translation for when you need funny jokes you find them easily. This is one of the finest jokes collections of jokes that are related to men, ladies and ordinary life jokes which will make your day. The following article will help you to find some funny jokes.

هدف جوک خنداندن شماست. در ادامه بعضی از جوک ها با ترجمه فارسی بریتان تهیه کرده ایم تا زمانی که خواستید بتوانید به جوک‌های بامزه دسترسی داشته باشید. مجموعه زیر یکی از بهترین مجموعه های جوک مربوط به زنان، آقایان و جوک های زندگی روزمره است که موجب می شود روز خوبی داشته باشید. مقاله زیر به شما کمک خواهد کرد که برخی از جوک‌های خنده دار را پیدا کنید.

Jokes are sentences, which are said to make you laugh. Through reading jokes you can pass your time, fresh your mind and soul. This is one of the finest jokes collections which will make your day. Following are some selected jokes with their Persian translation, so that you can find funny jokes easily when you need. The following article will help you to find some funny jokes that are related to men, ladies and ordinary life.

جوک ها جملاتی هستند که لبخند را بر لبان شما می نشانند. خواندن جوک گذر زمان را آسان می‌کند، ذهن و روح را جلا می دهد. مجموعه زیر یکی از بهترین مجموعه های جوک است که موجب می شود روز خوبی داشته باشید. در ادامه جوک هایی با ترجمه فارسی برایتان تهیه کرده ایم تا زمانی که خواستید بتوانید به جوک‌های بامزه دسترسی داشته باشید. مقاله زیر به شما کمک خواهد کرد که برخی از جوک‌های خنده دار را پیدا کنید که مربوط به زنان، آقایان و جوک های  زندگی روزمره می‌شود.


Jokes Related To Ladies

جوک‌های مربوط به زنان

A lady was running to catch a train to Bangalore. She reached the station and was searching for the train.

Passenger: (Asked to the station master) Sir, is this my train?
Station Master: No Madam, this is not your train, it’s railways department’s train.
 Passenger: (Annoyed) That’s a good joke?. Don’t act too smart. What I meant was, can I take this train to Bangalore
Station Master: No ma’am, you cannot! This train is so BIG and you can’t take it.
Passenger: Its really funny?! Now say me, will this train take me to Bangalore 
Station Master: NO ma’am. The train can’t take you. The train driver will drive it to Bangalore!

 ! The passenger fainted

یک خانم برای رفتن به بنگلور به ایستگاه قطار رفت. زمانی که به ایستگاه رسید و شروع به جستجوی قطار کرد.

مسافر از مسئول ایستگاه پرسید ،آقا این قطار من است؟

مسئول ایستگاه: نه خانم، این قطار شما نیست، این قطار راه آهن است.

مسافر: (عصبانی شد) شوخی خوبی نیست.  جواب سوال من این نبود، منظورم این بود که آیا می توانم با این قطار دربست خود را به بنگلور برسانم؟

مسئول ایستگاه: نه، خانم شما نمی توانید! این قطار خیلی گرانقیمت هست است و شما نمیتوانید از عهده آن برآیید.

مسافر: واقعا خنده دار است، آقا آیا این قطار من را به بنگلور خواهد برد؟

مسئول ایستگاه: نه خانم، قطار نمی تواند شما را ببرد راننده قطار آن را به بنگلور خواهد برد!

مسافر غش کرد!

مطالب خنده دار انگلیسی با ترجمه ، متن خنده دار انگلیسی با ترجمه



Mother to Johnny: “how was your exam, is all questions difficult?”
Johnny: “No mom, all the questions were simple, It was the answers which gave me all the trouble”!

مادر جانی: "امتحانت چطور بود پسرم، همه سوالات سخت بود؟"

جانی: "نه مادر، سوالات ساده بود، پاسخ دادن به سوالات سخت بود!"


During a cold winter day a wife messaged to her husband that “the Windows frozen”. Husband replied to pour some warm water on them. After a while husband received a message again “No way, the computer is completely spoilt now”!

در یک روز سرد زمستانی، زنی به شوهرش پیامک فرستاد که "پنجره ها یخ زده اند".

شوهر جواب داد آب گرم روي آن ها بریز.

پس از مدتی شوهر دوباره پیامی دریافت کرد: "هیچ راهی نیست، کامپیوتر در حال حاضر کاملا خراب شده"!


Four women living in the neighborhood were invited to a party. They were discussing about the dress they would wear for the party. They finally decided to choose the color that matches with the hair color of their husband.
The first lady  told, ‘I will go with red as my husband colored his hair red’
The second lady  said, ‘I always prefer black as my husband’s hair color is naturally black!’ The third lady told, ‘Yeah, then I do prefer to go with yellow dress as he has blonde hair!’ (Yellow) The fourth lady was quiet. All the other insisted her about her preferred color. She said, ‘I was thinking a lot but can’t choose any color, I can’t wear any dress because my husband is bald!’

چهار زن در یک محله به مهمانی دعوت شده بودند و در مورد لباس هایی که قرار بود بپوشند شروع به صحبت کرند. آنها سرانجام تصمیم گرفتند رنگی را انتخاب کنند که با رنگ موی شوهرشان مطابقت داشته باشد.

زن اولی گفت: "من لباس قرمز خواهم پوشید چون شوهرم رنگ موهایش را قرمز کرده"

زن دوم گفت: "من همیشه رنگ سیاه را دوست دارم چون رنگ موی شوهرم به طور طبیعی سیاه است!"

زن سوم گفت: " من ترجیح می دهم با لباس های زرد به مهمانی بیایم چون رنگ موهای شوهرم بلوند است."

چهارمین زن ساکت بود. زنان دیگر در مورد رنگ لباس از او پرسیدند.

او گفت: من خیلی فکر کردم اما نمی توانم هیچ رنگی را انتخاب کنم، چون من نمی توانم لباس بپوشم چون شوهرم طاس است!


A nice old lady on a bus offers the driver some peanuts. He’s happy to take some. After a while, he asked the old lady why she isn’t having any herself.
“Oh, young man,” lady said, “they’re too hard on my poor teeth, I couldn’t.”
“Why did you buy them at all then?” wonders the driver.
“You see, I just love the chocolate they’re covered in!”

یک خانم مسن زیبا در اتوبوس به راننده بادام زمینی تعارف کرد. راننده خوشحال شد.

بعد از مدتی راننده از وی پرسید «خانم چرا خودتان نمی خورید؟»

زن پاسخ داد: «اوه، مرد جوان، بادام زمینی برای دندان های ضعیف من خیلی سفت است»

 راننده با تعجب پرسید« پس چرا آن ها را خریدید؟»

 زن پاسخ داد: «مرد جوان من فقط شکلات دور آن ها را دوست دارم!»


"I wasn't that drunk yesterday." "Oh boy you took the shower head in your arms and told it to stop crying."

من دیروز مست نبودم! درسته پسرم حق با تو هست فقط دیروز دوش رو گرفته بودی تو دستت و بهش می گفتی گریه نکنه.


Women really know how to hold a grudge. My wife asked me to pass her a lip balm. And by mistake, I gave her a tube of Super Glue. It’s been a month now and she’s still not speaking to me!

زنان واقعا می دانند چگونه دق و دلی شون رو روی سرت خراب کنند و ازت کینه به دل بگیرن. همسرم از من خواسته بود چرب کننده لبش رو بهش بدهم و به اشتباه، به اون چسب رولی دادم. الان یک ماهه که با من حرف نمی زنه!


Today, my son came to me and gave me a hug – out of the blue. I was very pleasantly surprised – that is, until I heard him tell his father, “You’re right. She did gain weight.”

امروز، پسرم اومد و منو در آغوش گرفت. من خیلی خوشحال شدم از این کارش، این خوشحالی من زیاد طول نکشید وقتی که شنیدم که به پدرش میگه، "پدر تو راست میگفتی مامان چاق شده. "


An elderly couple talk in the evening:

“Honey, I’m so sorry that I let out my anger at you so often. How do you manage to stay so calm with my foul moods?”

“I always go and clean the toilet when that happens.”

“And that helps?”

“Yes, because I’m using your toothbrush.”

یک زوج سالخورده در عصری دل انگیز مشغول صحبت کردن بودند:

- عزیزم، من خیلی متاسفم که اغلب خشمگین می ‌شوم و سرت داد  می کشم. چگونه می توانی با خلق و خوی  ناپایدار من کنار بیایی

+ وقتی که این اتفاق می افتد، من همیشه می روم و توالت را تمیز می کنم.

- و این کار کمکی می‌کند؟

+ بله، چون من از مسواک تو برای این کار استفاده می کنم.


Jokes Related To Men

جوک‌های مربوط به آقایان

Boy complains to his father: You told me to put a potato in my swimming trunks! You said it would impress the girls at the pool! But you forgot to mention one thing! Father: Really, what? Boy: That the potato should go in the front.

پسری به پدرش شکایت می کند: شما به من گفته بودید که یک سیب زمینی توی شورت شنام بذارم! چرا که این کار دختران استخر را تحت تاثیر قرار می دهد. اما شما یک چیز را فراموش کرده اید! پدر: واقعا چی؟ پسر:  اینکه  سیب زمینی قراره چیکار کنه.

متن های کوتاه خنده دار انگلیسی ، جوک انگلیسی درباره ی آقایان



Sometimes it is very important if a sentence was said by a man or a lady. A good example: “I used a whole pack of tissues during that awesome movie yesterday!”

گاهی اوقات بسیار مهم است که یک جمله توسط یک مرد مطرح شود یا یک زن. یک مثال خوب: "دیروز در حین تماشای فیلم یک رول کامل  دستمال کاغذی مصرف کردم! "


Two elephants meet a totally naked guy. After a while one elephant says to the other: “I really don’t get how he can feed himself with that thing!”

دو فیل یک پسر کاملا برهنه را دیدند. بعد از یک لحظه فیل اولی به دومی گفت: "من واقعا نمی فهمم که او چگونه می تواند خودش را با آن تغذیه کند"


When my wife starts to sing I always go out and do some garden work so our neighbors can see there's no domestic violence going on.

وقتی همسرم شروع به خواندن می کند، من همیشه بیرون از خانه مشغول کارهای باغبانی می شوم، بنابراین همسایگان می توانند ببینند دعوای خانوادگی بین ما وجود ندارد.


Two teenagers, Fred and Joe, meet after school and Fred is all excited: “Man I was at the most awesome party this weekend! We went to this dude’s house and guy had toilets made of pure gold!”
“No way!”
“Yes way,” insists Fred, “come with me and check it out for yourself if you don’t believe me.”
Twenty minutes later they’re ringing the doorbell at the place. A middle-aged lady opens and Fred eagerly asks her, “Hi! I’m sorry to bother you but there was a party at your house yesterday and my friend doesn’t believe that you have toilet bowls of pure gold!”
The lady looks at him for a moment and then yells into the inside of the house, “Roger, the pig that shat in your trombone is here!”

دو نوجوان، فرِد و جو، پس از مدرسه همدیگر را ملاقات می کنند و فرِد از فرط هیجان می ‌گوید: "پسر مهمانی آخر هفته عالی بود! ما به خانه‌ی شخصی رفتیم که حتی توالت هایش از طلا ساخته شده بود"

جو می‌گوید"به هیچ وجه! چنین چیزی امکان ندارد"

فرِد می‌گوید "چرا که نه و اصرار می کند" اگر باور نمی کنید بیایید با هم برویم و ببینیم ".

بیست دقیقه بعد آنها به در خانه می‌ رسند زنگ در خانه را می زنند. خانم میانسالی در را باز می کند و فرِد مشتاقانه از او می پرسد: "سلام! متأسفم که مزاحم شدیم اما دیروز شما در خانه تان مهمانی داشتید و دوست من باور ندارد که کاسه توالت شما از طلای خالص است. " خانم  به فرِد لحظه ای نگاه  کرد و سپس رو به داخل خانه کرد و گفت: "راجر، خوکی که درترومبون تو دستشویی کرده بود، اینجاست!"


I’m dating this wonderful girl and she has a twin. People often ask me how I can tell them apart – but it’s easy, really. Jane likes to paint her fingernails and Tom has a Willie.

من این دختر رو خیلی دوستدارم اون یه دوقلو هم داره. بیشتر افراد از من  میپرسند چطور میتوانم آن ها را از هم تشخیص بدهم، اما این کار برای من واقعا آسان است. جین دوست داره ناخن های خودش رو نقاشی کنه و تام آلت تناسلی مردانه داره!


Husband brings the child home from kindergarten and asks his wife, "He’s been crying the whole way home. Isn’t he sick or something?" "No," replies the wife, "he was just trying to tell you he isn’t our Frankie."

شوهر، کودک را از مهد کودک به خانه آورد و از همسرش پرسید: "او تمام راه را گریه کرد. امیدوارم مشکل یا بیماری خاصی نداشته باشد!"

"نه،" همسر جواب داد: "او فقط سعی کرده به تو بگوید که او فرانکی ما نیست."


A police officer stops a minivan full of elderly ladies being driven by an old gentleman because they’re only going 25 mph, stopping the mid-day traffic.
The policeman asks the driver why is he going so slow.
“Well that’s the speed limit, isn’t it! There was a sign saying 25 and everything!” the driver defends himself.
The policeman sighs, “No, sir, that’s the number of the highway you’re on. It has nothing to do with the speed limit.”
“Oh, so that’s what it means…” says the driver, looking shocked.
The officer looks at the rest of the van and notices the grannies are looking somewhat frozen and stiff.
“What’s up with the ladies?” he asks the driver.
“Um…” the driver scratches his head, “you see, we just got off highway 150…”

 افسرپلیسی یک ون پر از بانوان سالخورده را به رانندگی یک مرد سالخورده متوقف کرد چون آن ها با سرعت 25 مایل در ساعت رانندگی می کردند. پلیس از راننده سوال کرد که چرا او اینقدر آرام رانندگی می کند.

راننده در دفاع از خود پاسخ داد:«خوب این محدودیت سرعت است، نه! و عدد روی جاده نشان دهنده سرعت 25 مایل در ساعت است.»

پلیس با تعجب پاسخ می دهد: « نه، آقا، این شماره بزرگراهی است که در آن هستید. این هیچ ارتباطی با محدودیت سرعت ندارد.»

راننده با تعجب می‌گوید:« اوه، پس اینطور».

افسر با نگاهی به بقیه افراد داخل ون متوجه می شود آن ها  از ترس خشکشان زده است و حالت عادی ندارند.

او از راننده می پرسد:« برای خانم ها چه اتفاقی افتاده است؟»

راننده در حالی که سرش را می خاراند گفت: « چیز خاصی نشده فقط چند دقیقه قبل اتوبان 150 را رد کردیم!».


Two police officers crash their car into a tree. After a moment of silence, one of them says, “Wow, that’s got to be the fastest we ever got to the accident sit.

دو مامور پلیس اتومبیل خود را به یک درخت می‌کوبند. بعد از یک لحظه سکوت، یکی از آنها می گوید: چه جالب، این حادثه سریعترین رکوردی هست که ما در رسیدن به محل حادثه کسب کردیم!


A robber robs a bank, gets all the money and is about to leave, but before that he asks a customer who’s lying on the floor, “Have you seen me rob this bank?”
“Yes, sir,” says the customer and gets promptly shot.
“Have you seen me rob this bank?” the robber asks another customer.
“Absolutely not, sir, but my wife here saw everything!”

یک دزد تمام پول های بانک را سرقت می کند و در حین فرار  از مشتری که روی زمین دراز کشیده بود پرسید: - آیا شما مرا در حین سرقت این بانک دیدید؟

 مشتری جواب داد: «بله، آقا» و فورا کشته می شود.

دزد از مشتری دیگری می پرسد: «آیا شما مرا در حین سرقت این بانک دیدید؟»

مشتری جواب داد:« نه آقا، ولی همسرم دید!»


What's the difference between a bachelor and a married man? Bachelor comes home, checks out what's in the fridge & goes to bed. Married man comes home, checks out what's in the bed & goes to the fridge. 

تفاوت بین مرد مجرد و مرد متاهل چیست؟ مرد مجرد به خانه می آید، محتوای یخچال را چک می کند و به رختخواب می رود مرد متاهل به خانه می آید، رختخواب را چک می کند می گذرد و به سراغ یخچال می رود.

Ordinary Life Jokes

جوک های زندگی روزمره

? Why did the computer consult with the doctor
! Because it was suffering from a virus

چه موقع یک کامپیوتر ممکنه به دکتر مراجعه کنه؟ وقتی ویروسی بشه!

مطالب و جوک های طنز و خنده دار زندگی روزمره به انگلیسی ،



? What is owned by you but mostly used by others
! Your name

چه چیزی در شما هست که دیگران از اون بیشتر از خودتون استفاده می کنن؟ بله اسمتون!


Childhood is when you go to the toilet in the night and then you run back and jump in your bed, glad that the monster under the bed didn’t get you

Adulthood is when the monster lies in the bed next to you

دوران کودکی زمانی است که شما شب به توالت می روید و پس از آن دوان دوان خود را به تختخواب می رسانید و خوشحال هستید که هیولای زیر تخت شما را نگرفت. بزرگسالی زمانی است که هیولا در تخت خواب و کنار شما می خوابد.


Broccoli: Hey, I look like a tree.

Mushroom: Wow, I look just like an umbrella.

Walnut: I look exactly like a brain.

Banana: Man, can we change the topic please?

بروکلی: سلام، من مثل یک درخت هستم.

قارچ: وای، من درست مثل چتر هستم.

گردو: من دقیقا مانند یک مغز هستم.

موز: دوستان، بهتر نیست موضوع را تغییر دهیم؟


Two men are discussing their lives. One says, "I’m getting married. I’m sick of a messy apartment, dirty dishes, and no clothes to wear." The other one says, "Hey, I’m getting divorced for the same reasons."

دو مرد در مورد زندگی خود بحث می کردند.

 اولی می گوید «من می خواهم ازدواج کنم، من داشتن آپارتمان کثیف، ظروف کثیف، و نداشتن لباس خسته شده ام».

 دومی می گوید:« من هم برای همین دلایل طلاق گرفتم.»


Two fortune tellers meet. First one says, “We’re going to have a hot summer again.” The second one sighs happily: “Yes, it reminds me of the summer in 2092…”

دو پیشگو همدیگر را ملاقات می کنند اولی می گوید: "قرار است تابستان گرمی داشته باشیم". دومی با خوشسحالی می گوید: "بله، این موضوع مرا یاد ی تابستان سال 2092انداخت  ..."  


I know a lot of jokes about unemployed people but none of them work.

من جوک های زیادی درمورد آدم های بیکار می دانم ولی هیچکدام از آن ها کارگر نیستند.


One day a software engineer drowned at the sea. There are many people on the beach and they heard him crying out. But no one understood what he was trying to say. Can you guess what he was trying to say? “F1, F1”!

یک روز یک مهندس نرم افزار در دریا در حال غرق شدن بود. بسیاری از مردم در ساحل وجود بودند و صدای فریادهای او را شنیدند. اما هیچ کس نمی دانست که او چه می خواست بگوید. آیا می توانید حدس بزنید که او سعی در گفتن چه چیز داشت؟  F1، !F1


گردآورنده : توپ تاپ

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...